امروز اومدم کشاورزی واسه کارگاه مدیریت زمان و این حرفا..
داشتم از نمازخونشون برمیگشتم و با اینکه طرف از قروقیافش و کیف و کت و سن و سالش میبارید که یه پرفسوری چیزی هست. زودتر به در رسید و در رو محترمانه باز کرد و گفت شما بفرمائید..
البته منم دیدم فرصت اینجوری کم پیش میاد.
با یه ببخشید سر و ته کارو هم آوردم و جلوتر از پرفسور رفتم. 🦦
ولی
چقدر فرهیختگی!
چقدر بزرگ منشی.. چقدر ادب!
آقاعه تو اتوبوس تلفن حرف میزد میگفت ببین از قدیم الایام همه بزرگان؛ حافظ، سعدی، مولوی، مهستی.. گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست.
آره خب. 🦦
حتی اعتکافم سمت آقایونش جذاب تره
براشون مستند آن 23 نفر گذاشتن
حالا دخترای بیچاره..
یه خانمه رو اوردن براشون از برزخ و قیامت تعریف میکنه و با سبکی که اصلا به درد نسل جدید نمیخوره (البته من کمی از حرفاشونو شنیدم)
#اعتکاف404
همینکه خوشحال میشم که مهمونای همسایم دارن میرن و میتونم به شیوه شخصی خودم استراحت کنم؛ اونی که رفته بود با دوتای دیگه برمیگرده..🦦
انتخاب واحد هم جالبه..
میدونی آخر ترم قراره چی سرت بیاد.
ولی دوتا چارواحدی ای رو برمیداری که امتحاناشون تو یه روزه.. 🦦