آب
در درون خود فرومیروم و در اینجا جهانی را مییابم! ولی جوهرهٔ این جهان هم بیشتر گمان است و گنگی، و نه گردش و گزارشی زنده. چنین است که همهچیز در پیش حس و نگاهم به هم میریزد و تار میشود و من دوباره رؤیاآلوده به دنیا لبخند میزنم و میگذرم.
𝐝𝐞𝐚𝐫: https://eitaa.com/Happiness_03
آتش
همیشه زمانی که دلم میخواهد گلولهای در مغزم خالی میکنم. ولی بعد، در پای موسیقی او آن تیرگی و تشویش جانم پراکنده میشود و من دوباره آزادتر نفس میکشم.
𝐝𝐞𝐚𝐫: https://eitaa.com/joinchat/1439892323Ce5fe18c846
آب
در امتدادِ آبیِ دریا گم میشوم،
تا خودم را در آرامترین شکلِ جهان پیدا کنم.
𝐝𝐞𝐚𝐫: @Som_26
باد
من فقط بلدم بنویسم و داستان تعریف کنم. کسی به من یاد نداده چطور با خودم حرف بزنم یا از زندگی در برابر مرگ محافظت کنم. مینویسم چون نمیخواهم به یاد بیاورم دعا کردن یا نفرین چگونه است.
𝐝𝐞𝐚𝐫: https://eitaa.com/fairypapers
آب
در آزادی توخالی خودم فرومیرفتم. زندانی نبودم. آزادی توخالی یعنی وضعیتی که در آن آدم هر لحظه میداند آزادی چه میتواند باشد، چون آن را ندارد. آزادی توخالی درد دارد و حزنانگیز است.
𝐝𝐞𝐚𝐫: https://eitaa.com/joinchat/1704461871C762a20b8b9
خاک
زیاد دانستن تو را کشت. این کلمهها تو را به دیوانگی جدیدی هُل میدهند.
𝐝𝐞𝐚𝐫: لیمو عمانی