محرم تموم شد ..
خداروشکر زنده بودیم امسال هم و بهمون توفیق عزاداری و شرکت توی روضه ها داده شد .
دلم خیلی براش تنگ میشه
و انشاالله اربعین کربلا باشیم و انشاالله سال بعد محرم زنده باشیم .
كارواني ز انتهاي شفق
همچو خطي شكسته مي آمد
روزن نور بود و تا شهري
به سياهي نشسته مي آمد:))
مَأمَن؛
اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا زِینَب الکُبری:))
با پای چوب روی لبت راه می روند
شاید که ظرف صبر مرا سر بیاورند💔:)
ناقه ها بي عماري و پرده
رنگ و روي تمامشان نيلي
كودكان قبيله طاها
پاسخ هر سؤالشان سيلي..💔
مَأمَن؛
آجَرَکِ الله یا صاحب الزَمان[عَلَیهِ السَّلام]:))
دور هر محملي كه مي آمد
سر بر نيزه اي هويدا بود
هدف سنگ بازي مردم
هم سر بر ني و هم آنها بود..💔
مَأمَن؛
آجَرَکِ الله یا صاحب الزَمان[عَلَیهِ السَّلام]:))
همه آماده ي پذيرايي
همه سرگرم شهر آرايي
در نگاه حراميان پيداست
شده اين كاروان تماشايي!:))