هدایت شده از آموزش مداحی معنا 🎤
🌹 دوستانتان را سمت خدایی کنید !
💠 کانال سمت خدا
🔻 جهت عضویت به لینک زیر مراجعه فرمایید
🕊کانال به سمت خدا🕊
http://eitaa.com/joinchat/102301700C9f0c0e4097
🔴خانمی که خواب حضرت زهرارادید ببینید چه اتفاقی افتاد😭😭
👇👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/102301700C9f0c0e4097
ببین حتما🔴🔴☝️
📣پسر گناهکاری که در شب عاشورا قصد گناه داشت که .....😱😰😭
😢 ببین چه اتفاقی براش افتاد 😭
🔞فیلم دارای صحنه های خطرناک زیر18سال نبیند😰👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/102301700C9f0c0e4097
خواب عجیب علامه امینی(ره)
در مورد حالات قاتلان امام حسین
جهت دیدن این داستان زیبا👇👇
http://eitaa.com/joinchat/102301700C9f0c0e4097
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹عنایت ویژه امام رضا(ع) به علامه حسن زاده آملی روحی فداه
✅واقعه ای بسیار زیبا از ملاقات علامه حسن زاده با امام رضا علیه السلام در رویای سحری
🔸🔹🍃🌸🍃🔹🔸
💞کانال عــــرفان شـــیعه💞
❣join➲ @erfan_shia❣
🔹نشر_صدقه_جاریست🔹
ماجرای شکفت انگیز ترک خوردن ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮ مرحوم آیت ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻬﺠﺖ
ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﺸﻮﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺑﻌﺪ ﻓﻮﺕ “آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻬﺠﺖ” ﺳﻨﮓ ﺗﺮﺍﺵ ﻫﺎ ﯾﻪ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮ ﺑﺮﺍﯼ آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻬﺠﺖ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻥ ﺭﻭﯼ ﯾﻪ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻦ آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﻌﻈﻤﯽ ﺳﻨﮓ ﺗﺮﮎ میخوﺭﻩ ﺭﻭﯼ ﯾﻪ ﺳﻨﮓ ﺩﯾﮕﻪ مینوﯾﺴﻦ ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪ آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﺎﺯ ﺳﻨﮓ ﺗﺮﮎ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻩ
ﺧﻼﺻﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻦ ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﺗﺮﮎ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻩ ﭘﯿﺶ ﭘﺴﺮ ﺍﺭﺷﺪ آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻬﺠﺖ میرﻥ ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﭼﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺍﺭﺷﺪﺷﻮﻥ ﻧﻘﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻓﻮﺗﺶ ﻭﺻﯿﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﺵ ﻓﻘﻂ ﺑﻨﻮﯾﺴﻨﺪ《 ﺍﻟﻌﺒﺪ 》ﭼﻮﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺷﻮﻥ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ آﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﺒﻮﺩ ، ﻋﺒﺪ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻥ
حدیث سنگینی است …
امام کاظم علیه السلام میفرمایند:
اگر شیعیانم را زیر و رو کنم، جز ادعا چیزی دیگری ندارند و اگر آنان را آزمایش کنم سر از ارتداد درآورند و اگر ایشان را تصفیه نمایم از هزار نفر جز یک نفر خالص و بی غش نباشد و اگر غربالشان کنم با من جز خواص و نزدیکانم نمانند ، فراوانند افرادی که برپشتی ها تکیه می زنند و می گویند:ما شیعه علی علیه السلام هستیم!!!
شیعه علی علیه السلام کسی است که کردارش گواه رفتارش باشد.
روضه کافی ج1 ص471
🔸🔹🍃🌸🍃🔹🔸
💞کانال عــــرفان شـــیعه💞
❣join➲ @erfan_shia❣
🔹نشر_صدقه_جاریست🔹
🍀سوره واقعه
🍃عثمان بن عفان به عيادت ابن مسعود كه در بستر بيمارى افتاده بود آمد و پرسيد:
🔸از چه گله دارى؟
🔹گفت : از گناهانم.
🔸پرسيد: چه مى خواهى؟
🔹گفت: رحمت خداى را.
🔸پرسيد: اجازه مى دهى طبيب برايت بياورم؟
🔹گفت: طبيب مرا مريض كرده است
🔸پرسيد: آيا اجازه مى دهى هديه اى تقديم كنم؟
🔹گفت: آن روزى كه نياز داشتم، دريغ كردى حالا كه نمى خواهم مى دهى؟
🔸عثمان گفت: اگر خودت نمى خواهى به فرزندان ببخش تا وضعشان سامان يابد.
🔹ابن مسعود گفت: من به آنها دستور داده ام، سوره واقعه را بخوانند؛ چون از پيامبر اكرم شنيدم: هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند، هيچ گاه محتاج نمى شود
📒تفسير مجمع البيان ج ۹ ص۲۷۰
📒 صراط سلوك، ص۱۰۴
🌿علامه حسن زاده آملی
🔸🔹🍃🌸🍃🔹🔸
💞کانال عــــرفان شـــیعه💞
❣join➲ @erfan_shia❣
🔹نشر_صدقه_جاریست🔹
✍آیت الله بهجت (ره) :
آیا مسلمانها کسی مثل علی علیهالسلام را داشته باشند و کارشان به جایی برسد که از خدم و حشم و بنده آمریکا و اروپا و سگ و خوک باشند؟! اصلاً معلوم نیست که اینها در دین یهود و نصاری باشند. هیچ فرقی بین اینها و بتپرستها نیست.
📚گوهرهای حکیمانه، ص۱۸
🔸🔹🍃🌸🍃🔹🔸
💞کانال عــــرفان شـــیعه💞
❣join➲ @erfan_shia❣
🔹نشر_صدقه_جاریست🔹
آموزش مداحی معنا 🎤
#داستان_آموزنده 📚سرگذشت واقعی وآموزنده تحت عنوان #من_ازقعردوزخ_می_آیم...! 💕 #قسمت_چهارم تو بای
#داستان_آموزنده
📚سرگذشت واقعی وآموزنده تحت عنوان
#من_ازقعردوزخ_می_آیم...
💕 #قسمت_پنجم
مادر روز به روز ضعیف تر از قبل می شد. باید هرچه زودتر تحت مداوا قرار می گرفت و من هیچ چاره ای پیش رویم نبود.
اگر خانه را که تنها سرمایه زندگی مان بود می فروختم روحیه مادر داغان می شد.
با بلایی که عمو سالها قبل بر سرمان آورده بود می دانستم کمک خواستن از او بی فایده ست با این حال اما چند بار به شرکتش رفتم و وضع مادر را برایش شرح دادم.
عمو با بی چشم و رویی تمام گفت:
«مادرت سرطان داره که داره، به من چه مربوطه؟! مگه من بنگاه خیریه باز کردم؟ اگرقرار بود هزینه دارو و درمان هرکس و ناکسی رو بدم که دیگه پولی برام نمی موند! تو هم برو و دیگه این طرفاپیدات نشه.
تو یه زمانی بچه برادر من بودی اما حالا دیگه چه صنمی با هم داریم که وقت و بی وقت راه می افتی میای اینجا و وقت منو می گیری؟!»
عمو مرا با خفت و خواری از شرکت بیرون انداخت و اصلا نخواست به خاطر بیاورد که اگر به جایی رسیده از دولتی سر پدر بیچاره من بوده! دیگر نمی دانستم چه کنم؟
حال مادر روز به روز بدتر می شد و من روز به روز مستاصل و درمانده!
در اوج بیچارگی و بی کسی آن هم در حالیکه چشم امید مادرم تنها به من بود، مانده بودم که «کیان» به دادم رسید.
او یکی از دوستان قدیمی ام بود که بر حسب اتفاق در پارک دانشجو دیدمش. او مادرم را می شناخت و وقتی حالش را پرسید سر درددلم باز شد. کیان حرفهایم را شنید و سپس با خنده ای تمسخرآمیز گفت:
«به... اسم خودت رو گذاشتی مرد و اونوقت داری مثل بچه ها گریه می کنی؟ مگه کیان مرده؟
خودم برات یه کار نون و آب دار سراغ دارم فقط به شرط اینکه جنم داشته باشی!»
اگر در بدترین شرایط قرار می گرفتم محال بود پیشنهاد کیان را برای کاری که می گفت قبول کنم اما این بار پای جان مادرم در میان بود. دکتر می گفت:
« سرطان هنوز توی بدنش پخش نشده. اگه جراحی بشه و بعد هم چند جلسه شیمی درمانی، زنده می مونه. هر چقدر جراحی دیرتر انجام بشه سلول های سرطانی توی کل بدنش پخش می شه!»
دلم نمی خواست مادرم را از دست بدهم. باید برای زنده ماندنش از جانم مایه می گذاشتم. اینگونه شد که پیشنهاد کیان را قبول کردم. اوایل خیلی ناراحت بودم و عذاب وجدان داشتم و بیشتر از همه نقش بازی کردن برای مادر آزارم می داد اما کیان می گفت:
«اینکه در عرض دو هفته بتونی به اندازه سه چهار ماه حقوق یه مهندس پول در بیاری ناراحتی داره؟
این همه معتاد، مگه من و تو مجبورشون کردیم معتاد بشن؟
مگه زورشون می کنیم مواد بخرن؟....
📚داستان های واقعی و آموزنده
#ادامہ_دارد
🔸🔹🍃🌸🍃🔹🔸
💞کانال عــــرفان شـــیعه💞
❣join➲ @erfan_shia❣
🔹نشر_صدقه_جاریست🔹