🌷نحوه ش.هادت:
🌹ش.هید «عبدالمجید امیدی» مهرماه سال ۶۳ در منطقه میمک با بچههای تیپ نبی اکرم(ص) کرمانشاه وارد عمل شد.
🌻سنگرهای فتح شده و پشت سرگذاشته شده هنوز کاملاً پاکسازی نشده بود. تک دشمن موجب شد که عبدالمجید و دیگر دوستانش در بخشی از نیزارهای محصور در ارتفاعات میمک خود را در محاصره دشمن بعثی ببینند.
🌺محاصره طول کشیده بود. رزمندهها در کانالی محصور در نیزارها با مرگ دست و پنجه نرم میکردند. تماس با بیسیم به صورتی خاص، استفاده از آب و غذای بعثیها، به صورتی پنهانی، آن هم در حالی که زخمیها برای اینکه صدای ضجهشان درنیاید، چفیههایشان را به دندان گرفته بودند، جزء سختترین و دردناکترین ساعات روزهای پایانی حیات خاکی عبدالمجید بود.
🌼روز هفتم محاصره، چهار نفر از رزمندهها تصمیم به گذشتن شبانه از سنگرهای دشمن و عبور از میادین برای نجات خود و نجات محاصره شدگان میگیرند. آنها رفتند اما بعد از رفتنشان ارتباط کاملاً مسدود شد و نتوانستند به نجات این رزمندهها بیایند.
🥀همین روزهای پاییزی بود و ۹ روز از محاصره میگذشت، بعثیها پس از تثبیت موقعیت خود، مشغول پاکسازی و آتش زدن نیزارها میشوند.🥹
🌿«سیدمحمد میرمعینی» که از آزادههای این محاصره است، آخرین لحظهها را این گونه روایت میکند: صبح روز اول آبان ۱۳۶۳ در شیار «نی خزر» منطقه میمک، به همراه عبدالمجید امیدی و ۶ تن از همرزمان مجروح، تشنه و گرسنه با بعثیها درگیر شدیم؛ مجید از ناحیه شکم به شدت آسیب دید. دل و رودهاش را جمع کرد و به داخل لباساش گذاشت؛😭 فشنگی برای جنگیدن باقی نمانده بود؛ آنجا اسارت عین آزادگی بود؛ آزاده شده بودیم.
🌺افسر بعثی بالای سر بچهها میآمد و توهین میکرد؛ بالای سر عبدالمجید که رسید، محاسنش را دستهدسته میکشید؛ صدای کنده شدن محاسن او و سرازیر شدن خون، اشک را از چشمهای بچهها جاری کرد😭 اما عبدالمجید گفت: «حسرت یک آخ را بر دل این نامردان میگذارم»
🍀سپس بعثیها بدن مجروح و خونین رزمندهها را با طناب به قاطر بستند و روی زمین کشیدند؛😱 دیگر توانی نمانده بود.
🌼بعد از مدتی به دستور افسر بعثی رزمندهها را روی زمین نشاندند؛ دستور تیرباران صادر شد؛ هر کدام از بچهها ۷ ـ ۸ تا تیر خوردند، به زمین افتادند.🤯 ☘️محوطه پر از خون شده بود 🥺و یک سرباز عراقی گوشه مقر برای مظلومیت بچهها زار زار گریه میکرد؛ افسر بعثی نوبت به نوبت به سر بچهها تیر خلاص میزد و صدای ترکیدن و متلاشی شدن سرها به گوش میرسید.😫
🌷۶ نفر از بچهها به ش.هادت رسیدند، بنده برای تیر خوردن نفر هفتم بودم؛ دستم را روی سر گذاشتم و گلوله به مچ دستم اصابت کرد؛ نفر هشتم عبدالمجید امیدی بود که با آمدن فرمانده مقر، نوبت به امیدی نرسید. فر.ما.نده مقر با دیدن اوضاع قتل.گاه به افسر بعثی سیلی زد.
🌱بنده و عبدالمجید را سوار ماشین کردند. چند کیلومتر عقبتر ما از هم جدا شدیم و دیگر خبری از عبدالمجید به دستم نرسید.
🥀میرمعینی بعدها از اسارت آزاد میشود؛ اما بدن بیجان مجید همچنان بیمزار است.
🌷راز روزهای بارانی مادر ش.هید مفقودالاثر
🌹یکی بود یکی نبود؛ خورشید در طلوع گرم دیگری از قلههای سر به فلک کشیده ایلام به مردمان مهربانش لبخند میزد که ابرها آرام آرام سقف دوار آسمان را پوشاندند و تیرگی آسمان سایهای بر سر شهر انداخت. همه مردم از تیرگی آسمان دلشان گرفت اما دل مادر ش.هید مفقودالاثر «عبدالمجید امیدی» در اندیشه دیگری بود، او برای هزارمین بار با خود اندیشید که "فرزندش در کجای این گنبد کبود آرام گرفته است". 😔
🌼در همین فکر بود که آهی کشید و چند تار مویی که از درد فراق به سپیدی نشسته را با دست مهربانش زیر روسری که گلهای نرگس بر آن نقش بسته بود، پنهان کرد؛ از جا بلند شد؛ از پنجره چوبی اتاق، بیرون را نگریست؛ یک لحظه خاطرات دوران کودکی عبدالمجید جلوی چشمهایش آمد و با اشک بر گونههای جاری شد.🥹 یادش آمد که عبدالمجید عاشق باران 🌧️بود؛ وقتی بوی باران به مشامش میرسید، هر طور شده مادر را راضی میکرد تا زیر باران برود؛ عشق او به باران بود که دل او را آسمانی کرد، او از زمین دل برید تا به آسمان برود.
🌺خاطره آن روزها برای مادر گنجینهای بود که از غوطه خوردن در آنها لذت میبرد؛ سالهاست که مرور خاطرات عبدالمجید به جای خودش مونس تنهاییهای مادر شده است؛ صدای چکه قطرههای باران ⛈️بر لبه پنجره، باز مادر را هوایی کرد؛ بلند شد تا سقف آجری را پس بزند و دل به لطافت باران بسپارد. دستش را به دیوار تکیه داد، با کمری 🌧️خمیده از در خانه گذشت و جلوی در ایستاد؛ به نظرش آمد اینجا همان جایی است که عبدالمجید روزهای بارانی 🌧️خود را به آنجا میرساند و میایستاد؛ سعی کرد از دریچه نگاه فرزندش به اطراف نگاه کند و از باران لذت ببرد؛ چشمهایش را بست و احساس کرد عبدالمجید را میبیند. 💔
🌻چشم گشود و به تپه روبرو خیره شد؛ عبدالمجید را دید که لباس پا.س.داری بر تن دارد؛ انگار از بارش باران لذت میبرد🥰 اما دل مادر از دیدن عبدالمجید گرفت؛ لبهای عبدالمجید از تشنگی ترک خورده بود؛ مادر یادش آمد فرزندش ۵ روز در میمک در محاصره دشمن بوده و آب برای خوردن نداشته است...؛ 🥹دلش تپید، دلش مثل دل آسمان گرفت؛ قلبش فشرده و چشمهایش داغ شد و قطرهای اشک از گوشه چشمها بر گونههای خیسش جاری شد و با قطرههای باران درآمیخت و پایین آمد.🥲
🥀به روبرو خیره شد، عبدالمجید را دید که دارد به مادر اصرار میکند به خانه برگردد؛ حتی گریه و التماس کرد؛ اما مادر برنگشت مادر با بغض و گریه😭 میگفت «کجا بروم مادر؛ وقتی بدن تو ۲۳ سال است که زیر باران است چطور انتظار داری من زیر باران نباشم». مادر شاید باور نداشت که فرزندش به ش.هادت 🥀رسیده است؛ وقتی کسی به سراغش میرفت تا عکسهای ش.هید را از او بگیرد، نمیداد و میگفت «اینها امانتهای عبدالمجید است، هر وقت برگردد باید به او بدهم».
🏵️مادر ش.هید مفقوالاثر «عبدالمجید امیدی» ۲۳ سال چشم انتظار بود؛ ۲۳ سال با هر بارانی که بارید اشک ریخت و همان جا که فرزندش به نظاره باران میایستاد به آسمان خیره میشد، ۲۳ سال زیر باران دست به دعا بر میداشت تا عبدالمجید به بازگشت رضایت دهد اما صبر مادر تمام شد و عبدالمجید نیامد؛ اربعین سال ۸۷ بود که عبدالمجید مادر را به مهمانی طلبید؛ و اینگونه بود که مادر با انتظارها و سجدههای طولانی زیر باران خداحافظی کرد و ترجیح داد خودش به دیدار فرزندش برود. روحش شاد و یادش گرامی 🤲
هدایت شده از کانال شهدایی معبر 🥀
لایو زیارت امام رضا (ع) به نیابت از جمیع شهدا و علما و اموات به ویژه به نیابت از آیت الله مجتهدی تهرانی و شهید عبدالمجید امیدی
امشب حوالی ساعت ۲۲/۰۵
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
﷽
📸گزارش تصویری دیدار هفتگی دانشجویان با خانواده معظم شهدا
👤 به روایتگری: حاج سعید آزاده
🎙 با نفس گرم: کربلایی امیر هنرور ، کربلایی سید رسول عسکری
📆 سه شنبه، ۱۸ آذر ماه 1404
📌حرم مطهر حضرت احمد بن موسی الکاظم علیه السلام (شاهچراغ)
مجمع یادواره شهدای دانشجویان دانشگاه شیراز
http://zil.ink/shohada_shirazu
🌹در کانال معبر همیشه زائر شهدا باشید👇
@mabar14
┗━🌺🍃━┛
سلام دوستان👋🌺
میلاد حضرت زهرا (س) بر همگی مبارک باد 😍💐💐
انشالله در پناه حضرت مادر باشیم و در راهشان استوار بمانیم🤲
طبق روال روزهای گذشته،امروز مهمان آیت الله سید رضا بهاالدینی و شهید صیاد شیرازی هستیم😇😍
سید رضا بهاءالدینی در ۹ فروردین ۱۲۸۷ش در قم به دنیا آمد.
بهاء الدینی به تشویق پدر از کودکی به تحصیل در حوزه علمیه قم پرداخت در ۱۹ سالگی در درس خارج فقه و اصول آیت الله حائری یزدی،کوه کمری ،حاج آقا بروجردی شرکت کرد و نزدیک به بیست سال به تدریس خارج فقه و اصول در حوزه علمیه قم همت گمارد.
ایشان استاد اخلاق و عرفان عملی میبود. بیشترین اشتغال و شهرت آیت الله بهاءالدینی بحثها و درسهای اخلاقی عمومی یا خصوصی وی بود که تا روزهای آخر حیاتش ادامه داشت.
او هیچگاه در درس رسمی اخلاق شرکت نکرده بود و بیشتر از رفتار و منش استادان خود به ویژه شیخ ابوالقاسم کبیر قمی بهره های اخلاقی برده بود. او همواره در تهذیب اخلاق و ارائه دستورالعمل معنوی به شاگردان خود میکوشید.
کراماتی به ایشان نسبت داده شده است.
ایشان در ۲۷ تیر ۱۳۷۶ش (۳) درگذشت و در حرم حضرت معصومه (س) در قم به خاک سپرده شد.
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شور و شعف آیت الله بها الدینی در شنیدن وصف حضرت زهرا (س)
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی صیاد شیرازی در سال ۳۲در شهرستان درگز از توابع استان خراسان چشم به جهان گشود.
پدرش به ارتش انتقال یافت و به اقتضای شغلش همراه خانواده در اکثر شهرهای ایران مدتی سکونت نمود.
علی نیز تحت تأثیر شغل پدر به ارتش علاقمند شد.
او هم وارد ارتش شد و پس از طی دوره آموزشی در شیراز و اصفهان به لشگر تبریز و چندی بعد به لشگر زرهی کرمانشاه انتقال یافت. وی درسال ۵۰ آموزش زبان انگلیسی را در تهران به پایان رساند و با دخترعموی خویش ازدواج نمود.
صیادشیرازی جهت تکمیل تخصصهای توپخانه در سال ۵۲ به آمریکا رفت و در سال ۵۳ جهت آموزش نیروهای نظامی به اصفهان بازگشت.
او در اصفهان با تشکیل کلاسهای مذهبی و شرکت در جلسات بحثهای دینی، ساواک را نسبت به خویش حساس نمود و با اوجگیری انقلاب انزجار خویش را از نظام پهلوی علنی کرد.
🌿اقدامات شهید صیاد شیرازی پس از انقلاب
🌺از مهمترین اقدامات او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، میتوان به تهیه طرحهای عملیاتی که منجر به شکستن حصر شهرهای سنندج و پادگانهای مریوان، بانه و سقز شد، اشاره کرد.
🌼شهر سنندج با تشکیل ستاد عملیات مشترک ارتش و سپاه توانست پس از ۲۱ روز مقاومت و دفاع از سوی مدافعان خویش، کاملاً از تصرف و تسلط نیروهای ضدانقلاب خارج شود. پس از تحقق و اجرای موفق این طرحها، شهید صیادشیرازی، با ۲ درجه ارتقاء، با درجه سرهنگ تمامی به فرماندهی عملیات غرب کشور منصوب شد.
🥀وی در آخرین ماههای ریاستجمهوری بنی صدر بهدلیل برخورداری از روحیه انقلابی و مقابله با خیانتهای او از سمت مذکور عزل شد و پس از آن تا عزل بنی صدر ، به دعوت شهید کلاهدوز در ستاد مرکزی سپاه به خدمت پرداخت.
19.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷نحوه ش.ه.ا.د.ت ش.هی.د صیاد شیرازی
🌿شهید علی صیادشیرازی روز شنبه ۲۱ فروردین ماه ۱۳۷۸ در حوالی خانهاش مورد سوء قصد عوامل تر.و.ر.ی.س.ت قرار گرفت و به ش.ه.ا.دت رسید. ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح این روز که تیمسار صیادشیرازی با اتومبیل خود به قصد عزیمت به محل کارش از خانه خارج شده بود، مورد هجوم مرد ناشناسی قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
🌺اهالی محل که از این حادثه مطلع شده بودند بلافاصله او را به بیمارستان فرهنگ انتقال دادند که متأسفانه بر اثر شدت جراحات وارده، تلاش پزشکان برای نجات وی بینتیجه بود و او در بیمارستان به شهادت رسید.
🌼به گفته شاهدان مرد تروریست با پوشش لباس رفتگر در حوالی خانه شهید به کمین نشسته بود و تیمسار را هنگام خروج از خانه به رگبار بست.😢 در این حال شهید صیاد که سوار بر خودرو تویوتای سفید رنگ خود بود مورد اصابت ۳ گلوله واقع شد.گروهک تروریستی منافقین ،مسئولیت این جنایت را بر عهده گرفت.
ترور صیاد شیرازی در کارنامه تروریست منافقین از جهات بسیاری قابل تعمق نشان میدهد. ادله ای که منافقین برای این ت.رو.ر ارائه میکنند حاکی است که برای این عمل صرفنظر از دلایلی که سازمان به آن اتکا میکند باید بهدنبال دلایل و انگیزه های پنهان دیگری گشت.
دلایل منافقین برای ت.رو.ر سپهبد صیاد شیرازی در اطلاعیههای نظامیخود حول سه محور جمعبندی شده است؛ نقش صیاد شیرازی در دفاع از تمامیت ارضی ایران در جنگ با عراق، نقش وی در مهار و کنترل غائله کردستان در بدو انقلاب سال ۵۷ و نقش وی در خنثی کردن عملیات موسوم به فروغ جاویدان که منافقین با پشتوانه ارتش عراق خاک ایران را مورد تعرض نظامیقرار دادند.
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارتباط شهید صیاد شیرازی و آیت الله بهاالدینی