پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
25.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📥#ارسالی_مخاطبین
خوش به حال شهدا ، وای به حال من و تو⁂♫♪
ما کجا و شهدا ، بین که کجا را دیدند⁂♫♪
🆔@mabar14
سلام🤚☘
امشب مهمان آیت الله شهید دکتر بهشتی و شهید مجید زین الدین هستیم🌷
37.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 مستند «شاهِ شفا»
روایت شفای بانوی مبتلا به بیماری لاعلاج، با عنایت خداوند متعال و شفاعت حضرت احمدبن موسی الکاظم شاهچراغ علیه السلام
🖇 لینک مستند جهت دریافت با کیفیت Full HD:
aparat.com/v/trfd9wr
📳 کانال آپارات حرم مطهر:
aparat.com/shahecheragh
🌹در کانال معبر همیشه زائر شهدا باشید👇
@mabar14
┗━🌺🍃━┛
🌿شهید بهشتی در دوم ابان ۱۳۰۷ در اصفهان متولد شد. در سال ۱۳۲۱ وارد حوزه علمیه شد. در فاصله سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۳۸، دوره دکترای را در ۴۶سالگی به اتمام رساند. در آذرماه ۱۳۵۷ به فرمان امام خمینی شورای انقلاب را تشکیل داد و در تدوین قانون اساسی نقش داشت. در هفتم تیر ۱۳۶۰ به همراه ۷۲ نفر از یارانش در سن ۵۳ سالگی به شهادت رسید.
🍀کودکی و نوجوانی آیت الله بهشتی
🌺آیت الله بهشتی از هوش و ذکاوت بسیار بالایی برخوردار بود به همین جهت در ۴ سالگی به مدرسه رفت. وی بعد از گذشت چند سال در دبستان ۱۵ بهمن که قبل انقلاب به دبستان دولتی ثروت مشهور بود فرستاده شد و در امتحان ووردی که از ایشان گرفته شد، تصمیم بر این شد که شهید بهشتی از کلاس ششم ابتدایی شروع به ادامه تحصیل داشته باشد اما مدیر مدرسه به دلیل کم بودن سن وی او را به کلاس چهارم ابتدایی فرستاد. بعد از به اتمام رساندن دوره دبستان، وی برای ادامه تحصیل در مقطع دبیرستان به دبیرستان سعدی رفت و بعد از گذشت یک سال در سال ۱۳۲۰ به طلبه شدن و ادامه تحصیل در حوزه دینی علاقه مند شد.
🌼همین علاقه سبب شد که آیت الله بهشتی دبیرستان سعدی را ترک نموده و در مدرسه صدر بازار به ادامه تحصیل پرداخت. شهید بهشتی در این مدرسه توانست دوستان و همکاران بسیار خوبی را نیز پیدا کند به این صورت که قبل از آمدن به مدرسه صدرا نیز توانسته بود روابط بسیار پایدار و عمیقی را با برخی از علمای دینی در این مدرسه داشته باشد. پدر وی نیز یکی از مهمترین افراد در زندگی آیت الله بهشتی بود که از تمام تصمیمات اخذ شده پسرش حمایت های لازم را انجام می داد.
🌿خانواده آیت الله بهشتی
🌺خانواده آیت الله بهشتی یکی از مذهبی ترین خانواده های زمان خود به شمار می رفته است و تمام افراد منزل از سواد بسیار بالایی برخوردار بودند. مادر شهید بهشتی زنی بسیار ساده و مهربانی بود که از همان کودکی به فرزندان خود راه درست و خداشناسی را یاد داده و سعی بر آن داشته بود که فرزندان خود را به شکل ساده و بدون ریا بزرگ کند. وی در یک خانواده پر جمعیت بزرگ شده بود و ارتباط بسیار خوبی را با خواهر و برادران خود داشته است.
🌼تمام فرزندان منزل حسینی بهشتی بعد از به اتمام رساندن دوران تحصیل خود در مدارس روانه دانشگاه های مختلف شدند و توانستند با موفقیت نیز این دوران را سپری کرده و از استادان معروف در دانشگاه ها باشند؛ اما در این میان سید محمد بود که مانند خورشیدی درخشید و توانست نام خود را جهانی نموده و در تاریخ بزرگ و باشکوه ایران به ثبت برساند.
🌹وی درس زندگی و با عدالت زیستن را از همان کودکی از پدر و مادر خود یاد گرفته بود و به همین جهت نیز توانست از مهمترین پایه های موفق در پیروزی انقلاب اسلامی شناخته شود. وی از درسی که در دوران کودکی و جوانی خود گرفته بود در تمام مراحل زندگی خود استفاده کرد و توانست فرزندان بسیار روحانی را پرورش و تحویل جامعه دهد.
🌱تحصیلات آیت الله بهشتی
🌼آیت الله بهشتی در سال ۱۳۲۱ روانه مدرسه صدرا شد و سال های متمادی به اموختن سطوح فقه، کلام، منطق، ادبیات عرب و حقوق پرداخت و در سال ۱۳۲۵ برای ادامه تحصیل در حوزه طلبگی روانه شهر قم شد و در مدرسه حجتیه قم ثبت نام نمود. البته فراگرفتن علم شهید بهشتی فقط در مدارس و حوزه ها خلاصه نمی شد بلکه وی در خارج از مدرسه نیز به نزد افراد بزرگی از جمله سید حسین طباطبایی، بروجردی، سید محمد تقی خوانساری و روح الله خمینی، سید محمد تقی محقق داماد و حجت کوه کمری رفته و در کلاس های این بزرگان نیز شرکت می کرده است.
🌷آیت الله بهشتی همزمان با تحصیل در شهر قم، در برخی از مدارس شهر اصفهان نیز به تدریس مشغول بود و از این راه توانست به امرار معاش خود نیز بپردازد. توجه داشته باشید که وی در این شهر به خوبی توانست تمام فقه و اصول را فرا بگیرد.
🍀بهشتی در سال ۱۳۲۷ با شرکت در کنکور توانست رتبه بسیار خوبی را به دست آورده و در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به ادامه تحصیل بپردازد که بعد از اتمام دوران کارشناسایی تصمیم بر آن گرفت تا برای یادگیری فلسفه غرب روانه اروپا شود. وی پس از بازگشت از اورپا مدرسه دین و دانش را در سال ۱۳۳۳ در قم بنا کرد. همچنین وی در سال ۱۳۳۵ توانست دوره دکترای خود را آغاز کند اما به دلیل سفر خود به اروپا نتوانست این دوران را به موقع به اتمام برساند تا اینکه در سال ۱۳۵۳ دکترای خود را با رساله مسائل ما بعد الطبیعه در قرآن به اتمام رساند.
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹آیت الله بهشتی در برهه های انقلاب مانند امام خمینی رحمه الله به کشورهای مختلفی تبعید شد و بعد از گذشت چند سال به ایران بازگشت و را نیز ب. وی بعد از بازگشت خود به ایران توانست به تدوین و تالیف انواع مختلفی از کتاب های دینی بپردازد و به تفسیر قرآن در جلسا مختلف بپردازد.
🌾شهید بهشتی بعد از انقلاب
🌺با پیروز شدن انقلاب در سال ۱۳۵۷، آیت الله بهشتی دبیر شورای انقلاب شد و به همراه افراد سرشناسی مانند اکبر هاشمی رفسنجانی، سید علی خامنه ای، محمدجواد باهنر و سید عبدالکریم موسوی توانست حزب جمهوری اسلامی را تشکیل داده و به همراه امام خمینی رحمه الله پایه های انقلاب جدید را مستحکم نمودند. با اینکه در این راه با مخالفت های بسیار زیادی از سوی بنی صدر مواجه شدند .و مورد تهمت های بسیاری قرار گرفتند.در حدی که آیت الله خامنه ای بعد از شهادتشان فرمودن حجم تهمت ها و تخرییب های ایشان بی سابقه بوده است😞
🥀آیت الله بهشتی در سال ۱۳۶۰ در روز ۷ تیر در اثر بمب گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی همراه ۷۲ تن از یارانشان به شهادت رسیدند.
🥀شهید مجید زین الدین در پنجم مهر ماه سال ۱۳۴۳ در تهران متولد شد. نوری که از کوچکی بر چهره معصومش درخشنده بود، خانواده اش را امیدوار کرد که مجید در آینده دانشمندی برجسته و یا مجاهدی شکست ناپذیر خواهد گشت.
سه ساله بودکه توانست قرآن بخواند. در ۴ سالگی روزه می گرفت و علی رغم اصرار خانواده برای شکستن روزه آن روز، راضی نشد روزه خویش را باز کند. او با همین انگیزه های اعتقادیش در زد و خوردهای دوران انقلاب اسلامی همراه دوستانش، اقدام به ساخنن کوکتل مولوتف نموده به مبارزه بر علیه طاغوت پرداخت.
🌼مجید در دوران تحصیلات خود ضمن عضویت در انجمن های اسلامی مدارس و دبیرستانهایی که در آنها مشغول تحصیل بود، به فعالیتهای سیاسی خود نیز ادامه می داد و در زمان خفقان رژیم منحوس پهلوی در ضمن فعالیت در مدارس و دبیرستانها، در امور پخش جزوات و عکسهای حضرت امام و پخش نوارهای ایشان برادر را نیز یاری می کرد که یکبار در همین رابطه از طرف شهربانی قم دستگیر و زندان شد.
🌺با شروع جنگ تحمیلی، مجید که دوران دبیرستان خود را در شهر خون و قیام قم طی می کرد، بر حسب احساس وظیفه شرعی، با وجود علاقه و استعداد وافری که به مطالعه و ادامه تحصیل خصوصاً در رشته پزشکی داشت کلاس درس را با موافقت مسئولین رها و بی درنگ خود را در صحنه های پیکار حق علیه باطل در جبهه سر پل ذهاب و گیلانغرب حاضر نمود. او پس از آن نیز هیچ وقت صحنه پیکار را رها نساخت مگر در زمان امتحانات آخر سال، که در زمان لازم در جلسات امتحان دبیرستان حاضر و پس از اتمام برنامه امتحانی خود مجدداً به جبهه های نور علیه ظلمت بازمی گشت.
🌻در زمان دوران تحصیلات دبیرستانی خود، در بسیاری از عملیاتهای چریکی در کردستان، سرپل ذهاب، گیلانغرب و جبهه های جنوب توفیق شرکت را یافته و چندین بار نیز زخمی می شود.
مجید در پشت جبهه هیچ وقت آرام نمی گرفت. روح پر تلاطم و اراده استوار و عزم راسخ او، همواره او را به سوی جبهه می کشاند، گاهی وضعیت ایجاب می کرد در پشت جبهه مانده و به برنامه های درسی خود برسد. برای اینکه خود را متقاعد کند که به فکر جبهه و جنگ است هر چند وقت یکبار به بانک خون مراجعه کرده و خون خود را برای رزمندگان اسلام اهدا می نمود.
🌷از آنجایی که وظیفه اصلی خود را شرکت در جهاد مقدس اسلامی می دانست، لذا به درسهای خود اهمیت کمتری می داد و همین مسئله باعث شد مادرش از وی بخواهد که لااقل چند ماهی در قم بماند و پس از گرفتن دیپلم، دوباره راهی جبهه ها شود. مجید نیز به تبعیت از دستورات مادر در قم ماند و پس از گرفتن دیپلم، عازم شد و در عملیات پیروزمند و کفر شکن والفجر چهار شرکت نمود.
🏵وی همزمان با عملیات والفجر چهار، در اولین فرصت به عضویت س..پ..اه و لشکر علی بن ابیطالب(ع) در آمد. ایمان و اراده و روح بزرگ و عزم راسخ و تلاش مستمر او باعث شد تا جزء نیروهای واحد اطلاعات و عملیات لشکر قرار گرفته در کوتاه ترین مدت به خاطر استعداد بی نظیر و رشد سریعش به عنوان مسئول اطلاعات و عملیات تیپ دو لشکر انتخاب گردد.
🥀مجید در طی خدمات خود در جبهه های جنگ، بارها شجاعانه به عمق خاک دشمن نفوذ کرد و اطلاعات ارزشمندی را برای جمهوری اسلامی به ارمغان آورد. او در محورهای شناسایی عملیات خیبر و در آخرین مأموریت خود خالصانه و بی شائبه تلاش نمود و در پی شناسایی های ارزشمند او و یاران همرزمش ضربات کوبنده ای به دشمن خوار و زبون وارد شد.
🌿هر محوری که با مسئولیت مجید مورد شناسایی قرار می گرفت، برای لشکر اعتبار خاصی داشت و مایه قوت قلب فرماندهان و مسئولین مربوطه بود به گونه ای که آنان اطمینان داشتند این شناسایی ها صد در صد واقع بینانه است.
👼«از همان بچگی با نام امام(ره) انس گرفت و عاشق ایشان شد. توی خانه یک رساله داشتیم که ۱۲حاشیه داشت. سؤالات شرعی پرسیده شده بود و زیر هر سؤال نظرات علمای مختلف آمده بود. نظر حضرت امام(ره) هم با حرف «خ» داخل پرانتز مشخص شده بود. من و مجید با هم مسابقه می گذاشتیم ببینیم نظرات حضرت امام(ره) بیشتر یا نظرات بقیه. مجید می شمرد و من مینوشتم...
🌼زمان شاه یک رادیو 📻 داشتیم فقط برای گوش دادن به اخبار روشنش می کردیم. برنامه های دیگر رادیو را نمی شد گوش داد. همین که اخبار تمام می شد و می خواست آهنگ 🎶 بزند، مجید سریع می دوید و صدای رادیو را می بست. می گفت: «گوش دادن به آهنگ های مبتذل شرعاً حرامه...»🔇
🌴من و مجید با هم صمیمی بودیم. هر جا می رفتم، مجید را با خودم می بردم. یک بار به جشن تولد 🎉 دعوتم کردند. قرار شد مجید هم بیاید. موقع رفتم مادر بهمون سفارش کرد: «اگر دیدید ساز و آهنگ 🎸گذاشتند بلند شوید» رفتیم؛ اتفاقاً نوار ترانه روشن کردند. مجید گفت: «بلند شو بریم؛ مگر مادر نگفت اگر ترانه گذاشتند، نمانید...» خواستیم بیاییم که صاحب خانه پرسید: «چرا بر می گردید؟» مجید با زبان بچگی اش گفت:«چون ترانه گذاشتید.» صاحب خانه نگذاشت بیاییم. نوار رو هم خاموش کرد...
🕌قبل از انقلاب از خرم آباد می آمدیم قم؛ برای زیارت. بعد هم یک سری می رفتیم جمکران. یک بار مجید خواب بود دلمان نیامد بیدارش کنیم، از مسجد که آمدیم بیدار شده بود. گفت: «خواب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیدم؛ ایشان آمدند کنار من و دستی به سرم کشیدند و نوازشم کردند. بعد هم چیزی گذاشتند روی سرم...» تعبیر ما از خواب مجید این بود که در آینده عالم بزرگی خواهد شد؛ ولی خداوند خواب او را زیبا تعبیر کرد و تاجی پر افتخار بر سر او نهاد؛ تاج پر افتخار شهادت…»
🌹ترجمان شجاعت
یک شب، مجید به همراه شش نیروی دیگر برای شناسایی وارد خاک عراق می شود. در حین شناسایی ، نیرو های عراقی سر می رسند. به محض پیدا شدن سر و کله ی نیرو های عراقی، همراهان مجید س..لا..ح های خود را می گذارند و فرار می کنند،🏃♂️🏃♂️ اما مجید برای این که هم س..لا..ح ها به دست دشمن نیفتد و هم این که کار شناسایی را تمام کند، می ماند.
🌿برای این که از چشم دشمن پنهان بماند، وارد کانالی که در همان نزدیکی بوده می شود. کانالی که پر بوده از آب گندیده و ج..س..د های بوگرفته ی عراقی ها. خودش را در کانال نگه می دارد و بالاخره عراقی ها دور می شوند. مجید هم پس از پایان کار شناسایی به همراه س..لا..ح ها برمی گردد، اما به خاطر قرار گرفتن در آب آلوده ی کانال تمام بدنش زخم می شود.
🌼زمانی که به خانه 🏠 برگشت دهان و حتی روده هایش تاول زده بود.🥺🥺 به طوری که نمی توانست هیچ نوع غذایی را وارد دهانش کند و تنها مایعات را، آن هم با سختی زیاد وارد دهانش می کردیم.
🌺بی نهایت عشق
دلش نمی خواست کار هایش جلوی دید باشد. مدتی را که در جبهه بود، اجازه نداد حتی یک عکس یا فیلم از او تهیه شود.
🍀آخرین بار که به مرخصی آمده بود، قبل از رفتن همه ی عکس هایش را از بین برد تا پس از شهادت چیزی از او باقی نماند. همین طور هم شد و برای شهادتش حتی یک عکس هم در خانه نداشتیم.
🌻همیشه پنهان کار بود. حتی زخمی شدنش را هم از دیگران پنهان می کرد.
⚘یک بار که به مرخصی آمده بود، احساس کردم هنگام بلند شدن به سختی حرکت می کند ، ولی چیزی را بروز نداد.
🌸وقت نماز شد. وضو که گرفت، رفت توی اتاق و در را قفل کرد. از این کارش تعجب کردم. خواهرش که کنجکاو شده بود، از بالای در، داخل اتاق را نگاه کرد و متوجه شد که مجید نماز را به صورت نشسته می خواند.
مجید از ناحیه ی پا مجروح شده بود، اما اجازه نداد حتی ما که خانواده اش بودیم متوجه شویم .
راوی: برادر هادی شریفی
🌴هیچ وقت طوری برخورد نمی کرد که نیروها تصوّر کنند از رابطه برادری اش با آقا مهدی سوء استفاده میکند. نسبت به ایشان خیلی مؤدّب برخورد میکرد. جدای از بحث برادری، بیشتر ملاحظه فرمانده بودن ایشان را می کرد. یادم است زمانی نیروها در محوطه لشگر با دمپایی رفت و آمد می کردند که جلوه خوبی نداشت به همین جهت آقا مهدی تردد با دمپایی را در محوطه لشكر ممنوع کرد. این مسأله به قدری برای ایشان مهم بود که توی صبحگاه آن روز هم اعلام کردند. مجید همان روز با دمپایی رفته بود ساختمان فرماندهی.
رنگش پریده بود.
بدو بدو می اومد سمت کانکس اطلاعات. خیس عرق شده بود.😓 گفت: «آقا مهدی مرا با دمپایی دید. چنان نگاهی به من کرد که از خجالت تا اینجا دویدم.»
🌷قبل از حضور نیروهای لشگر در یک منطقه، اوّل بچّه های اطّلاعات می رفتند برای شناسایی. منطقه مورد شناسایی نباید لو می رفت. این از اصول اطّلاعات بود. مجید می گفت: «من که نمی توانم دروغ بگویم. اگر کسی از من سؤال کرد به جای اینکه بگوییم سردشت، می گوییم کلّه بیابان.»
از آن به بعد هر وقت کسی از او می پرسید: «کجا مشغولید؟» می گفت: «کلّه بیابان.»