لایو زیارت امام رضا (ع) به نیابت از جمیع شهدا و علما و اموات به ویژه شهید پویا اشکانی
امشب حوالی ساعت ۲۱/۴۵
هر چه از شهادت پویا میگذرد به این فرموده که شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی میخورند بیشتر ایمان میآورم بارها حضور معنوی او را در کنار خود حس کرده ام به وقت مشکلات بهم کمک میکند. بعد از شهادتش دلم گرفته بود با شهید درد دل کردم و گفتم ما قرار بود به مشهد برویم اما تو زیر قولت زدی فردای همان روز زنگ زدند و گفتند یک سفر مشهد برای ما هماهنگ شده است. سفر بسیار خوبی بود من حضورش را در کنار خودم حس میکردم حتی وقتی در صحن راه میرفتم حضورش را حس می کردم
هم از لحاظ تنها بودنم هم از لحاظ مالی به مشکل برخورده بودم اما دلم عجیب ضریح امام حسین (ع) را میخواست. دلتنگ شده بودم پدرم خیلی راضی نبود میگفت تنها نرو از شهید کمک خواستم که بروم فردای آن روز با من تماس گرفتند و گفتند قرار است فراجا یک کاروان به کربلا ببرد پدرم موافقت کرد و گفت: کاروان خیلی هم خوب است تنها نیستی پول سفر هم به لطف امام حسین (ع) جور شد. همیشه میگویم که آن سفر کربلا با دعای شهیدم اجابت شد.
بسیاری از دوستان هستند که وقتی مشکلی برایشان پیش می آید و برای شهید نذر میکنند حاجت روا میشوند و گره مشکلات شان برداشته میشود.
مادر شهید:
بعدها از نحوه شهادتش برایم روایت کردند از بنزینی که متهم روی او و چند تا از بچه های فراجا ریخته و آنها را آتش زده بود. او به شدت سوخته بود ۹۰ درصد سوختگی داشت😭
گاهی اوقات که سر مزار شهید هستیم دیگران میآیند و از حاجت روایی هایشان در توسل به شهدا و شهید ما میگویند با شنیدنش آرام میشویم.
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کانال شهدایی معبر 🥀
#وضعیت از من شلمچه رفته به شما نصیحت، اگر برید شلمچه دیگه اون آدم سابق نمیشید... شلمچه بوی مادرمان
«صفایی ندارد ارسطو شدن، خوشا پر کشیدن پرستو شدن…»🥀
📌به لطف خدا توفیق شد زائر راهیان نور جنوب باشم؛ در کنار یاد شهدا، یاد همه دوستان و عزیزانم هم در دلم هست و دعاگوی تکتکتان هستم🌸
انشاءالله خداوند به همهمان عاقبتبهخیری و آرامش عطا فرماید🤲
✍شیخ سعید آزاده
سجاد عفتی 30 تیر سال 1364 به دنیا آمد.
با شهید آژند و جانباز امیر حسین حاج نصیری ،شهید مصطفی صدرزاده از بچگی دوست بودند.
سجاد یک بار تصادف کرد یک بار در باشگاه کشتی رقیبش به او چاقو زد تا سال 82 که راه کربلا باز شد و سجاد به همراه چندتن از دوستانش برای زیارت به عراق رفتند عاشورای همان سال بمبگذاری شد و سجاد در کربلا بود همه نگران سجاد بودند.
بعد از سال 82 چندبار دیگر به عراق رفت دو مرحله برای جنگ با داعش و یک بار برای رفتن به سوریه 8 آذر ماه سال 94 بود که خیلی تلاش کرد به سوریه برود و توانست از راه لبنان وارد سوریه شود.
من و سجاد دختر خاله پسرخاله بودیم سجاد از نظر ادب و وقار بی نظیر بود روحیه پهلوانی داشت و کشتی گیر بود.نزدیک عروسی مان بود که اغتشاشات سال۸۸ رخ داد.از آشوب ها تعریف میکرد همه میگفتند کمتر برو قبول میکرد ولی وقتی بر میگشت زیر چشمش ورم کرده بود واقعاً دل نترسی داشت. تا 9 دی سجاد و دوستانش وسط معرکه بودند
از لحاظ اخلاقی تفاهم زیادی داشتیم همیشه به من احترام میگذاشت و نظر نهایی را از من میخواست . زیارت مزار شهدای گمنام زیاد میرفتیم همیشه در صحبت هایش می گفت خوش به حال پدرم که زمان جنگ بوده چقدر خوب میشود فرصتی پیش بیاید ما هم برویم. بعد که موضوع عراق و داعش پیش آمد مدام در تلاش بود. که به هر نحوی اعزام شود
سجاد با شهید صدرزاده خیلی رفاقت نزدیکی داشت قرار بود با هم اعزام شوند زمان اعزامشان تا صبح فرودگاه بودند اما سجاد اعزام نشد و برگشت. خبر شهادت مصطفی را که شنید بیقراری اش بیشتر شد و دو هفته روزه گرفت تا اعزامش به مشکلی نخورد. شبی که آقا مصطفی صدرزاده شهید شده بود سجاد زنگ زد و گفت دوست عزیزم رفت دیگر نمیتوانم بمانم میگفت لازم باشد مستقیم میروم از حاج قاسم اجازه رفتن میگیرم .وقتی پیامهایی را که در مدت مأموریتش داده بود میخوانم میفهمم که میخواسته مرا برای امروز آماده کند گفته بود هر موقع دلت تنگ شد یاسین بخوان ، دلت را با یاد بی بی آرام کن او کوه صبر است خودش دلت را آرام میکند میگفت سنا را هم به خانم حضرت رقیه (س) سفارش کردم تا او را آرام کند .
همسر شهید تعریف میکند سجاد میگفت،تا نروم شهید نشوم متوجه نمیشوی اگر شهید شوم تفاوت را احساس میکنی که بیشتر با شما هستم خیلی خوشحالم که به آرزویش رسید از او خواستم برایم دعا کند. شبی از مزار آقا مصطفی بر میگشتیم گفت سعیده برایت چیزهایی نوشته ام اگر بخوانی دلت میخواهد تو هم شهید شوی. قبل از اعزامش به بهشت رضوان رفتیم سجاد اشاره به قبر خالی کنار مزار مصطفی کرد و گفت این قبر آن قدر خالی میماند تا من برگردم و بنرهای مصطفی پایین نمی آید تا بنرهای من بالا برود یک شب سجاد در خواب تب شدیدی کرده بود و اشک میریخت میگفت من نبودم شما مصطفی را بردید الان هستم و نمیگذارم رفقایم را ببرید در روز عملیات در 30 آذر 94 با امیرحسین حاجی نصیری بود که او مجروح و خودش شهید شد
لایو زیارت امام رضا (ع) به نیابت از جمیع شهدا ،علما و اموات به ویژه شهید سجاد عفتی
امشب حوالی ساعت ۲۱
آخرین خداحافظی سجاد
گریه میکرد و میگفت سعیده جان خیلی دلم برایت تنگ میشود بدان همیشه کنارت هستم برایم دعا کن اگر ته دلت راضی شود همه چیز درست میشود. پدر و مادرش قرآن را گرفته بودند و من کاسه آب دستم بود. جلوی در پوتینش را محکم بست گفت خیلی به تو اطمینان دارم واقعاً لیاقتش را داری . قرار بود برویم مشهد که رفت سوریه یک شب قبل از شهادت خواب دیدم در مشهد یک آقای نورانی در یک دستم انگشتر عقیق و در دیگری انگشتر فیروزه و کف دستم چند تا مروارید انداخت. وقتی برای سجاد تعریف کردم گفت تعبیرش اینکه یک سعادت بزرگی نصیبت میشود گفت بی بی امضا کرده و کارمان درست میشود.
سجاد شب قبلی که به عملیات رفت به همه ما پیام داد.به خواهرش سفارش کرده بود مواظب سنا و ما باشد. شب قبل از عملیات با همه خداحافظی کرده بود.
نحوه شهادت سجاد
گویا آن شب درگیری شدیدی میشود سجاد تک تیرانداز بودو به همراه امیر حسین حاج نصیری خیلی از بچه ها را از اسارت نجات میدهند و بسیار پیش روی میکنند اما در آن درگیری تیربارانش میکنند یک تیر به سینه سجاد اصابت میکند و به شهادت میرسد .از دوستانش میگفت سجاد هنگام شهادت خواست تا سرش را بلند کنم تا به آقا سلام دهد سرش را که بلند کردم گفت صلی الله علیک یاابا عبدالله»
همه نگران سنا بودیم خیلی به پدرش وابسته بود .همان شب شهادت با تب زیاد از خواب بلند شد ، اولین کسی که متوجه شهادت سجاد شد سنا بود. قبلا سجاد تلفنی گفت بود از حضرت رقیه (س) خواسته ام تا سنا را آرام کند. همین طور هم شد.
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا