eitaa logo
مدرسه مهارت آموزی مبنا
18.5هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
376 ویدیو
62 فایل
کانال رسمی «مدرسه مهارت آموزی مبنا» ✨ ما توی این مدرسه، مهارت‌های بنیادی رو آموزش می‌دیم. دوره‌های ما فعلا در دو دپارتمان زیر برگزار می‌شه: 🔸دپارتمان نویسندگی 🔸دپارتمان روایت انسان خانم میم هستم، ادمین مبنا.☺️ بیاین باهم گپ بزنیم: 🆔 @adm_mabna
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خـدای مهــربان "نمایشنامه بشنویــد" خیلی هایمان شاید اهل نمایشنامه خواندن نباشیم.و هرکداممان به دلایلی؛ مثل آنکه وقت نداریم یا خواندن نمایشنامه آنقدر ها که باید جذاب نیست!می فهمم. نمایشنامه ها اما بخش مهمی از نوشته های نویسنده های بزرگ را در برمی گیرند.بیشترنویسنده های بزرگ یک یا چند نمایشنامه نوشته اند و حتی برخی شان با همین نمایشنامه ها شناخته می شوند. برای خواندن نمایشنامه ها می توانید آنها را بشنوید.وقتی مشغول کارهای روزانه تان هستید یا مثلا دارید رانندگی می کنید می توانید پادکست گوش کنید.پادکستی که برای شما نمایشنامه بخواند.من به شما "پادکست الف" را پیشنهاد می کنم. پادکست الف نمایشنامه های معروف را خلاصه و بازنویسی می کند و آنها را با یک صدای خوب برای شما می خواند.شنیدن نمایشنامه خیلی ساده تر از خواندنش است.به خصوص که گوینده ی پادکست با توضیح بخش هایی از متن شمارا در فهم بهتر کمک می‌کند.پادکست الف روان است.خوانش دلنشینی دارد و مطمئنم شمارا به خواندن نمایشنامه ترغیب می کند.هربار می توانید از بین عناوین اپیزودها عنوان دلخواهتان را انتخاب کنید، هندزفری را در گوشتان بگذارید و اجازه دهید گوینده برایتان یک اتفاق را تعریف کند... _نجـمه حسنیـه_ +آذر۱۴۰۰ ⬇️مارا اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
به نـام خــدای مهربـــان "یک روایتِ دلنشین" درست نمی دانم چقدر اهل سینما رفتن و فیلم دیدن هستید. اما فکر میکنم فیلم "منصور" ارزش سینما رفتن را داشته باشد. فیلم منصور روایت زندگی یک آدم معمولی اما قهرمان است. کلیشه ای که در همه ی فیلم های مشابه رخ می دهد، در این فیلم نیست. منصور یک شخصیت مقدس نیست که بتواند در هر شرایطی بر خودش مسلط باشد. او کسی است شبیه من و شما. شخصیتی که مثل همه ی آدم ها از مسائلی رنج می برد، بخاطرشان بهم میریزد، و حتی گاهی پرخاش می کند. وقتی خبر ناگواری می شنود ممکن است کنترلش را از دست بدهد. آدمی که دلبستگی دارد و برای برخی از دلبستگی هایش حساسیت های خاصی دارد. داستان فیلم برشی کوتاه از زندگی منصور را روایت می کند اما فکر میکنم همین برش کوتاه برای نشان دادن او کافی است. فیلم بسیار به مستند نزدیک است؛ در زاویه ی دوربین و نحوه فیلم برداری می توانید این حالت مستندگونه را حس کنید. این اما از ارزش داستانی آن کم نکرده است. فیلم همانقدر که جنبه داستانی دارد، به شما حسی می دهد که باور کنید این یک زندگی حقیقی است و همه چیز مستند است. فکر میکنم دیدن فیلم در یکی از شب های بلند پاییز همراه با خانواده خالی از لطف نباشد. البته فیلم صحنه های غم انگیزی دارد که شاید دیدن آن مناسب بچه ها نباشد. _نجمه حسنیه_ +آذر 1400 + اگر شما هم این فیلم را دیده اید از تجربه خودتان برایم بگویید.(برای ارتباط با من :@adm_mabna) ⬇️مارا اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
حس مشترکی که خیلی هامون وقت دیدن فیلم "منصور" تجربه میکنیم😌
وقت تمام شدن فیلم دلت می‌خواهد هنوز ادامه داشته باشد...
مدرسه مهارت آموزی مبنا
به نـام خــدای مهربـــان "داستان های معمولی" "عادت می کنیم" را در مادرانه ترین روزهای زندگی ام خواندم. وقتی دخترم هنوز یکسالش نشده بود؛ وقتی از همه ی فعالیت های قبلی ام دور شده بودم و درسم را هم مجازی می خواندم... اگر بخواهم جزء به جزء کتاب را برایتان تعریف کنم، صادقانه باید بگویم که نمی توانم! جزییاتت کتاب، خوب به خاطرم نمانده است. اما چیزی که حالا و دست به نقد می توانم برایتان بگویم حس و حال کتاب است. رنگ و بوی مادر بودن، اصلا نه، زن بودن در خط به خط کتاب جا گرفته است. بعدترها کتاب های دیگری هم از زویاپیرزاد خریدم و خواندم. هربار که کتاب را شروع می کردم تا پایان را یک نفس می خواندم؛ حالا اگر کسی بپرسد کدام بخشِ داستان برای تو آنقدر جذاب بود؟من نمی توانم جواب بدهم. اینکه بخواهم بگویم چه گره ی عمیقی در داستان بود که بخاطر حل شدنش کتاب را کنار نمی گذاشتم، درست نمی دانم! اصلا گاهی کتاب که تمام می شد از خودم می پرسیدم حقیقتا کتاب چه می خواست بگوید؟! که اصلا گاهی حس می کردم همه ی چند صد صفحه، مقدمه ی شروع داستانی است و هربار که کتاب تمام می شد فکر می کردم پس اصل داستان چه شد؟ اما همیشه چیزی میان کتاب بود که مرا جذب می کرد... بعدترها فهمیدم زنی که در هر داستان روایت می شد، حداقل یک فکر، احساس یا رفتارش شبیه من بوده است. دیدنِ خودم، میان سطر های کتاب برایم خواندنی بود. اصلا گاهی می توانستم خودم را به جای زنانِ کتاب بگذارم و کاملا احساساتشان را بفهمم. شاید همه ی آنچه زویاپیرزاد در داستان هایش می گوید حرف دل من نباشد، یا مثلا مخالفشان باشم؛ اما چیزی که مرا به خواندن کتاب های او علاقه مند می کند، خواندن روزمرگی های ساده، احساسات واقعی و معمولی بودن شخصیت هاست... _ نجمه حسنیه_ +آذر1400 ⬇️مارا اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
به نـام خــدای مهربـــان "کتابِ مناسبتی" مدتی است که فهمیده ام به خواندن کتاب های مناسبتی علاقه مندم. مثلا محرم ها، خواندنِ عاشورا – هر داستانی با محوریت عاشورا – حالم را خوب می کند. کتاب نه به قدر یک هیئت، که بیشتر از آن دل مرا آرام می کند. که مثلا خواندن "آهِ" یاسین حجازی چقدر برایم چاره ساز است. فاطمیه که شروع شد سراغ کتابخانه ام رفتم. بالا تا پایینش را گشتم و عنوان ها را یکی یکی خواندم و به "کشتی پهلو گرفته" سید مهدی شجاعی رسیدم. نمی دانم چقدر اورا می شناسید و چقدر کتاب هایش را خوانده اید. من اما همیشه شیفته ی روایت های ادبی اش هستم. اگرچه به داستانی بودن کتاب هایش شک دارم اما عمیقا از نحوه ی روایت کردنش، از انتخاب راوی هایش و از شیوه نوشتنش لذت می برم و خواندن کتاب هایش به جانم می چسبد... کشتی پهلو گرفته را برداشتم و کنار دستم گذاشتم. کتاب مثل کتاب های دیگر این نویسنده نیست. اینبار نه خلاقیت در انتخاب راوی، که تنوع در راویان، کتاب را جذاب کرده است. داستان و شخصیت اصلی هربار از زبان یک نفر روایت می شود. هربار یک حقیقت غم انگیز را از نگاه ادم های متفاوتی می خوانیم... می خواهم کتاب را شبیه یک راز دست نیافتنی باقی بگذارم، توضیحش ندهم و عطش خواندنش را میان جانتان بکارم. این است که بیشتر نمی گویم. اما مطمئنم، همه تان حالا فهمیده اید شخصیت اصلی داستان حضرت زهرا است. البته که فهمیدنش کار سختی نیست؛ کافی است به اسم کتاب فکر کنید و مدام روی کلمه ی پهلو مکث کنید... _نجمه حسنیه_ ⬇️مارا اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
مدرسه مهارت آموزی مبنا
به نـام خــدای مهربـــان "کلیدر" جناب محمود دولت آبادی را همه تان می شناسید. اسمش را شنیده و احتمالا در کتاب ادبیات دبیرستان چیزهایی درباره اش خوانده اید. جای خالی سلوچ، لایه های بیابانی، سفر و کلیدر از نوشته های اوست. داستان های محمود دولت آبادی ادبی اند. زبانشان به فارسی کهن نزدیک است و همین کتاب را جذاب و البته کمی سخت خوان می کند. شروع آثار این نویسنده سخت اما ادامه دادنشان عمیقا لذت بخش است. کلیدر طولانی ترین رمانی است که جناب دولت آبادی نوشته است. 10 جلد دارد و بزرگترین رمان ایرانی است. کتاب سخت خوان و خواندنش را فقط به کسانی که کتابخوان حرفه ای هستند توصیه می کنم. فارغ از نقدها، یا نقاط قوتی که این رمانِ بی نظیر دارد، خواندن این کتاب به همه وقتی که از شما می گیرد می ارزد. معجزه ی این کتاب زیاد است. خودشناسی اما برای من پررنگ ترین دستاورد خواندن کلیدر بود. شخصیت های داستان زیاد اند و هرکدام روحیه خاص خودشان را دارند. در این میان اما اگر خواندن کلیدر برایتان سخت است یا اگر وقت خواندنش را ندارید، من به شما توصیه می کنم که کلیدر را بشنوید. واضح تر آنکه "قصه" ی کلیدر را بشنوید. کافی است در یکی از اپلیکشین های شنیدن پادکست، کلیدر را جستجو کنید. آن وقت پادکست کلیدر را دانلود کنید و مشغول شنیدن قصه ی کلیدر شوید. این پادکست کتاب صوتی نیست، یعنی همه ی متن کتاب را برایتان نمی خواند. اما گوینده خودش یکبار این کتاب را خوانده است، به داستان مسلط است و خلاصه ی کتاب را برایتان روایت می کند و تکه هایی از کتاب را که شاهکار است برایتان می خواند. من خودم کنار خواندن کلیدر پادکستش را گوش می کردم، شیندن داستان از زبان یک آدم دیگر جذاب و البته کمک کننده بود. می توانستم بخش هایی را که خوب متوجه نشده بودم را بفهمم و اسم هایی که تلفظشان را بلد نبودم یاد بگیرم. قصه شنیدن با خواندن داستان زمین تا آسمان فرق دارد. اگرچه خواندن متن کتاب، با کلمه ها و تعبیرات نویسنده بسیار ارزشمند است اما شنیدن قصه ی طولانی ترین رمان و شاهکار ایرانی هم خالی از لطف نیست. _نجمه حسنیه_ ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
به نـام خــدای مهربـــان "جمعِ دوستان" برای من همیشه در انتخاب هایم، اسم مهم بوده است. من از آن آدم ها نیستم که اهل مجله خواندن باشم؛ از آنها که اشتراک مجله بخرند و در جمع کردن کلکسیونشان اصرار داشته باشند.کم وبیش اما مجله می خوانم. طرفدار پر و پاقرص یکی دوتایشان هم هستم و از قدیم ها هم، همشهری داستان زیاد می خوانده ام. وقتی در مبنا خبر مجله پیچید، من حسابی ذوق کردم. خواندن مجله، آن هم از مبنا می توانست به قدر کافی برایم جذاب باشد. وقتی اسمش را شنیدم، یقین کردم که انتخاب من است. "محفل"؛ همین یک کلمه، بدون هیچ توضیح و تفسیری پر از صمیمیت است؛ "جمع دوستان" انگار. من محفل را خوانده ام. هر 3 شماره اش را. بیشتر طرفدار داستان ها و نقدهایش هستم. در مصاحبه هایش سر و گوشی آب می دهم و وقت خواندن نکات نویسندگی اش هیجان زده می شوم. همیشه ناخدا نوشت را اول می خوانم و وقت خواندن سردبیر نوشت "جیران" را در ذهنم تصور می کنم. محفل حالا به شماره ی سه رسیده است. موضوع این شماره "سوگ" است. محفل را بخوانید. مثل من از ناخدانوشت شروع کنید و غرق در مجله شوید. _نجمه حسنیه_ + "جیران مهدانیان" سردبیر مجله ی محفل است. یک مادر درجه یک، یک رفیق خوب ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
مدرسه مهارت آموزی مبنا
داستان های پیامبران را همه مان کم و بیش شنیده ایم. فارغ از آنکه چقدر می دانیم و آنقدری که می دانیم
به نـام خــدای مهربـــان "طلوع روز چهارم" برای من اینگونه است که اگر کسی بگوید "داستان حضرت مریم را برایم بگو" یا مثلا "داستان مادر امام علی(ع) چیست؟"، چیزی حدود 7-8 خط داستان را تعریف می کنم و یک نقطه ی پررنگ می گذارم تهِ قصه ام. و همانطور بی فهمیدن، حفظیاتی را قطار می کنم پشت سر هم انگار که مثلا تهمت خوردن زنی تنها بعد از یک زایمان کاری است به سادگی راه رفتن روزانه ی من... "طلوع روز چهارم" را که خواندم انگار برای اولین بار داستان چهار زن را می شنیدم: آسیه، یوکابَد(مادر حضرت موسی)، مریم و فاطمه(مادر حضرت علی) چرا؟ چون من اینبار داشتم از چشم های آنان داستان را می دیدم. من همراه با آسیه زجر کشیدم وقتی فرعون سنگ روی قفسه ی سینه ام گذاشت و عذابم داد. با مریم از دیدن تنهایی ام ترسیدم و از شنیدن تهمت ها فروپاشیدم. من به قدر مادر حضرت موسی از رها کردن فرزندم در یک سبد میان آب جانم لرزید. و با فاطمه درد زایمان کشیدم و بی سرپناه وارد کعبه شدم. اینبار من داستان ها را خواندم وخودم را جای تک تک مادرها گذاشتم. اینبار فهمیدم که وقتی یک زن – یک مادر - قرار است بی کس و کار میان بیابانی بی آب و علف درد زایمان را به دوش بکشد چه حالی دارد... "طلوع روز چهارم" داستان تازه ای برای شما تعریف نمی کند، بلکه شما را به آنچه که از پیش می دانستید آگاه می کند، تکانتان می دهد و می گوید : ببین؟ آسیه کم زجری نکشید ها، حواست هست؟... "طلوع روز چهارم" را حتما بخوانید، و اینبار آسیه، یوکابد، فاطمه و مریم را به عنوان یک مادر ببینید و همراهشان وارد داستان شوید... _نجمه حسنیه_ ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5
به نـام خــدای مهربـــان "شماهم دچار شوید" گاهی اتفاق می افتد که حالمان خوش نیست. که مثلا حوصله ی کار کردن نداریم، یا آشپزی سخت ترین کار دنیا می شود. هرکس برای روزهای ناخوشی راه حلی دارد. یکی تمام لحظات توی تخت می ماند و به پتو پناه می برد. خیلی ها مدام در حال سرزنش کردن خودشان هستند و بخاطر کارهای انجام نشده عذاب وجدان می گیرند. بعضی هم هستند که بلدند حال خودشان را خوب کنند. نمی دانم شما جز کدام دسته اید. من اما گاهی میان حال بد، پادکست گوش می دهم. از میان پادکست هایی که می شنوم، یکیشان هست که برای وقت های بی حوصلگی عجیب جواب می دهد. این پادکست را گذاشته ام برای روزهایی که از شلوغی بریده ام و نیاز به خلوت دارم. راستش آنکه این پادکست را دوست دارم چون کودکانه است، چون صدای بچه ها را می شنوم، چون از نگاهشان اتفاقات را می بینم، چون به سادگی شان می خندم و برای رهایی شان حسرت می خورم. گاهی حتی آنقدر مرا دچار شادی می کند که فکر می کنم باید بساط بی حوصلگی را جمع کنم. اگر بخواهم خیلی کوتاه توضیحش بدهم می گویم : این پادکست مرا دچار کودکی می کند...! پادکست روزهای بی حوصلگی من "باوان" است. در پادکست باوان، محمد علی عبدالعلی زاده از بچه ها سوال می پرسد و ما اینجا، این سمت گوشی، صدای بچه ها و جواب هایشان را می شنویم و غرق لذت می شویم.باوان را دانلود کنید. آن را گوش کنید و مثل من غرق در دنیای کودکان شوید. _نجمه حسنیه_ + اگر به نوشتن برای کودکان علاقه دارید، باوان را حتما گوش کنید. ⬇️ما را اینجا ببینید⬇️ https://eitaa.com/joinchat/1894908056C0ba2af25e5