eitaa logo
مادران شریف ایران زمین
9.4هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
165 ویدیو
28 فایل
اینجا پر از تجربه‌ست، تجربهٔ زندگی مامان‌های چند فرزندی پویا، «از همه جای ایران»، که در کنار بچه‌هاشون رشد می‌کنند. این کانال، سال ۱۳۹۸ به همت چند مامان دانش‌آموختهٔ دانشگاه شریف تاسیس شد. ارتباط با ما و ارسال تجربه: @madaran_admin تبلیغات: @tbligm
مشاهده در ایتا
دانلود
مرداد ماه ۹۶ به لطف خدا، فرزند اولمون سیدعلی، به دنیا اومد.♥ شب عید قربان✨ مادرشوهرم، بسیار محبت کردند و با آغوش باز و روی خوش😊، حدود ده روز پذیرای من و همسرم و سیدعلی بودند.😃 (همیشه مدیونشونم😌) بهمن۹۷ به لطف خدا، سیده‌نرگس جانمون هم دنیا اومد❤️، و ما دوباره ده روزی زحمتشون دادیم. داشتن دو تا کوچولوی پشت سر هم، برنامه ریزی زندگیم رو، خیلی تغییر داد. در واقع درست ترش اینه که بگم، برنامه زندگیم رو تنظیم کرد. ✅ به قول مادر همسرم، هرچی بچه بیشتر داشته باشی، زرنگ‌تر میشی.😃 مثلا من قبل از بچه‌دار شدن، یکی از آرزوهام این بود که اون‌قدر پولدار باشیم، که برای کارهای تمیزکاری و نظافت خونه، کارگر بگیریم؛🤩 اتفاقا چند ماه آخری که دخترم رو باردار بودم، این اتفاق افتاد☺️؛ ولی تقریبا یک ماه بعد از زایمان، خودم نخواستم دیگه بیاد.😏 چون احساس می‌کردم با داشتن کارگر، یک نوع روحیه تنبلی در وجودم رخنه می‌کنه.🤨🧐 یعنی برای من اینطور بود و البته برای همه این‌جوری نیست. من که خاطره خوبی از محیط دانشگاه و مدل درس خوندن دانشگاه نداشتم، ترجیح دادم به جای ادامه تحصیل به شکل آکادمیک، خودم به مطالعه بپردازم و از صوت ضبط شده اساتید بهره ببرم.😌 خصوصا این‌که بعد از تولد فرزند، آدم بیشتر احساس نیاز می‌کنه به خودسازی و توسعه فردی😌 موضوعات مختلف مثلا روانشناسی، تربیت فرزند، خودسازی و تزکیه نفس و... رو با توجه به علایقم، انتخاب و مطالعه می‌کنم و صوت اساتید رو هم پیرامون هر کدوم، گوش می‌دم.😊😄 این روزها، من بعد از نماز صبح، هم‌زمان که با هدفون بی‌سیم، مباحث تاریخ تحلیلی اسلام استاد پناهیان رو گوش میدم😊، کارهای خونه رو هم انجام می‌دم😀، نهار رو هم بعضا آماده می‌کنم🥣. خیلی از اوقات ساعت ۸ صبح، که بچه‌ها بیدار می‌شن، نهار هم آماده‌ست.🥘 از اون روز که یکی از خانوم‌ها، توی صفحه مادران شریف، نوشته بود برای بچه‌ها توی مسجد کلاس می‌ذارم، و مامان‌هاشون بچه‌های خودمو نگه می‌دارن، منم به فکر افتادم!💡✨🌟 یکی دو هفته است که هر روز عصر، کلاس روخوانی برای بچه‌های مسجد نزدیک منزلمون دارم. یک ساعت قبل از نماز مغرب. هم به بچه‌ها قرآن یاد می‌دم، هم تو روحیه خودم موثره،😃💪🏻 و هم بچه‌های خودم از همین سن، با مسجد انس پیدا می‌کنند، انشاالله. 😄 ۸۴_سجاد_مشهد 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
دیده بود که با قاشق، چایی رو از لیوان خودم می‌ریزم توی لیوانش. هم‌زمان که داشتم صوت درس رو برای چندمین بار گوش می‌دادم و خودم رو برای امتحان آماده می‌کردم، نشستیم سر سفره و زهرا تلاشش رو برای انجام این کار شروع کرد⁦🤦🏻‍♀️. نتیجه معلوم بود؛ چایی هر جایی می‌ریخت جز توی لیوان.🙄 داشتم به مدیریت این وضعیت و واکنشم فکر می‌کردم🤔 که یهو استاد گفتن: - اصلا چرا باید آزاد باشیم؟😂😨 -- انسان به ۳ دلیل باید آزاد باشه: ۱. استعدادها بروز پیدا نمی‌کنه مگر اینکه آزاد باشیم و ۲ و ۳ ... هوم پس بشین کنارش بذار تلاش کنه و چند بارم بریزه بلاخره این استعدادشم بروز پیدا می‌کنه!😌 اشتباه نکنید! نمی‌خوام در مورد آزادی دادن به بچه بگم.😆 امتحان داشتم چه امتحانی😖 ۶ تا از کتاب‌های شهید مطهری، لذت بخش، کاربردی😍 و در عین حال حجیم و قاطی پاتی شدنی.😖 با وجود برنامه‌ریزی از هفته قبلش، نتونستم به برنامه برسم، نمی‌ندازم تقصیر مهمون، مهمونی رفتن، #۲۲بهمن و چاره این بود که خوابم رو کم کنم که نتونستم.😔 شنبه آخرین مهلت درس خوندن بود و من تازه به نصف مواد امتحان رسیده بودم، سر سفره همون‌جوری که غرق در صدای استاد بودم که کتاب رو تدریس می‌کردن📘 و به استعدادهای کشف شده و نشده‌ی زهرا فکر می‌کردم🔎 و دست‌هام رو بر سر می‌کوفتم که درسم تموم نمیشه تا شب 🤷🏻‍♀ اکیوسان مغزم شروع به فعالیت کرد؛ تلفن رو برداشتم زنگ زدم به یکی از ، پرسیدم برنامه‌ت چیه امروز؟ بیام خونه‌تون بچه‌ها بازی کنن منم برم تو اتاقتون درس بخونم؟😏😁 گفت برنامه‌ای ندارم ولی خونه‌مون جایی برای نشستن و درس خوندنت نداره😂 خدا خیر بده این دوست همسایه‌ها رو😍 پیشنهاد می‌کنم یه دونه برای خودتون پیدا کنین. سر راه یه پودر کیک گرفتم که دست خالی نرم و دست خالی هم برنگردم.😂 یکی دو ساعت درس خوندم،🤓 یه کم خونه رو تمیز کردیم، یه کیک خوشمزه هم به مناسبت ولادت حضرت زهرا پختیم😋🥧 و تقدیم همسران کردیم. خیلی کم از درسم موند که خداروشکر فرداش بعد از نماز صبح تمومش کردم و امتحانم رو دادم.💪🏻😊 همون صبح به یه فراغتی رسیدم برای شروع پر انرژی روزی که در پیش داشتم؛ فاذا فرغت فانصب🌸 وقتی از کار فارغ شدی قامت راست کن و کار بعدی رو شروع کن.💪🏻 صبحانه و ناهار و شام رو آماده و خونه رو یه کم مرتب کردیم، صبحانه رو خوردیم،🍳 ناهار رو گذاشتیم توی ساک، و شام رفت توی یخچال تا شب که با آقای همسر از سر کار برمی‌گردیم همه چی رو‌به‌راه باشه. (البته همیشه هم همه چیز انقدر رو به راه نیست😅) ۹۲ 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
وقتی محمد خیلی کوچیک بود: من: آخ جوووون نونوایی. باباجون می‌شه برامون نون تازه بگیری؟ 😋 همسر: بعله که می‌شه، الان می‌رم براتون نون خوشمزه می‌گیرم. چند دقیقه بعد: من: به‌به چقدررررر خوشمزه ست، چقدر می‌چسبه. ممنونم بابای مهربون که برامون نون خریدی. الان وقتی خونه نیستیم و محمد گرسنه شده: محمد: بابااا بوی نون میاد😍...می‌شه برامون نون بگیری؟!😋 بابا: بعله که می‌شه پسرم، الان نون تازه‌ی خوشمزه می‌گیرم. چند دقیقه بعد: محمد: به‌به باباجون ممنونم که نون گرفتی برامون.😍😋😘 و این‌گونه بود که ما طی یک نقشه‌ی حساب شده، هزینه‌ی انواع و اقسام بیسکوییت و تنقلات سوپرمارکتی رو از لیست درخواست‌های این بزرگمرد کوچک حذف کردیم. هم صرفه‌جویی در هزینه... هم تغذیه سالم.😁😃 پ ن۱:البته الان خونه دایی و خاله و دوست و همسایه با سایر تنقلات ناسالم هم آشنا شده، متاسفانه...ولی هنوزم نون تازه رو به همه‌ش ترجیح می‌ده خداروشکر.😊 پ ن۲:تصویر نمایانگر شرایطی هست که سوژه قبل از تهیه عکس،غش میکند.😅😁 ۹۱ 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
فکر نمی‌کردم این ریزه آشغال‌های روی فرش این‌قدر بتونن حالمو بد کنن! پریروز از اون روزا بود که دست و دلم به هیچ کاری نمی‌رفت.😕 هر چند دقیقه یک‌بار، یه ندای درونی بهم می‌گفت وای اصلا حوصله ندارم.😔 می‌دونستم مشکل از چیه.🙄 هر وقت خونه نامرتب باشه، و من مرتب کردن اون رو در اولویت نذارم، بی حوصله می‌شم. مشکلم بی‌برنامگی بود.📝 کلی کار و فکر تو ذهنم تلنبار شده بود، وقتی هم به یکیشون مشغول می‌شدم، بقیه‌شون به ذهن خسته‌ی من حمله می‌کردن.😟 با اکراه، و از روی عقل، شروع کردم به شستن ظرفا؛ اما حالم خوب نشد.😕 به صورت جدی نکرده بودم خونه رو مرتب کنم و تا تموم نشده نرم سراغ کار بعدی. ولم می‌کردی مثل آهن‌ربا جذب گوشی می‌شدم.😐 تا شب هم حالم درست نشد. با اینکه برای اومدن همسرم، به حد نسبی خونه رو مرتب کردم، ولی این آشغال‌های ریز رو زمین، انگل جونم شده بود...😣 فردا صبحش، به لطف خدا، از نو شروع کردم.😃 ( هم برای خودش برکاتی داره ها😆) تصمیم گرفتم کارهامو اولویت‌بندی کنم و تا وقتی کار اولویت بالا، تموم نشده، سراغ کار بعد نرم.👌🏻 البته گوشی بد شیطونی بود.👿 و خداروشکر پسرم محمد فرشته.👼🏻 دیدم ده دقیقه‌ست تو گوشی غرررقم، و ناخودآگاه، اعصابم داره از محمدی که مدام یه چیزی ازم می‌خواد بهم می‌ریزه.🤨 به خودم اومدم، و یادم اومد قرار بود تا کارهای خونه تموم نشده، نرم سراغ گوشی،😅 و خدا محمدو فرستاد تا نجاتم بده.😍😍 وسایل رو زمین رو برداشتم، و مشغول جارو کشیدن شدم. و طبق معمول محمدم سهم خودشو ادا کرد.🤗 خیلی حس خوبی داشتم. جارو کشیدن که تموم شد، دوباره خواستم ناخودآگاه برم یه سر به گوشی بزنم،📱 که گفتم ☝️🏻 و الان باید چه کاری انجام بدی؛ که پیروز انتخابات، شستن ظرفا بود. وقتی رفتم آشپزخونه، محمدم اومد پیشم و اونجا مشغول کارهای خودش شد.👶🏻 (حداکثر فاصله‌ی من و محمد در طول روز، به ۲ متر می‌رسه.😁) پروژه‌ای که به تازگی به محمد سپرده شده، مرتب کردن لیوان‌هایی که اخیرا کشف شدن.😆 انگاری دیگه از کارش نمی‌شدم🤔 همون کاری که دیروزش هم انجام می‌داد و من که حالم بد بود، با حال زار التماسش می‌کردم مامانی نکن، می‌شکنن... 😩😓 حال خوبم، حوصله‌مو در مقابل کارهای محمدم بالا برده بود. پ.ن۱: هرکدوم از ما، حالمون از یه چیزی خوب می‌شه. مثلا من وقتی تو خونه چرخ می‌زنم و می‌بینم خونه مرتب و جارو کشیده‌ست،😃 سینک برق می‌زنه،😄 روی کابینتا خالی و تمیزه،😎 و شامم هم حاضر،😋 کیییف می‌کنم.🤩🤩 می‌شم. و پر حوصله و خوشحال‌تر با محمد.😄 وقتی هم می‌رم سراغ کارهای دیگه‌م، انگاری ذهنم روشنه،✨ و سوارم روی کارهام.😄 یه لبخند محوی هم توی وجودم.🙂 باید هرکی اون خودشو پیدا کنه. مثلا یکی از دوستام می‌گفت من وقتی به درسام می‌رسم، حالم خوب می‌شه. بعضی‌ها هم اگه خوب با بچه‌شون بازی کنن، انرژی می‌گیرن. خوبه این کارمون رو تو کارها بذاریم تا با حال خوب بریم سراغ بقیه.👌🏻 پ.ن۲: علاوه بر اولویت، انجام کارها، با و هم خیلی مهمه. یعنی تو ذهنم🤔، یا روی کاغذ📃، کارهای مختلفم رو یادداشت کنم، و از بینشون، کنم که الان می‌خوام این کار رو انجام بدم. من هر وقت بدون انتخاب برم سراغ یه کاری حالم خوب نمی‌شه که هیچ، بدترم می‌شه.😥 یعنی مثلا بی اختیار کشیده نشم سراغ گوشی. بلکه انتخاب کنم که الان، مثلا بیست دقیقه می‌خوام با گوشی کار کنم.👌🏻 ۹۱ 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
مادران شریف ایران زمین ☘ 🔷 یه جمع باحال😃، از مامانای با انگیزه، که می‌خوان نشون بدن، یه خانوم می‌تونه چند تا فرزند داشته باشه، و در کنارش، خودش هم در ابعاد مختلف، مخصوصا بعد علمی، رشد کنه، و فعالیت‌های موثر اجتماعی هم داشته باشه.😃💪💪 ✅ در کانال‌ها و صفحه اینستاگرام مادران شریف ایران زمین، تجربیات و روزنوشت‌های مادرانی که می‌خوان و تونستن این‌طوری زندگی کنن، و اتفاقا خیلی هم خوشحال و راضی هستن، منتشر می‌کنیم.😊💪 ✨ وقتی می‌تونیم با داشتن چند تا فرزند، موفق و بانشاط باشیم، چرا به یکی دو تا اکتفا کنیم؟😇👌 با ما همراه باشید.😉 ❇️ صفحه ما در اینستاگرام: instagram.com/madaran_sharif?igshid=1k58fummcttse ❇️ کانال بله: https://ble.ir/madaran_sharif ❇️ کانال ایتا: https://eitaa.com/madaran_sharif ❇️ کانال سروش: sapp.ir/madaran_sharif
بچه که بودم، ظهرا می‌رفتم سر کوچه، بچه‌هایی رو که از مدرسه می‌اومدن، نگاه کنم. عاشق مدرسه بودم.😃 روز اول مدرسه‌ی خواهرم منم با یه سارافون سرمه‌ای و یه کیف، رفتم مدرسه. اما کوچیک بودم و باید ۳ سال دیگه صبر می‌کردم.🙄 همیشه این‌قدر ذوق خوندن داشتم که همه‌ی درس‌ها رو قبل معلم، خونده بودم.😄 همه‌شونو دوست داشتم و از همه راحت‌تر ریاضی بود که شب امتحانش چیزی برای خوندن نداشتم.😎 در دوران دبستان و راهنمایی مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه، کتابخوانی، هنرهای دستی، نقاشی و ورزشی هم شرکت می‌کردم. دوست داشتم همیشه وقتم رو با فعالیت مفید پر کنم.😇 اول دبیرستان وارد مدرسه تیزهوشان فرزانگان شدم. بر خلاف دوران راهنمایی که کلاس‌ها معمولا برام کسل کننده بودن، از درسا راضی بودم.🤩 با اینکه جز تازه واردهای مدرسه بودم اما به لطف نمرات خوب و فعالیت‌های سر کلاس‌، سرشناس بقیه شدم.😁 از بین کلاس‌های المپیاد مدرسه، تو دو تا موضوعی که بیشتر از همه علاقه داشتم شرکت کردم؛ فیزیک و کامپیوتر بعدش فهمیدم کامپیوتر اونیه که من می‌خوام😍 و این‌طوری رشته دانشگاهیمم انتخاب شد. کتابخونه مدرسه شده بود پاتوقم،📚 پشت سر هم کتاب‌های ریاضی مرتبط رو امانت می‌گرفتم و می‌خوندم.🤓 با اینکه تو المپیاد، هیچ‌وقت از مرحله‌ی ۱ بالاتر نرفتم؛ ولی مطالعات از روی علاقه‌م، هم برام خاطرات خوبی ساخت و هم در ادامه تحصیلم خیلی کمکم کرد⁦⁦⁦⁦⁦⁦⁦⁦⁦⁦. پیش دانشگاهی روزانه حدود ۵ ساعت درس می‌خوندم.😃 بعد عید به پیشنهاد مشاورا، ساعات مطالعه‌م رو بیشتر کردم، نتیجه شد رتبه ۴۱۷ منطقه ۱. با این رتبه می‌تونستم دانشگاه شریف قبول بشم.⁦👍🏻⁩ (مثلا علوم کامپیوتر، ریاضی یا مهندسی های غیر برق و کامپیوتر)؛ اما به خواست پدرم که دوری راه رو در نظر گرفتن، موندم شهر خودمون مشهد.😀 و به این ترتیب شدم دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد، رشته‌ی مهندسی کامپیوتر😊 با اینکه دانشگاه فردوسی، دانشگاه معتبری بود؛ اما بازهم جوابگوی اون‌چه من از کلاس‌ها انتظار داشتم نبود.😕 برای همین کنار درسای دانشگاه، مطالعه، برنامه نویسی، کار پژوهشی و دانشجویی و شرکت توی مسابقات هم داشتم.😃 البته باز هم مشابه المپیاد دبیرستان، با اینکه مقام‌هایی کسب کردم اما با پیش بینی خودم فاصله داشت.😅 ✅ تجربه‌ی من می‌گه معمولا اگر هدفی رو مد نظر دارید باید برای بالاتر از اون تلاش کنید تا به هدف تعیین شده خودتون برسین، چون معمولا عواملی که ما نمی‌شناسیم یا پیش‌بینی نکردیم هم تاثیر گذارن.😌 ۸۴_فردوسی 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif