#گزارش
#جوانه_ام_البنین
دوستان جوانه ای مون درخواست دورهمی توی فضای باز رو داشتن
از اونجایی که اول مهر بود
و همه سرشون شلوغ بود
برنامه ی سبکی ریختیم
قرار توی پارک
بچه ها مشغول بازی بودن با دوچرخه، وسایل بازی و فوتبال
مادران هم که تعدادشون زیاد نبود 😅مشغول گفتگو، معاشرت، کسب تجربه و همدلی
خیلی فضای خوب و صمیمی بود
انصافا دیدار دوستان عجب حال آدم جا میاره😌
حالا مرحله سوم
به هرکدوم از بچه ها یه نایلون مخلوط میوه و مرکبات رنگی دادیم
راوی شروع کرد:
بچه ها توی این مرحله، دیگه فلسطینی ها کشورشون رو آزاد کردن و وارد خونه هاشون شدن.
حالا میخوان روی خونه شون پرچم کشورشون فلسطین رو نصب کنن.
شما با این مرکبات به اون ها کمک کنین تا پرچم رو درست کنن
و بچه ها با شور شوق شروع کردن به بالا پایین کردن میوه های رنگارنگ و ساخت پرچم
و حتی به همدیگه رنگ هایی رو که زیاد داشتن قرض میدادن😍
#جوانه_ام_البنین
#مهر۱۴۰۲
الّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
♡| @madaraneh_sbz99 |♡
توی مرحله چهارم و آخر؛
نامه های تزئین شده ای به بچه ها داده شده:
_بچه ها؛ بالای هر نامه، اسم یکی از کودکان فلسطینی نوشته شده
شما توی خیالتون با اون بچه دوست بشین و براش نامه بنویسین.
_بچه ها میخوایین راز اون کلید ها رو بدونین؟
اون کلیدهای خونه های قبلی مردم فلسطینه که اسرائیل ازشون گرفته.. خیلی از مردم هنوز هم کلید خونه هاشونو نگه داشتن به امید اینکه دشمن رو شکست میدن و برمیگردن به خونه هاشون.
حالا بچه ها این کلید ها رو بچسبونین به نامه هاتون
تا همیشه، امید پیروزی توی قلب همه ی ما زنده باشه💪
#جوانه_ام_البنین
#مهر۱۴۰۲
الّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
♡| @madaraneh_sbz99 |♡
مادَرانه سَبزِوار
روضه تبیینی جوانه حضرت سمیه جوانه حضرت امالبنین #حاج_قاسم #شهدای_کرمان #تکریم_مادران لّلهُـمَّـ
🍀بسم الله الرحمن الرحیم🍀
#گزارش
#جوانه_حضرت_سمیه
#جوانه_ام_البنین
#دی1402
چند روزی میشد که تصمیم گرفته بودیم با همکاری یکی دیگه از جوانه ها ،یه جشن تر و تمیز و عالی به مناسبت میلاد حضرت زهرا سلام الله بگیریم😍😍
همه ی مقدماتش رو انجام داده بودیم،سفارش کیک،سفارش گل،هماهنگی مکان،تقسیم مسئولیت ها،آماده سازی محتوا و...
همه انتظار جشن رو میکشیدیم که درست روز قبل از جشن،حادثه تروریستی کرمان اتفاق افتاد😭😭
و همه مون داغدار شدیم...
موندیم با این همه برنامه ریزی چه کنیم؟!به بچه هامونم قول یه روز خوب رو داده بودیم،نمیشد که کنسلش کنیم...
گوشی هامونو برداشتیم و خیلی زود از هم مشورت گرفتیم.
تصمیم نهایی مون شد:یک روضه ی تبیینی به جای جشن تبیینی!
خیلی زود برنامه ها رو تغییرات دادیم تا ببریمش به سمت روضه...
شاید این اولین روضه ای بوده باشه که به مناسبت شهادت زائران عزیزمون توی کرمان برگزار میشد...
حالا رسیده بودیم به روز مراسم:
داستان بازی وحدت ،انجام دادیم،هم بچه ها تخلیه انرژی شدند و هم تبیین!
بعد بچه ها نشستن پای منبر روحانی که همراه بازی و قصه بود!
و در اخر سینه زنی برای بچه ها.
میز خاطره چیدیم برای حاج قاسم و
بیاد شهدای کرمان شمع روشن کردیم!
مادرها برای دسته گل هاشون سربند بستن و روونه شون کردن سمت حاج قاسم که بگن بچه های ما همیشه تو مسیر شما هستن انشاء الله...
بعد سینه زدیم و برای آرامش دل خانواده های شهدای کرمان دعا کردیم!
و آخر مراسم هم ،اهدای گل نرگس به مادرها و مراسم دست بوسی رو داشتیم...
الحمدلله که خدا توفیق داد و بند اخوتمون تو جوانه ها به برکت این روضه تبیینی بیشتر شد....
#روضه_تبیینی
#حاج_قاسم
#شهدای_کرمان
#تکریم_مادران
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#بهمن1402
بسم الله الرحمن الرحیم
۱۲بهمن ۱۴۰۲ فرا رسید به راستی که چه هیبت و شکوهی بعد از گذشت ۴۵ سال از پیروزی انقلاب با این شور و هیجان همگی راهی جشن انقلاب شدیم🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
✅ به محض ورود همنوا با پخش سرودهای انقلاب بچه ها شروع به بازیهای پر تحرک و پر سر و صدا کردن و مادران هم در حال تدارکات و از شادی بچه ها لذت میبردند.
صدقه ها رو بچه ها جمع کردن و کمی منتظر مهمان های ویژه امروز که میزبان دعوت کرده بود ماندیم تا مراسم را شروع کنیم.
(اینبار قرار بود در کنار دورهمی جوانه، بصورت غیرمسقیم با نمایش و بازی با بچه ها، تبیین انتخاباتی داشته باشیم😎)
✅ابتدا با صوت زیبای محمد مهدی شنیدیم تلاوت زیبای سوره ی حمد
✅و بعد با مجری گری دوست خوبمون تمام صداها خوابید و بچه ها به ردیف نشستند روبروی نقشه ایران و عکس زیبای امام، هنگام ورود به میهن که روی دیوار چسبانده شده بود.
✅ اول از همه با احترام نظامی چند سلام رو به صورت مسابقه با بچه ها اجرا کردند:
سلام نظامی سلام هندی سلام ژاپنی
بچه ها رو به چالش کشیدن و یخ میهمانان باز شد و لبخند به روی لبان همه نشست😊
✅بعد گفتن بچه ها چشاتون رو ببندید و بگید بوی چی میاد یکی گفت دماغ سوخته یکی گفت شیرینی ویکی که زد به هدف گفت بوی گل و سوسن و یاسمن آید 🌷🌷🌷
و همزمان با هماهنگی قبلی، سرود بوی گل و سون از میکروفن پخش شد.
✅از بچه ها پرسیدن در چنین روزی کی اومد و از کجا اومده ⁉️
وبالاخره با کمک بچه ها فهمیدیم که 45 سال پیش شاه فرار کرد و امام از پاریس وارد کشور شد و مردم کلی خوشحال شدن، جشن گرفتن و شیرینی و شکلات 👏👏🍬🍬🍬🍬
درهمین حین، مجری شکلات ها رو روکرد و به همه تعارف شد تا شیرینی ورود امام توی ذهن و دل بچه ها جا خوش کنه.🙂
✅مجری برنامه ادامه داد
امام خمینی، اون زمان گفتن که سربازان من در گهواره اند که الان شما بچه ها آینده سازان و سربازان کشور ایران هستید و انشاالله از سربازی به درجه سرداری برسید و جای حاج قاسم را پر کنید.
حالا بیایین و با ثبت اثر دست هاتون روی نقشه ایران، با میهن و امام عزیزمون بیعت کنین.
بچه ها با شور و هیجان بلند شدن و دست خودشون رو روی نقشه ایران نقاشی کردن 🖐😍
✅حالا مادران که تا به حال از تصاویر دلداگی بچه هاشون به میهن لذت میبردن باید وارد گود میشدن😁
یه چالش مادرفرزندی
به این صورت که مامان و بچه، یه بادکنک رو بین خودشون قرار میدن، اونقدر فشار میدن تا بترکه و مادر و فرزند همدیگه رو درآغوش بگیرن😀
خیلی هیجانی بود بیشتر برای مادرا😁
✅و بعد نوبت نمایش طنز نرگس خانم و آقا پسرش در مورد انتخابات شد که تاثیرش بعد از اجرای نمایش دیده شد..
لّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
♡| @madaraneh_sbz99 |♡
مادَرانه سَبزِوار
سلامی به محکمی نصر 😊
اذا جا نصرالله والفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا...
صورتهای خاکی و موهای پریشان کودکان غزه و لبنان و.... چهرههای مادران... فریاد الله اکبر پدران... خانههای ویران..
و و وعده خداوند در قرآن که میفرماید ان تنصرو الله ینصرکم و یثبت اقدامکم و...
و موفقیت در بازارچه نصر ما را مصمم ساخت برای کمک بعدی
دوستانی که از بازارچه نصر جا مانده بودند پیشنهاد دادند ما هم کاری کنیم بنابراین دست به کار شدیم اهالی مسجد مدد رسوندند هزینه فراهم شد برای پختن دیگ آش تا هزینههایش یاریگر رزمندگان حزب الله لبنان گردد. اعضای جوانه هم که الحمدالله همیشه پای کار...
لوازم با کمک دوستان خریداری شد...دوست دیگری که آشپزخانه گندم را در فضای مجازی دارد آشپزی را به عهده گرفت (الحق که عجب دست پختی دارد 😊) دیگ آش بار گذاشته شد وغل غل اب و رشته و نخودها و لوبیاها و سبزی ها بلند شد گویا انها هم میدانستند برای چه دور هم جمع شده اند. ایات قران خوانده میشد وبا ریسمان صلواتها به عرش میرفتند تا با نظر فرشتگان و رحمت الهی متبرک شوند این نعمتهای الهی ...
با اقایانی از مسجدو حسینیه هنرو ..هماهنگ شدیم برا حمل قابلمه متبرک آش به پارک شهربازی ..چون قبلا دوستان به محل رفته بودند تا محل استقرار دوستان همیشه در صحنه میدان نبرد با دشمن اسلام یعنی شیطان مشخص شود. اقایی که وانت داشتند وانتشان را که حامل قابلمه اش بود رها کردند و رفتند ...
میزتبیین هم چیده شد. مدیر گروه مادرانه😍 هم به همراه دوستان حضور داشتند ..
مادران با فرزندان خردسالشان ...نوجوانان پسر از گروه جوانه ام البنین و...
همه و همه دست به دست هم دادیم تا تا حرف حضرت آقا زمین نماند وما نیز به وظیفه خود هرچند ضعیف عمل کرده باشیم ..💪خیلی زود تاریکی شب بر روشنایی روز غلبه کرد و متوجه شدیم محلی که انتخاب شده چندان مناسب اینکار نیست ..بنابراین بر آن شدیم تا تغییر مکان دهیم با تحمل مشکلاتی بالاخره سنگرمون رو عوض کردیم و به پارک بانوان نقل مکان کردیم ...الحمدالله انجا بهترو بیشتر مورد استقبال قرار گرفتیم ...گرچه افرادی هم بودند که تا دست نوشته های عزیزان هنرمند را میدیدند که برا کمک به برادران دینی در غزه و لبنان است مسیرشان را کج می کردند و بی اعتنا میرفتند...و مدیر محترم مادرانه هم بخاطر همین میز تبیین را طراحی کرده بودند برا مشارکت در اینکار ..
متاسفانه بنده می بایست دوستان جهادگر را از نیمه راه تنها میگذاشتم چون از طرف همسر احضار شده بودم برا رفتن به میهمانی ..🙃. با شرمندگی تمام از صحنه مبارزه حذف شدم 😓
اما خبرهای بعدی از دوستان رسید که استقبال خوبی شده و قابلمه بزرگ آش خالی شده ..مقدار کمی هم مانده بود توسط یکی از دوستان با مشارکت همسایه ها و فامیل همه به فروش رسید ونهایتا با فروش آش و مبلغی که اهل مسجد داده بودند مبلغ ۳میلیون و پانصد هزار تومان جمع شد تا کمک کوچکی باشد برا رزمندگان جبهه ی حق ...به امید پیروزی حق برباطل
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#مهر_۱۴۰۳
#جبهه_مقاومت
الّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
♡| @madaraneh_sbz99 |♡
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#آبان1403
#جبهه_مقاومت
اطلاعیه ی بازارچه نصر اومده بود
و مادران جوانه، همراه بچه هاشون دوباره به تکاپو افتادن.
قرار شد همون همیشگی رو دوباره درست کنیم😉
یعنی ساندویج فلافل.
اما اینبار با این تفاوت که در کنار آماده کردن ساندویج ها، یه کارگاه هم برای بچه ها برگزار کنیم، تا بچه ها دلیل کارشون در بازارچه رو متوجه بشن.
کتاب تعلیم و تربیت شهید مطهری رو با دوستان دیگه ای همخوانی میکنیم. توی کتاب، استاد مطهری از اهمیت ارزشمندی انسان ها و وجود ادمی میگن..
اینکه چطور این ارزشمندی رو به بچه ها منتقل کنیم، دغدغه ی بعدیم شده بود.
حالا که بحث کارگاه شد، تصمیم گرفتیم، داستانی رو برای بچه ها طراحی کنیم که این مفهوم ارزشمندی رو به بچه ها منتقل کنه که چقدر وجودشون کارشون میتونه مهم و اثربخش باشه.
کارگاه با یه داستان برای بچه ها شروع میشد..
به این صورت که توی یکی از شهرهای زیبا و با صفای ایران، چند تا مواد خوراکی مثل فلافل، کاهو، خیارشور، سس و نون ساندویجی، برای خودشون توی اشپزخونه نشسته بودن و حسابی غصه دار بودن که چرا همه ی مردم دارن برای مقاومت یه کاری انجام میدن ولی ما نمیتونیم و کاری از ما برنمیاد... (با ذکر دیالوگ برای تک تک مواد و جزئیات بیشتر)
حالا قابلمه ی باتجربه میاد و به این مواد خوراکی میگه که چرا ناراحتین و غصه دار..
هرکسی و هرموجودی که آفریده ی خداست وجودش با ارزشه چون هر کدوم برای خودشون، یه خاصیتی هایی دارن.. و برای این دنیا مفید و ارزشمند هستن...
اما بعضی وقتا، بعضی کارها، بعضی آدم ها مهم تر و با ارزش تر میشن..
باید بگردیم اونا رو پیدا کنیم.
حالا میخوام بهتون بگم،
یه کسایی هستن که میتونن شما مواد خوراکی که ناراحت هستین رو کمک بدن و از این حال دربیارن.
اونا کیاهستن؟
همین بچه هایی که الان اینجان!
(تعجب زیادی در چهره بچه ها نمودار شد)
چطوری؟
اگه بچه ها باهم کمک بدن و این مواد رو قاطی کنن، چی درست میشه؟
بچه ها: یه ساندویج خشمزه. _حالا چطور میشه با این ساندویج ها یه کار خیلی خیلی باارزش و مهم انجام داد؟
بچه ها با کمی فکر: اگه بفروشیم و پولش رو کمک کنیم به مقاومت..
اینطوری بود با کمک خود بچه ها، اهمیت کار پیدا شد و بچه ها با انگیزه و روحیه ی بیشتری به مادران کمک میکردن، تا زودتر ساندویج ها رو آماده کنیم و برسونیم به محل برگزاری بازارچه یعنی جایگاه نماز جمعه..
اونجا پسرای جوانه رو گذاشتیم پشت دخل.. و مادران هم جهت نظارت همون حوالی بودیم. گاهی هم میز رو کلا میسپردیم به بچه ها و میرفتیم تا گشتی بزنیم توی غرفه های دیگه
و یا رفتیم برای خواندن نماز.
بچه ها همه ی ساندویج ها رو فروخته بودن و صدر درصد فروش رو دادیم به مقاومت.
بچه ها خوشحال از همکاری، بازی، فروش، حساب و کتاب و خوردن حاصل دسترنج خودشون، به خونه هاشون برگشتن.
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#آبان1403
#جبهه_مقاومت
لّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
♡| @madaraneh_sbz99 |♡
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#آذر1403
یه روز شاد کنار دوستان نوه جانها😍
به پیشنهاد یکی از مادران، تصمیم گرفتیم یک دورهمی در یه سالن ورزشی داشته باشیم.
چون بازی پرجنب وجوش و هیجانی با هفت، هشت، ده تا پسربچه نوجوون توی خونه امکانپذیر نیست و توی محیط های بازی مثل پارک هم برای ما مادرها مقدور نیست😉
پس یکی از گزینه های مناسب میشه سالن ورزشی👏
هماهنگی های اولیه توسط دوستان انجام شد ساعت و روز حضور در سالن تعیین شد. ساعت ۱۱:۳۰ روز پنجشنبه یک اردوی کوچک مادر پسری و البته مادربزرگ و نوه ای 😁
من اولین نفر بودم رسیدم حیران که کدوم سالن باید بریم، همان لحظه اذان هم گفتند. گوشهای از حیاط دختر خانمها تیراندازی میکردند.
توی یه سالن، سه تا خانم درحال قالی بافی بودند. سلامی کردم و تعریف از هنر قشنگشان و بعد مناجاتی با خدا داشتم.
بعد هم آمدم که بچهها رو پیدا کنم.
انتهای سالن زیرانداز پهن کردیم تا با نوش جان کردن چایی، میوه، تنقلات و میان وعده، برای یک روز با نشاط انرژی بگیریم💪
ابتدا صدقه جمع کردیم
بعد مامان ها سفره رو جمع کردند و به گل پسراشون پیوستند..
اول لازم بود بدنها رو گرم کنیم پس چندحرکت کششی انجام دادیم...
جالبیش این بود هر کدوم از بچه ها یه حرکتی رو پیشنهاد میداد و مادران گاهی این وسط گیر میکردن که بلخره دست و پا و سر محترم را به کدام سمت بچرخانند🥴😅
ابتدا کمی فوتبال بعد هم وسطی بازی کردیم.
به پیشنهاد بچه ها، مامانها یک گروه، پسرها یک گروه...
قشنگ مشخص بود میخواهند مادران را با توپ اون وسط تارومار کنند😜
این ما بین، خوشحالی و جیغ و فریاد مامان ها از گل هایی که توی وسطی میگرفتن😃
یا مادری که با تلاش فراوان پسرش رو با توپ میسوزوند تا خودش زودتر بیاد وسط بازی😁 دیدنی بود..
بخواست بچه ها دوباره رفتیم فوتبال😁
یکی از مادران توی فوتبال استاد بود ز بس که با بچههاش فوتبال بازی کرده بود😊
البته کمی آسیب هم داشتیم که به لطف صدقه خیلی جزئی و قابل اغماض بود.😉
مثلاً یکی از بچهها از بلندی افتاد الحمدالله بخیر گذشت😮💨
محمد رفته بود بالای زنجیر کیسه بوکس 😨.. بالای بالا که رفته بود دیگه ترس گرفته بودتش فریاد کمک سر داده بود😄
امان از این پسرهای پر انرژی💪😉😬
در این دورهمی از مادربزرگ پنجاه و چند ساله و کوچولوی چند ماهه با هم ساعات خوشی رو گذروندیم.
باز نوبت انرژی گرفتن بود کیکهای یکی از مادران انرژی خوبی داد کاملا معلوم بود که زعفرانهایی که جمع کرده و توی کیک ریخته بودند خیلی مرغوب بوده😉☺️
دمنوش و چایی و بیسکویت و انواع میوه...
الحمدلله نعمت فراوان 😀
مادران چند دقیقه ای مشغول گفتگو شدن و بچه ها همچنان سرگرم بازی ..
والیبال.. کشتی.. خلاصه بازی های درخواستی😅
دیگه باید یواش یواش سالن رو خالی میکردیم..
سالن رو جمع و جور و تمیز کردیم.
وسایل سالن رو سر جاش گذاشتیم.
خانواده به خانواده خداحافظی کرده و رفتیم به سمت و سوی خانههایمان.👋
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#آذر1403
الّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
♡| @madaraneh_sbz99 |♡
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#آذر1403
#فاطمیه
فاطمیه در حال رخت بربستن بود که مدیر جوانه یه پیشنهاد عالی دادن.
یه حرکت، یه روضه، یه دورهمی با طعم چای روضه آن هم از نوع فاطمیه 😭
هماهنگیهای لازم صورت گرفت.. از همون اول قرار شد بیشتر مسئولیت ها رو بدیم به بچه ها..
فضاسازی، تلاوت قران، صدقه، جفت کردن کفش ها، عکاسی، پذیرایی، حتی پخت حلوا با کمک بچه ها...
زمان موعود فرا رسید.
خانه ما تقریبا مهیای مهمانان زینب کبری بود.. آخه با گوش دادن به صوتی جالب با این مضمون که دو رکعت نماز بخونید و هدیه کنید به حضرت زینب و حاجت بخواین که دست خالی نخواهید ماند و من سریع نماز استغفار بعدنماز صبح را هدیه کردم برا خانم حضرت زینب سلام الله علیها.. و از ایشون خواستم که مرا در برپایی روضه مادر عزیزشان یاری برسانند...و خود نیز حضور یابند🥺
مادران همراه فرزندانشان یک به یک میرسیدند اولین بار که در به صدا درامد، مدیر دغدغه مند جوانه مون بودند..با همون دغدغه هایشان داخل شدند
(🤔) دقیقا اینطوری 😁😉
بچه ها مشغول بازی با خود شدند.
بعد از رسیدن میهمانان، برنامه رسما شروع شد..
یکی از بچه ها قران خوند و دیگری صدقه جمع کرد..
و با کمک یکی از مادران مقتدر مهربان 😁 بلخره، همه ی بچه ها، نشستن برای ادامه ی برنامه..
مادری که در نقش مربی بود، شروع کرد به اجرای یه داستان بازی برای نوجوانان گروهمون..
(رنج سنی بچه ها 7 تا 11 سال)
برای این کار، از قبل با روسری و شال های تا خورده، رو زمین، نقش ها و اشکالی کشیده بودن..
مربی ابتدا از بچه ها پرسید:
حدس میزنین، این شکل هایی که با روسری روی زمین درست شده، چی رو نشون میده؟
و جواب های بچه ها جالب بود:
قبر 😱🤪
خط عابر پیاده
پارکینگ ماشین
بعد مربی ادامه داد..
اینها دو تا مسیره که راه های کوچک تر بهش وصل میشن.
(انتهای یکی از مسیر ها به یک روسری گلگی میرسید😉
و انتهای مسیر دومی با یک شال مشکی بمبست شده بود.. که ابتدا به بچه ها چیزی در این مورد گفته نشد)
مربی ادامه داد: برای اینکه بفهمیم قراره این مسیرها و اون راه هایی که بهش متصل شدن،، ما رو کجا ببره،، باید رمزگشاییش کنیم!!
برای همین همه ی شما ماموریتی دارین که انجام بدیم.
بعد برگه هایی رو در امتداد اون راه های کوچیک تر گذاشت و ادامه داد:
به شما شماره ای رو میدم، طبق اون شماره، برگه های ماموریت خودتون رو پیدا کنین.. و موضوعی که ازتون خواسته شده نقاشی کنین..
بعد از حدود یه ربع پرهیجان، برگه هایی که بچه ها کشیده بودن، رو جمع کردیم و هر کدوم رو سرجاشون قرار دادیم..
و بعد مربی، نقاشی هایی که بچه ها کشیده بودن رو یکی یکی نشون داد و ادامه داد:
ببینین
توی نقاشی ها، یک دسته کارهای مثبت هست، مثل کمک به دیگران و به جبهه مقاومت، کتاب خوب خوندن، تقویت اقتدارمون با ساخت موشک، خرید وسایل ایرانی، شرکت توی مراسم اهل بیت، داشتن محبت اهل بیت و...
و یک دسته از نقاشی ها، کارهای منفی کشیده شده، مثل صبح تا شب پای گوشی و تلویزیون بودن، مصرف کالاهای صهیونیستی، مسخره کردن دیگران، احترام نزاشتن به بزرگتر و...
همون طور که دارین توی این نقش ها و مسیرهای روی زمین میبینین... کارهای مثبتی که توی این راه ها هست، ما رو به مسیر اصلی و درست میرسونه که تهش پر از موفقیت و شادی هست🌹
و کارهای منفی ما رو توی مسیر اشتباه میندازه که تهش بمبست هست 🕳
حالا انتخاب با خودمونه❓
بعد به هر کدوم از بچه ها چند تا پرتقال دادیم، تا برن و با گذاشتن پرتقال هاشون روی اون برگه ها یا کارهایی که نقاشی کشیده بودن، مسیرشون رو به صورت فرضی انتخاب کنن ...
آخر روضه پرسیدیم:
بچه ها میدونین راه میانبر برای زودتر رسیدن توی مسیر درست، چیه؟؟
_شهدا
شناختن شهدا با خوندن سرگذشت و وصیت نامه شون، ما رو به اونا نزدیک میکنه و میندازه توی میانبر..
بعد کتاب خاک های نرم کوشک در مورد شهید برونسی رو که یکی از مادرها آورده بود، به بچه ها دادیم تا یه نفر، یکی از داستان هاش رو بلند بخونه...
اما خب بازیگوشی بچه ها دیگه امون نداد🤪
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#آذر1403
#فاطمیه
الّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
♡| @madaraneh_sbz99 |♡
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#آذر1403
#فاطمیه
قسمت جالب و زیبای این دورهمی با طعم روضه، اینجا بود که به هنگام اذان، که مادران دنبال جای دنجی بودن برا ارتباط با پروردگار عالم، خلوت چند نوجوان در آشپزخانه و اقامه نماز به صورت جماعت بود که چشم هارو قلبی کرد😍😍
نوجوان تازه واردمان علی اقا، پیشنماز ایستادند و چند تا از بچه ها هم اقتدا کردند😍 انشاالله پایدار بمانند در مسیر رشدالهی 🤲
با ورود مداح جوان بچه ها اطراف مداح نشستند و منتظر ادامه برنامه بودند.. مداح که مخاطبش بچه ها بودن برای ایجاد ارتباط با اونها ابتدا با اجرای دسته جمعی سرود سلام فرمانده جو خوب و پر انرژی ای بین بچه ها ایجاد کرد..
بعد بچه ها فرم نشستن رو تغییر دادندو کوچه ای ساختندو با نوای مداح جوان شروع به سینه زنی کردند...
بچه ها چه حال و هوای دلنشینی و چه شوری پیدا کردن..
در اخر دو تا از بچه ها از مداح، اجازه گرفتن و مداحی کردن...
ان شاالله حضرت مادر همه شان را در زیر چادر خاکی اش امان دهد 😭
در انتها همه توسط گل پسرا پذیرایی شدن..
با تمام شدن مراسم به عادت ذاتی پسرانه.. پسران پنجه در پنجه هم زورآزمایی میکردند 😉😄 نمیدانستم واقعاً زورآزمایی است یا استغفرالله دعوا🤪برا ختم بخیرشدن مسئله پیشنهاد دادم تشک بیاریدو کشتی بگیرید 😅 محمدصدرا بلافاصله سه تا تشک پهن کرد و یار طلبید 😂دوبدو شروع کردن به کشتی گرفتن و زورآزمایی 🙃ولی باید کنترل میشدن که منجر به دعوا وخشونت نشه ...و یکی از مادران داور این کشتی گیران نوجوان شدند 😁 الحمدالله بدون دلخوری و اسیبی مجلس به پایان رسید و یک به یک خانواده ها به خانه هایشان پرکشیدند ...
باشد روزی که هرکداممان به سمت خانه اصلی مان پر میکشیم مورد رضایت پروردگار و حضرت مادر قرار گیریم.
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#آذر1403
#فاطمیه
الّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
♡| @madaraneh_sbz99 |♡
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#دی1403
یکی دوسال بود که بازار روز پسر گرمتر شده بود ومن امسال مصمم تر بودم که حتی شده هدیه ناچیز برای پسرانم تهیه کنم، تا هم پاسخگو ی دغدغه آنها که چرا روز دختر داریم ولی روز پسر نداریم باشم، هم به واسطه این هدیه مهرومحبت اهل بیت را در نهادشان پررنگ تر کنم.
با توجه به اینکه هنوز چندی از تولدشان نمیگذشت وجیب ها هم خالی شده بود😅
هدیه کوچکی برایشان گرفتم، ولی در دلم میگفتم: کاش میشد هدیه بهتری برایشان بگیرم..
تا اینکه مدیرجوان جوانه زنگ زد دوباره فکر نابی به سرش زده بود.
گفت قرار بگذاریم به مناسبت میلاد امام جواد و روز پسر، مادرپسری به کافی شاپ بریم و با کیکی غافلگیرشان کنیم!
در گروه مجازی مان همفکری کردیم.. یکی دیگر از مادرها پیشنهاد شهربازی داد و گفت شهربازی برای پسرها مهیج تر است و بیشتر خوشحال شان میکند.
خلاصه همه ی مادرها پیشنهاد دوم را پذیرفتند وقرارشد ساعت هفت همه جلو درب شهربازی جمع شویم.
بماند که یکی از مادرها طفلکی پیام اول را دیده بود ویک ساعت قبل جلو درب منتظرشده بود😯 وقتی فهمید که ساعت تغییر کرده پسرهارا به یک دور ،دورسی هزارمتری در یک ساعت😁 دعوت کرده بود!
بلخره ساعت موعود رسید وهمه مادرها جمع شدند مادری که بلیط نیم بها هماهنگ کرده و با این کار مارا بسی شاد کرده بود😀 رسید و هماهنگی لازم را انجام داد.
خلاصه پسرها که هنوز نرسیده درصفوف بازی باید پیدایشان میکردی، ومادرهایی که داشتند تصمیم میگرفتند خودشان هم همراه پسرها، به سینما چند بعدی وماشین سواری بروند یا نه😁
وخلاصه اینکه خیلی جایتان خالی بود و بسیار لذت بردیم.. بچه ها بسیار خوشحال و بعضی هایشان همچنان درحال چانه زنی که یکی دیگه هم بازی کنیم😵💫 که وقت به پایان رسید واز مادرها خداحافظی کردیم وبا خاطره خوش به منزل برگشتیم.
والسلام
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#دی1403
الّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
♡| @madaraneh_sbz99
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#بهمن1403
بانزدیک شدن عید انقلاب (۲۲بهمن) وعیدبزرگ نیمه شعبان تصمیم به دورهمی گرفتیم.
هماهنگی ها تقسیم مسئولیت ها صورت گرفت...
روز موعود،
همگی در خانه دوست بزرگوار و کربلایی مان که روز قبلش از سفرعشق برگشته بودن جمع شدیم.
دوستان جدیدی هم به جوانه مون افزوده شدن که باعث مسرتمان شد.
با قرائت قرآن وجمع کردن صدقه ومعرفی کتاب (قصه های خوب برای بچه های خوب) برنامه آغازشد.
قراره ان شاالله داستانهای این کتاب رو بچه ها همخوانی کنن ویا آنهارو به صورت نمایش در دورهمی های بعداجراکنن.
با تزئین خانه با بادکنک و پرچم ایران، و برگزاری مسابقاتی برای گل پسران نشاطمان افزون گشت.
همچنین بازی پینگ پنگ که بچه ها باتلاش انجام می دادن.
چندتا مادران با اجرای داستان بازی قشنگی، به بچه ها یاد دادن که این پیشرفتهایی که داریم چگونه به دست آورده ایم..
درواقع تفاوت قبل و بعد از انقلاب👏👏
محتوا، هماهنگی، صوت، لوازم و وسایل داستان بازی و گریم بچه ها واقعا تکمیل و فوق العاده بود👌👌😍
بعداز اقامه نماز مغرب و پذیرایی مفصل بانی عزیزمون و اهدای جوایزی (خودکار چراغ قوه ای) به بچه ها که میزبان سوغات آورده بودن، تادورهمی بعد همدیگر رو به خدا سپردیم.
#گزارش
#جوانه_ام_البنین
#بهمن1403
الّلهُـمَّـ؏جـِّللِوَلیِّـڪَ الفــَرج🌿
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
♡| @madaraneh_sbz99