eitaa logo
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
604 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
188 ویدیو
68 فایل
مادرانه، تلاشِ جمعیِ مادران؛ برای بالندگیِ خود، فرزندان، خانواده و ایران اسلامی. 🔰 از طریق شناسه‌ی زیر @madaremadari در «پیام‌رسان‌ بله» با ما مرتبط شوید. ble.ir/madaremadary
مشاهده در ایتا
دانلود
فراتر از تفاوت‌ها ساعت روضه رسید. و برای اولین قدم، به خودم قول دادم که میزبان روضه را منتظر نگذارم و الحمدلله همان‌طور شد. هیجانی شبیه به خواندن یک کتاب تازه را تجربه می‌کنم. از همان بدو ورود، چشمم به دوستی روشن شد که تا به حال ندیده بودم اما انگار آشنا بود. خانه‌ای که با نوای روضه‌ی اباعبدالله و عکس آقای شهید، نوید یک مجلس دلدادگی را می‌داد. نفر به نفر جمع شدیم و با خواندن سوره‌ی فتح، جلسه را آغاز کردیم. به بیانات رهبرمان رسیدیم. در هر کلام ایشان تفاوت شنیدنی و ارزشمندی را با گفتار امام شهیدمان حس می‌کردم؛ نکاتی که باید آویزه گوش کنیم. توصیه‌ تکرارشونده و تذکر مؤکد ایشان «وحدت» بود؛ گمشده‌ی این روزهایی که زیر سایه‌ی جنگ زندگی می‌کنیم؛ باید بفهمیم اکنون زمان پرداختن به تفاوت‌ها، دسته‌بندی کردن، برچسب زدن و راندن آدم‌ها نیست. بلکه باید سعه‌ی صدر و تحمل خود را پرورش دهیم و در میان فتنه‌هایی که پشت سرهم ردیف می‌شوند، مراقب خود و دیگران باشیم.
حرفها و دیدگاه‌ها کم‌کم به پایان می‌رسید و هر کدام از ما به فهم تازه‌ای از بیانات می‌رسیدیم. فراتر از این فهم، حس می‌کردیم که باید تکلیف خود را در رابطه با مسئله‌ی وحدت و مسائل مختلف کشور مشخص کنیم. حالا ما آدم‌هایی که به دلایل مختلف از سفر اربعین محرومیم، باید این زخم دل را التیام ببخشیم و چه مرهمی بهتر از یاد و روضه‌ی حسین(ع)؟ و چه بلایی شیرین‌تر از بلای دوری از کربلا...آن هم وقتی که آقای شهیدمان سال‌ها با یاد و عهد با اباعبدالله زندگی کرد بدون زیارت، خودش را به خیمه‌ی حسین(ع) رساند و در زمره‌ی سرداران ایشان قرار گرفت. زندگی آقای شهید، اسوه‌ای زیبا برای زندگی کردن، فراتر از امکانات و فرصت‌هاست. نور مجلس روضه هرگز خاموش نمی‌شود تا راهی باشد در روزمرگی‌های زندگی برای دیدن و دنبال کردن عهدها. حالا که به خانه برمی‌گردم، در دلم حس حمد و شکر دارم ...الحمدلله برای دوستی، الحمدلله برای فراهم شدن فرصت و الحمدلله برای داشتن حسین(ع). 🖊فاطمه سادات مویدی می‌نویسیم زینب تا به رسم ادب زینب‌گونه به ولی‌مان اقتدا کنیم. بیانات را می‌خوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای امام‌مان را به همه عالم برسانیم. "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
جایی برای خنده‌ها و اشک‌ها امروز برای روضه، مهمان نرگس‌جان بودیم. وقتی می‌گوییم «روضه»، شاید یاد یک فضای ساکت، خشک و فقط سینه‌زنی بیفتید؛ ولی «روضه‌ی مادرانه» با بقیه خیلی فرق دارد. اینجا اولویت با «رفاقت» است و فضا اصلا خشک نیست. بچه‌ها مجبور نیستند آرام کنار مامان‌هایشان بشینند و خانم‌ها هم لازم نیست از اول تا آخر در یک گوشه ساکت بمانند و فقط گوش کنند. در مجلس ما، تعامل برقرار است؛ بچه‌ها از این سر تا آن سر مجلس می‌دوند، گاهی می‌نشینند یک گوشه بازی می‌کنند، دعوا و قهر می‌کنند و دوباره آشتی می‌کنند. وسط روضه، پریساجان حواسش به بچه‌هاست و سمیه‌جان مراقب است سر بچه‌ی خانم مداح به میز نخورد و سانازجان دختر کوچولویش را روی پایش گذاشته و می‌خواباند. راستی، یک مادر باردار هم داشتیم که تازه به جمع ما پیوست؛ مادری ساکت و خوش‌رو که مامان‌های دیگر اجازه‌ ندادند لحظه‌ای احساس غریبی کند. وقتی بچه‌ها جمع شدند، فرمایشات آقاجانمان را خواندیم و هرکسی نظرش را گفت؛ اگر جایی مبهم بود پرسیدیم و اگر در برداشت یا فهم منظور آقاجان دچار تردید شدیم، سمیه‌جان با سعه‌ی صدر ما را راهنمایی کرد و موضوع را روشن کرد.
خانم مداح برایمان مداحی کرد خواند و مابغض کردیم، خواند و ما گریه کردیم... مجلس که تمام شد، دست‌به‌دست هم دادیم و مشغول تمیز کردن منزل میزبانمان شدیم. یکی از مادرها به آشپزخانه رفت و ظرف‌ها را شست، یکی مشغول جابه‌جا کردن وسایل شد، یکی میزها را دستمال کشید و یکی دیگر جارو کرد. خلاصه دست‌به‌دست هم دادیم و منزل را مثل دسته گل تحویل صاحبش دادیم. در روضه‌های ما، علاوه بر قرآن خواندن و سینه‌زنی و گریه، حس رفاقت و همدلی موج می‌زند و این نشاط ما را چند برابر می‌کند. 🖊سپیده خطیبی می‌نویسیم زینب تا به رسم ادب زینب‌گونه به ولی‌مان اقتدا کنیم. بیانات را می‌خوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای امام‌مان را به همه عالم برسانیم. "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
نحن المنتقمون خانم دکتر فهیمه فداکار متعهد شد حلقه ازدواج‌ش را به قاتل ترامپ هدیه دهد، برای انتقام امام شهیدمان برای تضمین امنیت جهان اگر تو هم می‌خواهی سهیم باشی، بسم‌الله… لینک ثبت‌ تعهد حلقه‌هایی برای انتقام "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
سادگیِ مورد پسند با اینکه از صبح بچه‌ها را به کلاس برده بودم و خسته بودم، اما می‌دانستم که باید به این روضه بروم. «روضه‌های مادرانه» ساده و بی‌تکلف‌اند؛ جایی که آدم می‌تواند به راحتی نظرش را در بیانات‌خوانی بدهد و نقد و نظرهای دوستان را بشنود. در این جلسات، بچه‌ها بدون نگرانی از اخم پیرزن‌ها، آزادانه بازی می‌کنند و در میان گفتگوهای مادرها، به این‌سو و آن‌سو می‌دوند. پس همین‌طور با بچه‌ها راهی شدیم. کتیبه‌های "یا رقیه" روی دیوار خانه، گواه ارادت زینب‌خانم (میزبان عزیز) به دختر اباعبدالله(ع) بود. بچه‌ها سرگرم بازی شدند و مادرها، سوره‌ی فتح را برای پیروزی جبهه مقاومت، جمع‌خوانی کردند. وقتی پیام امام خامنه‌ای را می‌خواندیم، ذوق‌زده بودم. با اینکه پیش‌تر پیام را خوانده بودم، اما این‌بار در جمع دوستان هم‌فکر، کلماتش بیشتر به جانم می‌نشست. «ملت شگفتی‌ساز»؛ به به! رهبرمان ما را تشویق‌ کرده است و حماسه‌ی بدرقه‌ی آقای شهید را «جلوه‌ی بعثت» ما می‌دانند. آن جایی که به توصیه‌ی رهبرمان درباره‌ی «وحدت» رسیدیم، بحث‌ها گل کرد. یکی از دوستان، کلیدواژه‌های وحدت و بصیرت را از بیانات امام شهید جست‌وجو کرده بود و برایمان خواند؛ کلام آقای شهید، چون چراغی، ابهامات بحث را روشن کرد.
چای روضه همیشه طرفدار دارد؛ بچه‌ها اولین مشتریان چای شدند و با صلوات‌هایشان، مجلس کوچک و ساده‌مان را معطر کردند. در دلم گفتم: «اهل بیت(ع) همواره توصیه به سادگی و دوری از تجمل می‌کردند؛ مگر می‌شود به این روضه‌های ساده و صمیمی نظر نکنند؟» 🖊هاجر گودرزی می‌نویسیم زینب تا به رسم ادب زینب‌گونه به ولی‌مان اقتدا کنیم. بیانات را می‌خوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای امام‌مان را به همه عالم برسانیم. "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
نحن المنتقمون سرکارخانم وجیهه سامانی متعهد شد حلقه ازدواج‌ش را به قاتل ترامپ هدیه دهد، برای انتقام امام شهیدمان برای تضمین امنیت جهان اگر تو هم می‌خواهی سهیم باشی، بسم‌الله… لینک ثبت‌ تعهد حلقه‌هایی برای انتقام "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
قدرت عهد و پیمان بحث جدیدی باز شد و فضای جلسه‌ی معماران گرم شد؛ به اینجا رسیدیم که "همه‌ی ما با یک چالش همیشگی درگیر هستیم: شروع می‌کنیم اما نمی‌توانیم ادامه بدهیم.» مثلاً برای ورزش کردن، اپلیکیشن‌ها را نصب می‌کنیم و دوره‌های مختلف را می‌خریم، اما آن اراده‌ی لازم برای «مداومت» را نداریم. این موضوع به‌خصوص برای ما خانم‌ها که می‌خواهیم بدنمان را برای رسالتی بزرگ مثل باروری و مادری سالم آماده کنیم، بسیار حیاتی است. در جلسه‌ی اخیر، راه حلِی متفاوت شنیدم که تلنگری جذاب برایم بود. دوستم می‌گفت: «زمان‌هایی که می‌بینم نمی‌توانم بر اراده‌ام غلبه کنم، عهد می‌بندم و قول می‌دهم...» او توصیه می‌کرد که اگر اراده‌ات کم است، به جای جنگیدن با خودت، با یک بزرگ یا یک شهید عهد ببند. مثلاً در مورد ورزش برای آمادگی پیش از بارداری یا مادریِ سالم، چقدر زیبا می‌شود اگر با آقای شهیدمان عهد ببندیم؛ چرا که ایشان تولد فرزند را بسیار دوست داشتند. می‌توان گفت: «شهید عزیز، من می‌خواهم برای اینکه بدنم آماده‌ی فرزندآوری و خدمت باشد، روزی نیم ساعت ورزش کنم؛ این کار را برای رضای خدا، به سفارش شما و برای همین هدف انجام می‌دهم؛ پس در این مسیر یاری‌ام کن و به من کمک کن تا استقامت کنم.» وقتی هدف از خستگی شخصی به کمک به یک آرمان تغییر می‌کند، دیگر آن نیم ساعت ورزش، فقط یک تمرین ورزشی نیست؛ بلکه یک قرار ملاقات و یک عهد است که نمی‌شود آن را زیر پا گذاشت." 🖊زهرا کمساری "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
شبی که مادرها ستاره شدند قرار نبود فقط به هیئت بروم؛ قرار بود بروم و ببینم مادر شدن با ایمان، چقدر می‌تواند عمیق باشد. در مسجد امام علی بودیم. بچه‌ها در حیاط می‌دویدند و من، بدون هیچ استرسی، به روضه‌ی حضرت رقیه(س) گوش می‌دادم. اولین بار بود که در جمع مادران انقلابی حضور داشتم. هر مادری چیزی آورده بود؛ یک خوراکی ساده یا یک نذر کوچک، اما آنچه در فضای مجلس جاری بود، «خلوص» بود. در میانه‌ی مجلس، همسر شهید جواد پوررجبی آمد. از من جوان‌تر بود، اما از روحیه‌ و صلابتش خجالت کشیدم. تعریف کرد که شهید در سال‌های پایانی زندگی‌اش، بیشتر وقتش را در مأموریت می‌گذراند. بچه‌ها بزرگ شدند و پدر در کنارشان نبود؛ تمام مسئولیت خانه، فرزندان و زندگی را یک تنه به دوش کشیده بود. پرسیدم: «چطور تحمل کردی؟» پاسخ داد: «توکل به خانوم فاطمه زهرا(س)؛ آن‌قدر عمیق که حتی وقتی شهید نیست، باز هم می‌دانم کسی بالای سرم هست.» همین یک جمله برایم کافی بود. در ذهنم مرور کردم که چقدر ما مادرها در جستجوی آرامشیم؛ در کتاب‌های روانشناسی، در دوره‌ها، و در مشاوره‌ها… اما این زن با یک توکل ساده اما عمیق، زندگی‌اش را مدیریت کرده بود؛ بدون شریک، بدون همدم، و تنها با تکیه بر بانویی آسمانی.
آن شب فهمیدم مادر انقلابی یعنی کسی که نه فقط فرزندانش، که دل خودش را هم با ایمان محکم نگه داشته است. یعنی کسی که در سختی‌ها، به جای ناامیدی، دستش را روی قلبش می‌گذارد و می‌گوید: «خدا هست.» حالا هر وقت به سختی می‌‌افتیم، یاد آن زن می‌افتم؛ یاد توکلی که می‌تواند کوه را جابه‌جا کند. 🖊سیماکوچکی "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا