eitaa logo
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
605 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
188 ویدیو
68 فایل
مادرانه، تلاشِ جمعیِ مادران؛ برای بالندگیِ خود، فرزندان، خانواده و ایران اسلامی. 🔰 از طریق شناسه‌ی زیر @madaremadari در «پیام‌رسان‌ بله» با ما مرتبط شوید. ble.ir/madaremadary
مشاهده در ایتا
دانلود
خانم مداح برایمان مداحی کرد خواند و مابغض کردیم، خواند و ما گریه کردیم... مجلس که تمام شد، دست‌به‌دست هم دادیم و مشغول تمیز کردن منزل میزبانمان شدیم. یکی از مادرها به آشپزخانه رفت و ظرف‌ها را شست، یکی مشغول جابه‌جا کردن وسایل شد، یکی میزها را دستمال کشید و یکی دیگر جارو کرد. خلاصه دست‌به‌دست هم دادیم و منزل را مثل دسته گل تحویل صاحبش دادیم. در روضه‌های ما، علاوه بر قرآن خواندن و سینه‌زنی و گریه، حس رفاقت و همدلی موج می‌زند و این نشاط ما را چند برابر می‌کند. 🖊سپیده خطیبی می‌نویسیم زینب تا به رسم ادب زینب‌گونه به ولی‌مان اقتدا کنیم. بیانات را می‌خوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای امام‌مان را به همه عالم برسانیم. "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
نحن المنتقمون خانم دکتر فهیمه فداکار متعهد شد حلقه ازدواج‌ش را به قاتل ترامپ هدیه دهد، برای انتقام امام شهیدمان برای تضمین امنیت جهان اگر تو هم می‌خواهی سهیم باشی، بسم‌الله… لینک ثبت‌ تعهد حلقه‌هایی برای انتقام "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
سادگیِ مورد پسند با اینکه از صبح بچه‌ها را به کلاس برده بودم و خسته بودم، اما می‌دانستم که باید به این روضه بروم. «روضه‌های مادرانه» ساده و بی‌تکلف‌اند؛ جایی که آدم می‌تواند به راحتی نظرش را در بیانات‌خوانی بدهد و نقد و نظرهای دوستان را بشنود. در این جلسات، بچه‌ها بدون نگرانی از اخم پیرزن‌ها، آزادانه بازی می‌کنند و در میان گفتگوهای مادرها، به این‌سو و آن‌سو می‌دوند. پس همین‌طور با بچه‌ها راهی شدیم. کتیبه‌های "یا رقیه" روی دیوار خانه، گواه ارادت زینب‌خانم (میزبان عزیز) به دختر اباعبدالله(ع) بود. بچه‌ها سرگرم بازی شدند و مادرها، سوره‌ی فتح را برای پیروزی جبهه مقاومت، جمع‌خوانی کردند. وقتی پیام امام خامنه‌ای را می‌خواندیم، ذوق‌زده بودم. با اینکه پیش‌تر پیام را خوانده بودم، اما این‌بار در جمع دوستان هم‌فکر، کلماتش بیشتر به جانم می‌نشست. «ملت شگفتی‌ساز»؛ به به! رهبرمان ما را تشویق‌ کرده است و حماسه‌ی بدرقه‌ی آقای شهید را «جلوه‌ی بعثت» ما می‌دانند. آن جایی که به توصیه‌ی رهبرمان درباره‌ی «وحدت» رسیدیم، بحث‌ها گل کرد. یکی از دوستان، کلیدواژه‌های وحدت و بصیرت را از بیانات امام شهید جست‌وجو کرده بود و برایمان خواند؛ کلام آقای شهید، چون چراغی، ابهامات بحث را روشن کرد.
چای روضه همیشه طرفدار دارد؛ بچه‌ها اولین مشتریان چای شدند و با صلوات‌هایشان، مجلس کوچک و ساده‌مان را معطر کردند. در دلم گفتم: «اهل بیت(ع) همواره توصیه به سادگی و دوری از تجمل می‌کردند؛ مگر می‌شود به این روضه‌های ساده و صمیمی نظر نکنند؟» 🖊هاجر گودرزی می‌نویسیم زینب تا به رسم ادب زینب‌گونه به ولی‌مان اقتدا کنیم. بیانات را می‌خوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای امام‌مان را به همه عالم برسانیم. "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
نحن المنتقمون سرکارخانم وجیهه سامانی متعهد شد حلقه ازدواج‌ش را به قاتل ترامپ هدیه دهد، برای انتقام امام شهیدمان برای تضمین امنیت جهان اگر تو هم می‌خواهی سهیم باشی، بسم‌الله… لینک ثبت‌ تعهد حلقه‌هایی برای انتقام "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
قدرت عهد و پیمان بحث جدیدی باز شد و فضای جلسه‌ی معماران گرم شد؛ به اینجا رسیدیم که "همه‌ی ما با یک چالش همیشگی درگیر هستیم: شروع می‌کنیم اما نمی‌توانیم ادامه بدهیم.» مثلاً برای ورزش کردن، اپلیکیشن‌ها را نصب می‌کنیم و دوره‌های مختلف را می‌خریم، اما آن اراده‌ی لازم برای «مداومت» را نداریم. این موضوع به‌خصوص برای ما خانم‌ها که می‌خواهیم بدنمان را برای رسالتی بزرگ مثل باروری و مادری سالم آماده کنیم، بسیار حیاتی است. در جلسه‌ی اخیر، راه حلِی متفاوت شنیدم که تلنگری جذاب برایم بود. دوستم می‌گفت: «زمان‌هایی که می‌بینم نمی‌توانم بر اراده‌ام غلبه کنم، عهد می‌بندم و قول می‌دهم...» او توصیه می‌کرد که اگر اراده‌ات کم است، به جای جنگیدن با خودت، با یک بزرگ یا یک شهید عهد ببند. مثلاً در مورد ورزش برای آمادگی پیش از بارداری یا مادریِ سالم، چقدر زیبا می‌شود اگر با آقای شهیدمان عهد ببندیم؛ چرا که ایشان تولد فرزند را بسیار دوست داشتند. می‌توان گفت: «شهید عزیز، من می‌خواهم برای اینکه بدنم آماده‌ی فرزندآوری و خدمت باشد، روزی نیم ساعت ورزش کنم؛ این کار را برای رضای خدا، به سفارش شما و برای همین هدف انجام می‌دهم؛ پس در این مسیر یاری‌ام کن و به من کمک کن تا استقامت کنم.» وقتی هدف از خستگی شخصی به کمک به یک آرمان تغییر می‌کند، دیگر آن نیم ساعت ورزش، فقط یک تمرین ورزشی نیست؛ بلکه یک قرار ملاقات و یک عهد است که نمی‌شود آن را زیر پا گذاشت." 🖊زهرا کمساری "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
شبی که مادرها ستاره شدند قرار نبود فقط به هیئت بروم؛ قرار بود بروم و ببینم مادر شدن با ایمان، چقدر می‌تواند عمیق باشد. در مسجد امام علی بودیم. بچه‌ها در حیاط می‌دویدند و من، بدون هیچ استرسی، به روضه‌ی حضرت رقیه(س) گوش می‌دادم. اولین بار بود که در جمع مادران انقلابی حضور داشتم. هر مادری چیزی آورده بود؛ یک خوراکی ساده یا یک نذر کوچک، اما آنچه در فضای مجلس جاری بود، «خلوص» بود. در میانه‌ی مجلس، همسر شهید جواد پوررجبی آمد. از من جوان‌تر بود، اما از روحیه‌ و صلابتش خجالت کشیدم. تعریف کرد که شهید در سال‌های پایانی زندگی‌اش، بیشتر وقتش را در مأموریت می‌گذراند. بچه‌ها بزرگ شدند و پدر در کنارشان نبود؛ تمام مسئولیت خانه، فرزندان و زندگی را یک تنه به دوش کشیده بود. پرسیدم: «چطور تحمل کردی؟» پاسخ داد: «توکل به خانوم فاطمه زهرا(س)؛ آن‌قدر عمیق که حتی وقتی شهید نیست، باز هم می‌دانم کسی بالای سرم هست.» همین یک جمله برایم کافی بود. در ذهنم مرور کردم که چقدر ما مادرها در جستجوی آرامشیم؛ در کتاب‌های روانشناسی، در دوره‌ها، و در مشاوره‌ها… اما این زن با یک توکل ساده اما عمیق، زندگی‌اش را مدیریت کرده بود؛ بدون شریک، بدون همدم، و تنها با تکیه بر بانویی آسمانی.
آن شب فهمیدم مادر انقلابی یعنی کسی که نه فقط فرزندانش، که دل خودش را هم با ایمان محکم نگه داشته است. یعنی کسی که در سختی‌ها، به جای ناامیدی، دستش را روی قلبش می‌گذارد و می‌گوید: «خدا هست.» حالا هر وقت به سختی می‌‌افتیم، یاد آن زن می‌افتم؛ یاد توکلی که می‌تواند کوه را جابه‌جا کند. 🖊سیماکوچکی "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
فامیل شوهر من از این خانواده‌ها بودند که برای خرید بُرِس و ناخن‌گیر عروس هم باید دو نفر کاربلد از این‌ور و دو نفر از آن‌ور، می‌آمدند همراهمان تا خرید، مقبول و خوب باشد. من که این را نمی‌دانستم، پسرشان هم نمی‌دانست؛ پس اولین حلقه را دوتایی خریدیم. چند روزی از محرمیّت گذشته بود. رفته بودیم حرم عبدالعظیم(ع)، زیارت که برگشتنی توی بازارَش، طلافروشی دیدیم. پریدیم تو و یک انگشتر نصف زرد، نصف سفید، خریدیم و آمدیم بیرون. به همین سادگی! بندگان خدا احتمالاً چه حرصی خورده بودند سر حلقه خریدنمان. نصیحت هم کردند که «مبارکه، ولی دفعه‌ی بعدی تنهایی نرید!» خندیدیم چون فکر می‌کردیم دفعه دومی برای خرید حلقه عروسی وجود ندارد. حیفِ آن حلقه‌ی قشنگ که عمرش به دنیا نبود. دو هفته از عقد رسمی نگذشته بود که نفهمیدم کجا از دستم قِل خورده و رفته. شواهد، می‌گفت موقع خواب توی مترو؛ ولی خب پیدا نشد که نشد. از ترسِ این‌که بفهمند، دوتایی تمام بازارهای طلافروشی تهران را زیر پا گذاشتیم؛ سبزه‌میدان، کریم‌خان، امام‌زاده حسن، حتی نازی‌آباد. نبود که نبود؛ انگار همین یک‌دانه از این حلقه ساخته شده و بعدش سازنده گفته «همچینم قشنگ نیس!» و دیگر نساخته. باز خدا خیرش بدهد دخترخاله را که توی ختم پدرشوهر خاله، پرسید «انگشترت چند تا نگین داره؟» با هم شمردیم و شد چهل‌وهشت تا. می‌رفتیم توی مغازه و می‌گفتیم «یک انگشتر زرد و سفید با چهل‌وهشت تا نگین دارین؟» پیدا نشد که نشد. آخرش یک چیز دیگر خریدیم و شد حلقه. خانواده‌شان هم دستشان آمد که علاوه بر عروس خودسر با چه مدل عروس خوش‌حواسی رو به رو هستند. حلقه دوم را دو سال بعد برای خرید خانه فروختم. منتظر بودم شوهرم تعارف بزند که حالا حلقه را نگه دار؛ نزد. البته که نگاه کردن به این حلقه بی‌نگین، اغلب من را یاد خاطره‌ی بی‌کفایتی تازه‌عروسانه و خجالت‌هایی که کشیده بودم، می‌انداخت. پس آن‌قدرها هم دل کندن از این حلقه، سخت نشد.‌ تعارف نزد، من هم نگفتم می‌خواهم نگهش دارم و رفت توی رگ و پیِ خانه‌ای که داشت ساخته می‌شد و آخرش هم در فراز و فرودهای شرکت همسر، با سایر آجرهای خانه از دستمان رفت، بدون این‌که گندم این مُلک رِی را نوش‌جان کنیم. یک‌جورهایی معلوم نشد که عواید این یکی چه شد! شش‌ماهی از خرید خانه گذشته بود که یک روز بابت چیزی ترسیدم. یاد مادربزرگم افتادم که آب طلا به خوردمان می‌داد. بی فکر و مزمزه کردن حرف، به همسر گفتم «یه تیکه طلا هم نداریم موقع ترس بزنیم به بدن!» چند ماه بعد، روز تولدم با یک حلقه‌ی باریک سفید ساده‌ی ساده، از در وارد شد؛ یک چیزی شبیه حلقه‌های دور شلنگ گاز. می‌دانستم آن روزها اصلاً وضعش خوب نیست. از کارش بیرون آمده بود. تازه بچه‌دار شده بودیم و اولویت هزارم‌مان هم خرید طلا نبود؛ ولی خریده بود. نشست؛ بدجور به دلم نشست. این حلقه به خاطر آبرو و رسم و رسوم و حرف هیچ‌کس خریده نشده بود. این حلقه با ترس از لو رفتن، خریده نشده بود. این حلقه، فقط برای دل خود خود من بود؛ در یازده سال گذشته، یادم نیست یک شب بدون این حلقه خوابیده باشم. بالا و پایین‌های زندگی می‌گذرد. کلی طلا دارم حالا ولی هیچ‌کدام را اندازه این که شبیه بست لوله گاز است، دوست ندارم. می‌خواهم این حلقه را، دست‌خوش قاتل بزرگ‌ترین جنایت‌کار زمانه کنم. خدایا قبول؟ حلقه‌هایی برای انتقام در جان و جهان هر بار یکی از مادران درباره چیزی سخن می‌گوید، از آفاق تا انفس...🚩 💠 بله | ایتا 💠
تبیین مسیر تمدنی روز شهادت حضرت رقیه(س) در منزل خادم قافله‌ی ارباب، به روضه دعوت شده‌ایم؛ در جمعی از دوستان عزیز «مادرانه‌ای» شروع به خواندن بیانات رهبرعزیزمان کردیم ، گعده‌گردان گفت: «ما به لحاظ اصولی تفاهمی با آمریکا نداریم؛ پس چرا با آمریکا تفاهم کردیم؟ فرق است بین حقایق و واقعیت‌ها.» کم‌کم مخالفت‌های دوستان از گوشه و کنار آشکار می‌شد: «اساسا چرا باید ما مدام توافق کنیم و مذاکره کنیم و بعد دوباره جنگ بشود؟» به‌نظرم سوال خوبی بود. خانم‌ صالحی هنوز پاسخ سوالات منتقدان را نداده بودند که روضه‌خوان محترم تشریف آوردند و جلسه با نور روضه‌ی حضرت رقیه(س) منور شد. بعد از روضه، ادامه‌ی بحث چالش برانگیز را شروع کردیم. گعده‌گردان به دشمنی تاریخی ما با آمریکا اشاره کردند و بحث را به این نقطه رساندند که دشمنی ما با آمریکا و مسیر انقلاب اسلامی، یک «حرکت تمدنی» است. چون این حرکت تمدنی است، باید به همراه شدن آحاد مختلف مردم فکر کنیم و برای رسیدن به اهداف و آرمان‌هایمان، صبر داشته باشیم. در یک حرکت تمدنی، ممکن است تاکتیک‌های مختلفی داشته باشیم و مذاکره یا تفاهم در یک روند طولانی دشمنی، به عنوان تاکتیک‌های جنگی قابل درک است.گعده‌گردان پرسید: «به‌ نظرتون چرا رهبر "اعتماد به مسئولین" و "حضور فعالانه در میدان" را در یک جمله آوردند؟» نمی‌دانم شاگرد زرنگ جمع بودم یا شاگرد تنبل حواس‌پرت که مخاطب این سوال قرار گرفتم. گفتم: «یکی از دوستانم می پرسید الان که توافق شده، حضور ما در میدان چه فایده‌ای داره؟ من‌ هم به او گفتم حضور در میدان‌ها، دست مذاکره‌کننده را در برای گرفتن امتیاز بیشتر پر می کند.»
گعده‌گردان گفت: «هم این نکته هست هم اینکه منظور این جمله این هست که تجمعات، هدف و نوک پیکانش به سمت آمریکا و اسراییل باشد و منحرف نشود به سمت تجمع جلوی وزارت خارجه یا فحش و شعار علیه مسئولین. ما باید به دشمن نشان دهیم که همگی از مردم تا مسئولین محکم جلوی شما هستیم و پشت همدیگه‌ایم.» در ادامه‌ی جلسه، پیام رهبر به مردم عراق هم بررسی شد. یکی از دوستان گفت: «اینکه رهبر در تشکر از مردم عراق، ابتدا از نخبگان و خواص جامعه‌ی عراق و سپس‌ از مردم تشکر می‌کنند، نشان از شناخت ایشان از ساختار اجتماعی عراق و تفاوت‌های آن با ایران دارد. تاکید رهبر به علایق دینی مردم عراق و مشابهت پیکر رهبر شهید با امام‌حسین(ع) و مادر و برادرشان، خط تبلیغی در اربعین را برای ما مردم ایران روشن می کند. در تبلیغ باید به ویژگی‌های ملت‌های دیگر و علایق و درک آنها توجه داشته باشیم. 🖊زهره آذری می‌نویسیم زینب تا به رسم ادب زینب‌گونه به ولی‌مان اقتدا کنیم. بیانات را می‌خوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای امام‌مان را به همه عالم برسانیم. "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا