قدرت عهد و پیمان
بحث جدیدی باز شد و فضای جلسهی معماران گرم شد؛ به اینجا رسیدیم که "همهی ما با یک چالش همیشگی درگیر هستیم: شروع میکنیم اما نمیتوانیم ادامه بدهیم.»
مثلاً برای ورزش کردن، اپلیکیشنها را نصب میکنیم و دورههای مختلف را میخریم، اما آن ارادهی لازم برای «مداومت» را نداریم. این موضوع بهخصوص برای ما خانمها که میخواهیم بدنمان را برای رسالتی بزرگ مثل باروری و مادری سالم آماده کنیم، بسیار حیاتی است.
در جلسهی اخیر، راه حلِی متفاوت شنیدم که تلنگری جذاب برایم بود. دوستم میگفت: «زمانهایی که میبینم نمیتوانم بر ارادهام غلبه کنم، عهد میبندم و قول میدهم...» او توصیه میکرد که اگر ارادهات کم است، به جای جنگیدن با خودت، با یک بزرگ یا یک شهید عهد ببند.
مثلاً در مورد ورزش برای آمادگی پیش از بارداری یا مادریِ سالم، چقدر زیبا میشود اگر با آقای شهیدمان عهد ببندیم؛ چرا که ایشان تولد فرزند را بسیار دوست داشتند.
میتوان گفت: «شهید عزیز، من میخواهم برای اینکه بدنم آمادهی فرزندآوری و خدمت باشد، روزی نیم ساعت ورزش کنم؛ این کار را برای رضای خدا، به سفارش شما و برای همین هدف انجام میدهم؛ پس در این مسیر یاریام کن و به من کمک کن تا استقامت کنم.»
وقتی هدف از خستگی شخصی به کمک به یک آرمان تغییر میکند، دیگر آن نیم ساعت ورزش، فقط یک تمرین ورزشی نیست؛ بلکه یک قرار ملاقات و یک عهد است که نمیشود آن را زیر پا گذاشت."
🖊زهرا کمساری
#حلقه_معماران
#محله_جمهوری
#مادرانه_کرمان
#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"
🔹وبگاه | بله | ایتا
شبی که مادرها ستاره شدند
قرار نبود فقط به هیئت بروم؛ قرار بود بروم و ببینم مادر شدن با ایمان، چقدر میتواند عمیق باشد.
در مسجد امام علی بودیم. بچهها در حیاط میدویدند و من، بدون هیچ استرسی، به روضهی حضرت رقیه(س) گوش میدادم. اولین بار بود که در جمع مادران انقلابی حضور داشتم. هر مادری چیزی آورده بود؛ یک خوراکی ساده یا یک نذر کوچک، اما آنچه در فضای مجلس جاری بود، «خلوص» بود.
در میانهی مجلس، همسر شهید جواد پوررجبی آمد. از من جوانتر بود، اما از روحیه و صلابتش خجالت کشیدم. تعریف کرد که شهید در سالهای پایانی زندگیاش، بیشتر وقتش را در مأموریت میگذراند. بچهها بزرگ شدند و پدر در کنارشان نبود؛ تمام مسئولیت خانه، فرزندان و زندگی را یک تنه به دوش کشیده بود.
پرسیدم: «چطور تحمل کردی؟»
پاسخ داد: «توکل به خانوم فاطمه زهرا(س)؛ آنقدر عمیق که حتی وقتی شهید نیست، باز هم میدانم کسی بالای سرم هست.»
همین یک جمله برایم کافی بود. در ذهنم مرور کردم که چقدر ما مادرها در جستجوی آرامشیم؛ در کتابهای روانشناسی، در دورهها، و در مشاورهها… اما این زن با یک توکل ساده اما عمیق، زندگیاش را مدیریت کرده بود؛ بدون شریک، بدون همدم، و تنها با تکیه بر بانویی آسمانی.
آن شب فهمیدم مادر انقلابی یعنی کسی که نه فقط فرزندانش، که دل خودش را هم با ایمان محکم نگه داشته است. یعنی کسی که در سختیها، به جای ناامیدی، دستش را روی قلبش میگذارد و میگوید: «خدا هست.»
حالا هر وقت به سختی میافتیم، یاد آن زن میافتم؛ یاد توکلی که میتواند کوه را جابهجا کند.
🖊سیماکوچکی
#مادرانه_تهران
#مادرانه_محله_پونک_جنتآباد
#هیأت_انصارالزهرا
#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"
🔹وبگاه | بله | ایتا
هدایت شده از جان و جهان | به روایت مادران
#دستخوش
فامیل شوهر من از این خانوادهها بودند که برای خرید بُرِس و ناخنگیر عروس هم باید دو نفر کاربلد از اینور و دو نفر از آنور، میآمدند همراهمان تا خرید، مقبول و خوب باشد.
من که این را نمیدانستم، پسرشان هم نمیدانست؛ پس اولین حلقه را دوتایی خریدیم. چند روزی از محرمیّت گذشته بود. رفته بودیم حرم عبدالعظیم(ع)، زیارت که برگشتنی توی بازارَش، طلافروشی دیدیم. پریدیم تو و یک انگشتر نصف زرد، نصف سفید، خریدیم و آمدیم بیرون. به همین سادگی!
بندگان خدا احتمالاً چه حرصی خورده بودند سر حلقه خریدنمان. نصیحت هم کردند که «مبارکه، ولی دفعهی بعدی تنهایی نرید!» خندیدیم چون فکر میکردیم دفعه دومی برای خرید حلقه عروسی وجود ندارد.
حیفِ آن حلقهی قشنگ که عمرش به دنیا نبود. دو هفته از عقد رسمی نگذشته بود که نفهمیدم کجا از دستم قِل خورده و رفته. شواهد، میگفت موقع خواب توی مترو؛ ولی خب پیدا نشد که نشد.
از ترسِ اینکه بفهمند، دوتایی تمام بازارهای طلافروشی تهران را زیر پا گذاشتیم؛ سبزهمیدان، کریمخان، امامزاده حسن، حتی نازیآباد. نبود که نبود؛ انگار همین یکدانه از این حلقه ساخته شده و بعدش سازنده گفته «همچینم قشنگ نیس!» و دیگر نساخته.
باز خدا خیرش بدهد دخترخاله را که توی ختم پدرشوهر خاله، پرسید «انگشترت چند تا نگین داره؟» با هم شمردیم و شد چهلوهشت تا. میرفتیم توی مغازه و میگفتیم «یک انگشتر زرد و سفید با چهلوهشت تا نگین دارین؟»
پیدا نشد که نشد. آخرش یک چیز دیگر خریدیم و شد حلقه. خانوادهشان هم دستشان آمد که علاوه بر عروس خودسر با چه مدل عروس خوشحواسی رو به رو هستند.
حلقه دوم را دو سال بعد برای خرید خانه فروختم. منتظر بودم شوهرم تعارف بزند که حالا حلقه را نگه دار؛ نزد. البته که نگاه کردن به این حلقه بینگین، اغلب من را یاد خاطرهی بیکفایتی تازهعروسانه و خجالتهایی که کشیده بودم، میانداخت. پس آنقدرها هم دل کندن از این حلقه، سخت نشد.
تعارف نزد، من هم نگفتم میخواهم نگهش دارم و رفت توی رگ و پیِ خانهای که داشت ساخته میشد و آخرش هم در فراز و فرودهای شرکت همسر، با سایر آجرهای خانه از دستمان رفت، بدون اینکه گندم این مُلک رِی را نوشجان کنیم. یکجورهایی معلوم نشد که عواید این یکی چه شد!
ششماهی از خرید خانه گذشته بود که یک روز بابت چیزی ترسیدم. یاد مادربزرگم افتادم که آب طلا به خوردمان میداد. بی فکر و مزمزه کردن حرف، به همسر گفتم «یه تیکه طلا هم نداریم موقع ترس بزنیم به بدن!»
چند ماه بعد، روز تولدم با یک حلقهی باریک سفید سادهی ساده، از در وارد شد؛ یک چیزی شبیه حلقههای دور شلنگ گاز. میدانستم آن روزها اصلاً وضعش خوب نیست. از کارش بیرون آمده بود. تازه بچهدار شده بودیم و اولویت هزارممان هم خرید طلا نبود؛ ولی خریده بود.
نشست؛ بدجور به دلم نشست. این حلقه به خاطر آبرو و رسم و رسوم و حرف هیچکس خریده نشده بود. این حلقه با ترس از لو رفتن، خریده نشده بود. این حلقه، فقط برای دل خود خود من بود؛ در یازده سال گذشته، یادم نیست یک شب بدون این حلقه خوابیده باشم.
بالا و پایینهای زندگی میگذرد. کلی طلا دارم حالا ولی هیچکدام را اندازه این که شبیه بست لوله گاز است، دوست ندارم.
میخواهم این حلقه را، دستخوش قاتل بزرگترین جنایتکار زمانه کنم.
خدایا قبول؟
#ط_خ
#رهبر_شهیدم
#نَحنُ_المُنتَقِمون
#پویش_مادرانه
#قصاص_طلایی
حلقههایی برای انتقام
در جان و جهان هر بار یکی از مادران درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس...🚩
💠 بله | ایتا 💠
تبیین مسیر تمدنی
روز شهادت حضرت رقیه(س) در منزل خادم قافلهی ارباب، به روضه دعوت شدهایم؛ در جمعی از دوستان عزیز «مادرانهای»
شروع به خواندن بیانات رهبرعزیزمان کردیم ، گعدهگردان گفت: «ما به لحاظ اصولی تفاهمی با آمریکا نداریم؛ پس چرا با آمریکا تفاهم کردیم؟ فرق است بین حقایق و واقعیتها.»
کمکم مخالفتهای دوستان از گوشه و کنار آشکار میشد: «اساسا چرا باید ما مدام توافق کنیم و مذاکره کنیم و بعد دوباره جنگ بشود؟» بهنظرم سوال خوبی بود. خانم صالحی هنوز پاسخ سوالات منتقدان را نداده بودند که روضهخوان محترم تشریف آوردند و جلسه با نور روضهی حضرت رقیه(س) منور شد.
بعد از روضه، ادامهی بحث چالش برانگیز را شروع کردیم. گعدهگردان به دشمنی تاریخی ما با آمریکا اشاره کردند و بحث را به این نقطه رساندند که دشمنی ما با آمریکا و مسیر انقلاب اسلامی، یک «حرکت تمدنی» است.
چون این حرکت تمدنی است، باید به همراه شدن آحاد مختلف مردم فکر کنیم و برای رسیدن به اهداف و آرمانهایمان، صبر داشته باشیم.
در یک حرکت تمدنی، ممکن است تاکتیکهای مختلفی داشته باشیم و مذاکره یا تفاهم در یک روند طولانی دشمنی، به عنوان تاکتیکهای جنگی قابل درک است.گعدهگردان پرسید: «به نظرتون چرا رهبر "اعتماد به مسئولین" و "حضور فعالانه در میدان" را در یک جمله آوردند؟» نمیدانم شاگرد زرنگ جمع بودم یا شاگرد تنبل حواسپرت که مخاطب این سوال قرار گرفتم. گفتم: «یکی از دوستانم می پرسید الان که توافق شده، حضور ما در میدان چه فایدهای داره؟ من هم به او گفتم حضور در میدانها، دست مذاکرهکننده را در برای گرفتن امتیاز بیشتر پر می کند.»
گعدهگردان گفت: «هم این نکته هست هم اینکه منظور این جمله این هست که تجمعات، هدف و نوک پیکانش به سمت آمریکا و اسراییل باشد و منحرف نشود به سمت تجمع جلوی وزارت خارجه یا فحش و شعار علیه مسئولین. ما باید به دشمن نشان دهیم که همگی از مردم تا مسئولین محکم جلوی شما هستیم و پشت همدیگهایم.»
در ادامهی جلسه، پیام رهبر به مردم عراق هم بررسی شد. یکی از دوستان گفت: «اینکه رهبر در تشکر از مردم عراق، ابتدا از نخبگان و خواص جامعهی عراق و سپس از مردم تشکر میکنند، نشان از شناخت ایشان از ساختار اجتماعی عراق و تفاوتهای آن با ایران دارد. تاکید رهبر به علایق دینی مردم عراق و مشابهت پیکر رهبر شهید با امامحسین(ع) و مادر و برادرشان، خط تبلیغی در اربعین را برای ما مردم ایران روشن می کند. در تبلیغ باید به ویژگیهای ملتهای دیگر و علایق و درک آنها توجه داشته باشیم.
🖊زهره آذری
مینویسیم زینب تا به رسم ادب زینبگونه به ولیمان اقتدا کنیم. بیانات را میخوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای اماممان را به همه عالم برسانیم.
#مادرانه_شهرک_شهید_شهپریان
#مادرانه_تهران
#روضههای_بر_مدار_حضرت_زینبسلاماللهعلیها
#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"
🔹وبگاه | بله | ایتا
پاسخهایی در انتظار یافتن
بالاخره بعد از چند ماه وقفه، طلسم «الغاراتخوانی» شکسته شد ....
چندین ماه بود که درگیر کارهای نیمهتمام مانده بودم؛ ذهنم پر از سوال و قلبم سرشار از شوق بود. حس میکردم شباهت میان زمانهی کنونی و دوران امیرالمؤمنین(ع) بیدلیل نیست و آماده بودم تا آن دوران را با امروز تطبیق دهم.
خانمها کمکم میآمدند و حلقه شکل گرفت. صدای بچهها از صدای ما بالاتر بود، اما کسی اذیت نمیشد؛ چرا که همگی غرق در دوران حکومت حضرت علی(ع) بودیم.
جنگها را مرور کردیم و رسیدیم به صفین و شکلگیری خوارج؛ آغاز تفرقهها، مذاکرهها و عدم مسئولیتپذیریِ یاران...
جلسهی امروز در فضای غبارآلود پس از جنگ نهروان به پایان رسید. حالا ذهنم دوباره در از سوال است و منتظرم تا الغارات، پاسخی به این پرسشها بدهد: «مگر امام علی (ع) با خواست و اصرار مردم خلافت را پذیرفت؟ پس چرا این اتفاق، مایهی تفرقه و اختلاف شد؟
چرا اهل کوفه، بصره و شام با حضرت بددل بودند و گویی کسی ایشان را دوست نداشت؟...»
🖊زهرا ملاحسینی
#مادرانه_تهران
#مادرانه_محله_پونک_جنتآباد
#گعده_کتاب_مسجد
#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"
🔹وبگاه | بله | ایتا
روضهی تمدنساز
همیشه این دغدغه را داشتم که اگر روضهای برگزار میکنم، نباید یک روضهی سنتی و رایج (سخنرانمحور) باشد؛ به طوری که مهمانان بعد از خروج از مجلس و بازگشت به روزمرگیهایشان، به کلی از فضای روضه خارج شوند و هیچ حرکت و جریانی در زندگیشان شکل نگیرد.
راههای مختلفی را امتحان کردم، اما چون مسیر درست را نمیشناختم، به نتیجهی دلخواه نمیرسیدم. اما حالا با «مادرانه»، دارم به آرزوهایم نزدیک میشوم.
ما خواهران محله، با همدلی و همجبهگیای که از کلام امام شهید یاد گرفتیم، از میان انواع روضهها (سنتی، مبارزاتی یا تمدنی)،
انتخابی آگاهانه داشتیم:
«روضهای بر مدار حضرت زینب (س)؛ هرچند کوچک و ساده، اما تمدنی، جریانساز و اثرگذار...»
ما با برگزاری این مدل از روضه، مفاهیمی چون «زیستِ جمعیِ مومنانه»، «دست یافتن به قدرت تحلیل»، «ولایتمداری»، «دغدغهمندی نسبت به مسائل امام» و «عبور از مصرفکنندگی» را تمرین میکنیم.
ما در جهت مبارزه با «اسلام آمریکایی» حرکت میکنیم و سعی داریم تمدن غربی را که در زندگیمان رسوخ کرده، نفی کنیم تا مقدمهای باشد برای رواج دوبارهی اسلام ناب محمدی در زندگی خود و اطرافیانمان و گامی باشد به سوی ساخت تمدن نوین اسلامی، انشاءالله...
🖊 هدا سنجری
مینویسیم زینب تا به رسم ادب زینبگونه به ولیمان اقتدا کنیم. بیانات را میخوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای اماممان را به همه عالم برسانیم.
#مادرانه_مشهد
#مادرانه_محله_شهیدهبتولچراغچی
#روضههای_برمدار_حضرتزینب_سلاماللهعلیها
#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"
🔹وبگاه | بله | ایتا
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
✨ اطلاعیه نشست هفتگی صلح امام حسن مجتبی(ع) از مهمترین و در عین حال ناشناختهترین رخدادهای تاریخ اس
🔰 گزارش نشست «صلح امام حسن(ع)؛ راهبردی برای تداوم جبهه حق»
چهلوهشتمین نشست از سلسلهنشستهای تمدنشناسی مادرانه، ۷ مرداد ۱۴۰۵
بازخوانی صلح امام حسن مجتبی(ع) و تبیین نسبت آن با نهضت عاشورا و حرکت پیوسته ائمه اطهار(ع)
با بررسی دو گفتار نخست کتاب «دو امام مجاهد» از بیانات امام شهید
1⃣ گفتار اول | صلح؛ تغییر شیوه مبارزه، نه پایان آن
♦️ چرا صلح امام حسن(ع) یکی از پیچیدهترین حوادث تاریخ اسلام به شمار میرود؟!
✓ در منطق قرآن، با استناد به آیات سوره انفال عقبنشینی تنها زمانی پذیرفته است که برای حفظ جبهه، تجدید قوا و ادامه مبارزه باشد.
✓ صلح امام حسن(ع) به معنای ترک جهاد نبود، بلکه تدبیری برای استمرار آن بود.
✓ شرایط واقعی جامعه اسلامی در عصر امام حسن(ع)؛ گرفتار رفاهزدگی، دنیاطلبی، ضعف ولایتپذیری، تفرقه، شایعهپذیری و خستگی از جنگ، خیانت برخی فرماندهان، سستی بخشی از سپاه و نقش معاویه در بهرهگیری از تطمیع، تهدید، تبلیغات و جعل روایت برای تضعیف جبهه حق
✓ جامعه آمادگی لازم برای ایستادگی در کنار امام را نداشت.
✓ به جهت حفظ نیروهای مؤمن، جلوگیری از نابودی کامل جبهه حق و فراهمکردن فرصت برای روشنگری و تربیت انسانهای وفادار، این تصمیم راهبردی گرفته شد.
♦️ چرا امام حسن(ع) مانند امام حسین(ع) قیام نکرد؟
✓ هر دو امام در یک مسیر واحد حرکت میکردند، اما تفاوت شرایط تاریخی، تفاوت در شیوه مبارزه را رقم زده بود.
✓ حتی امام حسین(ع) نیز در دوران حکومت معاویه قیام نکردند و تا پایان عمر معاویه، بر عهد صلح امام حسن(ع) پایبند بودند.
✓ مفاد صلحنامه امام حسن(ع) نشان داد که این پیمان، برخلاف تصور معاویه، به سندی تاریخی برای رسوایی او تبدیل شد؛ زیرا امام حسن(ع) با ثبت شروط صلح، مشروعیت حکومت اموی را زیر سؤال برد و راه تحریف حقیقت را بست.
2⃣ گفتار دوم | یک جهاد پیوسته در طول تاریخ
♦️ طرح نظریه «انسان ۲۵۰ ساله» یعنی زندگی همه ائمه اطهار(ع) بهعنوان یک حرکت واحد و پیوسته است.
✓ تفاوت روشهای ائمه(ع) به معنای تفاوت هدف آنان نیست. گاهی شرایط، صلح را اقتضا میکرد، گاهی قیام، گاهی تربیت نیرو، گاهی مبارزه فرهنگی و گاهی سازماندهی پنهان؛ اما در همه این مقاطع، هدف واحد، حفظ اسلام ناب و رساندن جامعه به حاکمیت حق بود.
✓ نقش هر یک از ائمه در این مسیر:
- امام سجاد(ع) پس از عاشورا با حفظ پیام کربلا، تربیت انسانها و بازسازی جامعه اسلامی، مسیر جهاد را ادامه دادند؛
- امام باقر(ع) و امام صادق(ع) با گسترش معارف اهلبیت(ع)، تربیت شاگردان و ایجاد شبکه علمی و فرهنگی، پایههای فکری تشیع را استحکام بخشیدند.
- در دوران امام کاظم(ع)، امام جواد(ع)، امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) با وجود فشار شدید حکومتهای عباسی، از طریق شبکه وکالت و تشکیلات شیعه، ارتباط امت با امام حفظ شد و جریان حق استمرار یافت.
♦️تبیین آغاز فعالیت تشکیلاتی شیعه پس از صلح امام حسن(ع)
✓ صلح، فرصتی برای ایجاد یک جریان عمیق و ماندگار فراهم کرد؛ جریانی که با تربیت نیرو، حفظ معارف اصیل اسلام و ایجاد شبکهای از یاران وفادار، زمینه استمرار حرکت اهلبیت(ع) و در نهایت شکلگیری نهضت عاشورا و بقای مکتب تشیع را فراهم ساخت.
♦️ مقایسه صلح امام حسن(ع) با صلح حدیبیه
✓ صلح حدیبیه در ظاهر عقبنشینی، اما در حقیقت «فتح مبین» بود، صلح امام حسن(ع) نیز مقدمه پیروزی بزرگتر و حفظ آینده اسلام شد.
♦️ جمعبندی
✓ اگر زندگی ائمه(ع) بهصورت جداگانه مطالعه شود، ممکن است رفتارهای آنان متناقض به نظر برسد؛ اما با نگاهی کلان، روشن میشود که همه آنان اجزای یک نقشه الهی برای حفظ اسلام ناب و رساندن جامعه به حکومت حق بودهاند.
✓ صلح امام حسن(ع)، قیام امام حسین(ع)، حرکت فرهنگی امام سجاد(ع)، نهضت علمی امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و تشکیلات پنهان ائمه بعدی، همگی حلقههای یک جهاد مستمر و یک راهبرد واحد برای صیانت از دین و هدایت امت اسلامی بوده است.
#سلسله_نشست_تمدن_شناسی
#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"
🔹وبگاه | بله | ایتا
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻حلقههای طلایی که قرار هست حلقه دار شود روی گردن ترامپ
پویش حلقههای طلا در برنامه نوسان
لینک ثبت تعهد
پویش حلقههایی برای انتقام
#مدارمادرانانقلابی "مادرانه"
🔹وبگاه | بله | ایتا
سفر از ارزشها به گعده
چند سال پیش، وقتی در کلاسهای زندگی بر مدار ارزشها شرکت میکردم، به این نتیجه رسیدم که کتابخوانی یکی از پررنگترین ارزشها در زندگی من است.
آن زمان هنوز با «مادرانه» آشنا نشده بودم. پس از ورود به گروه شمالغرب، مسئول منطقه با دیدن اشتیاقم به مطالعه، مسئولیت کتاب را به من واگذار کرد تا در این مسیر رشد کنم و جرئت پیدا کنم که امروز بتوانم گعده برگزار کنم.
بعد از فتنهی دیماه، با طرح «گعده کتاب در مساجد» آشنا شدم. برای شناخت بیشتر در این طرح شرکت کردم و دیدم شرایط لازم را دارم. قصد داشتیم مطالعه را با کتاب «الغارات» شروع کنیم، اما با وقوع جنگ، برنامهها تغییر کرد.