eitaa logo
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
533 دنبال‌کننده
926 عکس
125 ویدیو
56 فایل
مادرانه، تلاشِ جمعیِ مادران؛ برای بالندگیِ خود، فرزندان، خانواده و ایران اسلامی. از طریق شناسه‌ی @madaremadari در پیام‌رسان‌ بله با ما مرتبط شوید. https://ble.im/madaremadary
مشاهده در ایتا
دانلود
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
در متن ...!!؟؟ خودم با خودم خلوت کرده بودم، از همان پچ‌پچ‌های خودمانی که صدای سکوت می‌دهد، مگر تا حالا در متن نبودم!!! منی که وقتی پا به خیابان می‌گذارم پرچمم، پرچم اعتقادی که هر نگاهی به راحتی می‌خواند اساسنامه‌ی وجودم را، از همان اساسنامه‌هایی که کلی بند دارند و روی حساب نوشته شدند از کتاب بی‌خدشه‌ی خدا: ما برای حفظ اعتقادمان جان می‌دهیم ما باورمان را باور داریم، شهادت می‌دهیم بر یگانگی خداوند بر رسالت پیامبران بر منظومه‌ی روشن امامان، بر عدل وعده داده شده در ذخیره‌ی ذریه‌ی زهرا بر سنت استوار حبیب خدا، ما باور داریم قیام لله خمینی کبیر را، باور داریم انتظار فرج را از خورشید روشن نیمه‌ی خرداد، ما مادران آخرالزمانیم همان‌ها که برای حفظ دین‌شان ذغال آخته بر کف دارند، نه اینکه شعاری باشد، سر بگردانید و ببینید دنیای اطراف را، تایید می‌کنید حرفم را، این روزها اگر نخواهی همرنگ جماعت شوی آزار می‌بینی، طعنه می‌شنوی گاهی دنیایت را تیره و تار می‌کنند، می‌مانی چه کنی با گوش‌هایی که عمدا نمی‌شنوند و چشم‌هایی که از قصد نمی‌بینند و امانتی که بر گرده‌ات سنگینی می‌کند، گاهی گوشه‌ای می‌نشینی و فقط نگاه می‌کنی، با خودت می‌گویی؛ اصلا به من چه، من خودم را حفظ کنم و راهم را درست بروم بس است... اما یک لحظه چشمت به چشم عکسی از حاج قاسم بیافتد کافی ست، مرد واقعی در متن... متن و میدان یکی هستند شاید جنس ترکش‌ها و گلوله و توپ‌شان یکی نباشد اما نتیجه و رهاورد یکی است، دادن یک وجب زمین به دشمن خط قرمز ماست حالا زمین خاکی باشد یا زمین فرهنگی و سیاسی و اعتقادی هیچ فرقی نمی‌کند که شاید دومی بر اولی بچربد برای وادادن یک سرزمین. مرد میدان بودن و مادر در متن بودن یک معنی‌اند، اینکه که باشی و با بودنت کسانی را که از جاده دور افتادند را برگردانی مثال جهاد کبیره است در نفس دنیای امروز، پچ‌پچ خودمانیم با خودم کم‌کم رسید به خواندن دوباره‌ی وصیت‌نامه‌ی حاج قاسم، صدایم ازحنجره‌ی سکوت بیرون زد، بلند می‌خواندم: خیمه‌ی ولایت را رها نکنید، اساس دشمنی با جمهوری اسلامی آتش زدن و ویران کردن این خیمه است، دور آن بچرخید. چندبار با خودم تکرار کردم دور آن بچرخید... انگار که برای حفظ دین طواف کنی زمین و متن جنگی را که نه از خرداد ۴۲ که از عاشورای ۶۲ شروع شده، انرژی گرفتم در متن باید باشم، نمی‌شود فاطمی باشی و سکوت کنی وقتی هنوز صدای در کوبیدن تک به تک خانه‌های مدینه توسط زهرای محمد می‌آید، نمی‌شود سکوت کنی وقتی هنوز از اکباتان تهران که می‌گذری مظلومیت چشمان آرمان جلوی چشمانت را نگیرد، باید عمار باشی، صبور باشی، مادر باشی برای آن نوجوانی که ذهنش پر شده از گره‌های کور اینستاگرامی، خواهر باشی برای آن زنی که که تنش را ویترین رایگان کرده برای چشمان حریص نااهلان، باید در متن باشی در هر برهه‌ای از زمان که نیاز است، باید بگویی و بشنوی و نرنجی. 🖊خدیجه ماکنعلی *"مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
روبرویم ایستاده بود. سرحال بود و چشم‌هایش از خوشحالی برق می‌زد. یک دفعه یاد دختر همسایه افتادم. چند روزی بود سخت بیمار بود. گفتم: راستی مریم میای برای شیما یه سوپ و غذای مقوی درست کنیم؟ مامانش با دو تا بچه کوچیک خیلی دست تنهاست. حالت چهره اش تغییر کرد، ابروهایش چنان گرهی خورد که اثری از خنده‌های چند ثانیه قبل نبود. با لحن تندی گفت: وا! به ما چه! استراحت می‌کنه خوب می‌شه! تو انقدر وقت اضافه داری که به فکر غذای دختر همسایه‌م باشی! اگه کاری نداری من برم خیلی کار دارم خدافظ. صدای بستنِ در، چندین بار در مغزم تکرار شد... *به من چه؟!* چه عبارت آشنایی بود برایم. نفس عمیقی کشیدم خدایا کاش آدم‌ها می‌دانستند که چقدر از این عبارت بَدَت می آید! بوی پیاز و شلغم و سبزی سوپ پخته هوای خانه را پر کرده بود و هر لحظه داشت از عبارت «به من چه؟!» چیزهای بیشتری یادم می آمد... حالم خیلی بد بود. زانوهایم سست شده بود. حرف مریم بدجوری دلم را شکسته بود. بی اختیار اشک‌هایم می‌ریخت. - خدایا، خدایا باهام حرف بزن. قرآن توی دستم بود و قلب فشرده ام منتظر بود تا اشک‌ها مجالی برای دیدن به چشم‌هایم بدهند. قرآن را باز کردم. خط به خط را با دقت تا آخر صفحه خواندم. دیگر اشک امانم نمی‌داد. - خدایا چی میخوای بهم بگی؟ رسیدم به آیه ۲۷ و ۲۸ سوره تکویر إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ لِمَن شَاءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ «یستقیم» از استقامت میاد. یادم افتاد که باب استفعاله و معنی طلب داره، طلب «قیام». توی ذهنم شلوغ شده بود. طنین صدایی از پس حافظه م شنیده شد: - قیام، حرکت و تلاشی است که هر فرد برای اصلاح خودش و جامعه ی اطرافش انجام میدهد! جوابم را گرفته بودم. قلبم آرام شده بود - این قرآن برای کسی مایه‌ی ذکر و هدایته که اهل قیام باشه، اهل ایستادن و ایستاده ماندن باشه، اصلاح خودش و جامعه‌ش براش مهم باشه، *اهل به من چه نباشه!* می‌دونستم باید به مریم چی بگم... 🖊فهیمه بهنام نیا *"مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
حال و احوال محله برایم مهم بود،مدتی از آن شور و اشتیاق قدیم افتاده بود و فکرم را درگیر خودش کرده. چه کنم تا دوباره آن جمع صمیمی را دور هم داشته باشم و دوباره خواهرانگی پررنگ شود و همه‌ی محله با هم در ارتباط باشند؟ این سوال در ذهنم می‌چرخید که هیئت می‌تواند نقطه‌ی آغاز دوباره باشد؟ یاعلی گفتیم و به همت دوستان شروع کردیم و عجیب خدا راهگشاست. من نیت برگزاری هیئت انصار الزهرا را کرده بودم و با فراز و نشیب شرایطش مهیا می‌شد. محبت‌های خواهرانه قبل از رسیدن به هیئت شروع شده بود و هر کسی سر راه رسیدن، عزیز دیگری را مهمان و هم‌سفر خود می‌کرد. مسجد و آن مکان جذاب و پرنور و دوست داشتنی همه‌ی ما، با حضور مادران و کودکان، همچون دریای خروشان بود برای ما. و مهمان، هیجان‌انگیزترین بخش هیئت را برایمان رقم زد. ایشان از سختی‌ها و چالش‌های دوران زندگی و فرزندپروری شان تعریف می‌کردند که چطور با وجود ۳ فرزند و ۲ فرزند آسمانی، توانسته بودند فضا برای کار و فعالیت و اثرگذاری اجتماعی رو مهیا کنند، و شدن‌ها را برایمان معنی می‌کردند. ما همراه ایشان موج سواری می‌کردیم و غرق در این آبی بیکران بودیم. ما روزی را به لطف خدا و هیات انصار الزهرای محله شهران ،عالی و پرانرژی‌تر از قبل گذراندیم و عزمی جزم کردیم برای آنچه که شنیدیم از اهمیت هیات و روضه و با ذهن‌هایی آماده‌تر از قبل برای عملیاتی کردن دانسته‌ها. * "مادرانه" [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary) *
چه تب و تابی داشتم برای مجلس روضه. روضه‌های بر مدار حضرت زینب (سلام الله علیها) حتی اسمش هم در درونم غوغا به پا می‌کرد. دنبال بیانات مناسب بودم که پویش ماه توجهم رو به بیانات حضرت آقا در مورد دوگانه‌های مقابله با دشمن و توجه به سوره نصر جلب کرد. چقدر خوب که با یک تیر دو نشون بزنیم. از بیانات چند تا پرینت گرفتم و با مادرای دیگه رفتیم روضه. نور حدیث کسا که دل‌هامون رو روشن کرد، در محضر ولی، درس مواجهه درست با دشمن رو گرفتیم و بعد سوره نصر رو با هم خوندیم. در آخر با روضه حضرت موسی بن جعفر دل‌هامون روانه کاظمین شد. وقتی روضه خون کاغذهای بیانات رو دید، متعجب شد و از کم و کیف کاغذها سوال پرسید، او که سالیانی روضه‌خوان اهل‌بیت علیهم‌السلام بوده تا کنون چنین شگفتانه‌ای ندیده بود و خوشحال از درک ضرورت امام‌خوانی در جمع مادران، کلی کیف کرد و قول حمایت و کمک داد. پسر روضه‌خوان اصرار داشت از کتاب قرآن مدرسه‌اش قرآن برایمان بخواند و چقدر زیبا که وقتی کتابش را باز کرد، سوره ای که یادآور نصر و فتح بود را برایمان خواند، چقدر هم جهت با ما و این خود پیامی شادی‌آور برای ما به همراه داشت. (س) * "مادرانه" [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*
بسم الله مدتی‌ست در بستر روضه‌هایی ساده‌، در کلبه‌های پر از مهر خواهران عزیزمان مهمان بیانات حکیمانه ولیّ جامعه هستیم. دور هم حلقه می‌زنیم و جرعه جرعه نور و معرفت از کلام امام جامعه می‌نوشیم و از حظ و لذت طعم شیرینش قلب‌هایمان را به هم گره می‌زنیم، برای فهمیدن، برای رشد کردن و برای صدور آنچه که باید باشیم به جای جای این کره خاکی! در ساحت اولین نشانه‌ای که خداوند در خلقتش پیش ما ودیعه گذاشت در ساحت زن بودنمان همچنانی که مادر و همسر و مسلمان و شیعه‌ هستیم. مدتی‌ست حدیث کسا و امّن یجیب‌های‌مان را که خواندیم و بعدش، دل‌های تنگ‌مان را که با اشک روضه‌ای مختصر جان دادیم، می‌نشینیم مشتاقانه سر مباحثه‌ای دلنشین که تکه‌های پازل را هر بار بچینیم توی ذهن‌مان. راه درازی پیش روی‌مان است ولی دل‌هایمان آنقدر بی‌قرار دانستن و درک و هضم منظومه‌ی فکری و امر ولی‌‌ ست که لحظه لحظه حظ و لذت است برای‌مان. یکی دارد ما را با خودش می‌برد، با صبری عجیب، منزل به منزل، یکی که اسمش مادرانه‌ است، روضه به روضه. انگار که عهد محکمی بسته با حضرت حجت علیه السلام، عهدی که تا دست تک تک‌مان را در دست ولی و امام‌مان نگذارد آرام نگیرد. بچه‌ها می‌روند و می‌آیند، یکی سه چرخه پلاستیکی را از حیاط می‌کشاند و می‌آورد یکی دارد لگوهای رنگی را به قصد ساختن پرچم فلسطین روی هم می‌چیند، یکی بزرگترها را جمع کرده توی حیاط و توپ را انداخته وسط، شادی و هیجان ذخیره می‌کند و تک تک‌شان هستند کنارمان تا برکت بدهند به قدم‌های پرچم‌دارانی که با همه‌ی موانع مادری‌شان جنگیده‌اند تا خودشان را برسانند به لذت بیانات خوانی حضرت خورشید. 🖊سادات (س) * "مادرانه" [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*