eitaa logo
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
602 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
185 ویدیو
68 فایل
مادرانه، تلاشِ جمعیِ مادران؛ برای بالندگیِ خود، فرزندان، خانواده و ایران اسلامی. 🔰 از طریق شناسه‌ی زیر @madaremadari در «پیام‌رسان‌ بله» با ما مرتبط شوید. ble.ir/madaremadary
مشاهده در ایتا
دانلود
گفت: «نیت کردم برای بسیجی‌هایی که در ایست بازرسی زحمت می‌کشند افطاری درست کنم. می‌دانم سهمیه افطار دارند، اما افطاری کوچک ما به آنها دلگرمی می‌دهد؛ حس خوب قدردانی به جانشان می‌نشیند.» در دلم گفتم عجب روحیه‌ای دارد! همسرش در آماده‌باش است و شب‌های بمباران تهران را تنها، در کنار سه فرزندش می‌گذراند. با این حال، به جای شکوه و بی‌تابی می‌خواهد خودش هم در جبهه‌ی حق تأثیرگذار باشد. این صبر و استقامت را چگونه به دست آورده است؟ با صدایش به خود آمدم که پرسید: «می‌تونی با مسئول بسیج هماهنگ کنی و تعداد بپرسی؟» قرار را هماهنگ کردم. لقمه‌ها را با بچه‌هایش آماده کرده بود و روی لقمه‌ها نوشته بود: همه با هم تا آخرین قطره‌ی خون ایستاده‌ایم. "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary
گفت: «نیت کردم برای بسیجی‌هایی که در ایست بازرسی زحمت می‌کشند افطاری درست کنم. می‌دانم سهمیه افطار دارند، اما افطاری کوچک ما به آنها دلگرمی می‌دهد؛ حس خوب قدردانی به جانشان می‌نشیند.» در دلم گفتم عجب روحیه‌ای دارد! همسرش در آماده‌باش است و شب‌های بمباران تهران را تنها، در کنار سه فرزندش می‌گذراند. با این حال، به جای شکوه و بی‌تابی می‌خواهد خودش هم در جبهه‌ی حق تأثیرگذار باشد. این صبر و استقامت را چگونه به دست آورده است؟ با صدایش به خود آمدم که پرسید: «می‌تونی با مسئول بسیج هماهنگ کنی و تعداد بپرسی؟» قرار را هماهنگ کردم. لقمه‌ها را با بچه‌هایش آماده کرده بود و روی لقمه‌ها نوشته بود: همه با هم تا آخرین قطره‌ی خون ایستاده‌ایم. "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary
طوفان واژه‌ها شاید حکایت ما هم شبیه حکایت آن گنجشک کوچک زمان ابراهیم خلیل‌الله باشد که به قدر آبی که با منقار کوچکش روی آتش نمرود می‌ریخت، پیامبر خدا را یاری کرد. یک عمر حسرت جهاد را خوردیم؛ یک عمر از خودمان پرسیدیم چگونه می‌توانیم لبیک‌گوی ندای هل من ناصر امام‌مان باشیم؟ حالا امام‌مان از ما خواسته معتکف خیابان‌ها شویم و تاب بیاوریم. خواسته متحد شویم و مطالبه کنیم. ما هر شب معتکف گوشه‌ای از میدان می‌شویم و اوامر رهبر عزیزمان را مطالبه می‌کنیم. ما در سکوت باوقارمان، با واژه‌ها طوفان به پا می‌کنیم. 🖊فاطمه نظری "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
صدای دغدغه‌مندِ یک دل پیام امام‌ را به مناسبت ۱۴ خرداد و عید غدیر خواندیم و درباره‌اش گفتگو کردیم. نرگس جان با همان هیجان و انرژی همیشگی به جمع ما پیوست، درست زمانی که بحث به «قیام مَثنی و فُرادی» در راه خدا رسیده بود. انگار با تمام جانش حرف می‌زد: «خب! ما تا اینجا از زندگیمون زدیم و هر شب رفتیم تو خیابون، یعنی تموم شد؟ از این بعد چی؟ وظیفمون چیه؟» چقدر دغدغه‌مند بود؛ انگار می‌خواست با تمام وجودش مایه بگذارد تا خیالش راحت شود که آیا وظیفه‌اش را انجام داده یا نه. زیر لب گفتم: «تو واقعاً مبعوث شدی دختر!» خانم روستایی پرسید: «چه کاری بود که آقا حتی در زمان کرونا ملزم به آن بودند؟» هر کدام چیزی گفتیم، اما ایشان سرش را بالا گرفت: «دیدار است.» یکی از دوستان گفت: «دیدار با خانواده شهدا!» و همین‌جا قرار شد به خانواده‌های شهدا سر بزنیم و گرهی از مشکلاتشان باز کنیم؛ حتی اگر این گره‌گشایی تنها به اندازه شنیدن حرف‌هایشان باشد. بیانات را تا انتها خواندیم و قرار شد به قدم بعدی «مبعوث شدن‌مان» فکر کنیم. می‌نویسیم زینب تا به رسم ادب زینب‌گونه به ولی‌مان اقتدا کنیم. بیانات را می‌خوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای امام‌مان را به همه عالم برسانیم. 🖊زینب گودرزی "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
هنرِ «صفر» نبودن چند روزی بود که از شهرمان برگشته بودم. هنوز حس غربت و دوری از خانواده همراهم بود و تنظیمات زندگی‌ام به‌هم‌ریخته بود. معمولاً وقتی مدتی از خانه و زندگی دور می‌شوم این اتفاق می‌افتد و چند روزی طول می‌کشد تا به تنظیمات کارخانه برگردم. همین روزها بود که به «روضه مادرانه» دعوت شدم. عصر بود و دخترکم خواب بود. شک داشتم بین رفتن و نرفتن؛ راستش خودم هم در حال چرت‌زدن بودم! اما می‌دانستم با شرکت در جلسات بیانات‌خوانی و به برکت این جمع مؤمنانه، حس قیام و برخاستن در وجودم زنده می‌شود و از این رخوت و سستی خارج می‌شوم. پس با هر زحمتی بود از جا بلند شدم، دخترم را بیدار کردم و راهی شدیم. بعد از جلسه، دقیقاً همانی شدم که انتظار داشتم؛ یک دوپینگ جانانه برای شروعی دوباره. و زندگی، یعنی همین شروع‌های دوباره. به‌قول دوستی، استمرار همیشه «صد» بودن نیست؛ بلکه «صفر» نبودن است؛ حتی اگر «ده» هم باشیم، در مسیریم. می‌نویسیم زینب تا به رسم ادب زینب‌گونه به ولی‌مان اقتدا کنیم. بیانات را می‌خوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای امام‌مان را به همه عالم برسانیم. 🖊 فاطمه صدیقی "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
تکرار یک باور وارد خانه‌ که شدیم، کتیبه‌های یاحسین، حس و حال روضه‌ی خانگی را برایمان عمیق‌تر کرد. بچه‌ها باهم مشغول بازی شدند و ما مادرها، بعد از قرائت سوره فتح، امام‌خوانی را شروع کردیم. گفتگو درباره‌ی پیام رهبر عزیزمان به مناسبت حج، رزق روضه‌ی کوچکمان بود. چقدر زیبا اعمال حج را به زندگی عادی تعمیم دادند؛ آن‌جا که فرمودند: «همه می‌توانند از زندگی معمولی به زندگی الهی هجرت کنند، به شرط رَمی دائمی شیطان، قربانی کردن هواها و برافراشتن پرچم دفاع از حق!» در دلم گفتم: «حواست هست؟ این یعنی نه فقط خودسازی کنیم، بلکه در جامعه پرچم‌دار باشیم!» چه‌قدر دلنشین، انقلاب ملت ایران را به "هجرت" تشبیه کردند و سلاح قیام را الله اکبر نام بردند. یکی از دوستان گفت: «ما در جنگ تحمیلی سوم، طنین «الله‌اکبر» را در میان مردم مبعوث شده، بارها و بارها درک کردیم.» خاطرات شب‌های بمباران در ذهنمان مرور می‌شد... چه‌قدر چای روضه چسبید؛ انگار به تن خسته‌مان جانی دوباره بخشید. چای بعد از روضه آب زندگیست خضر گویا اهل هیأت بوده است! می‌نویسیم زینب تا به رسم ادب زینب‌گونه به ولی‌مان اقتدا کنیم. بیانات را می‌خوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای امام‌مان را به همه عالم برسانیم. 🖊هاجر گودرزی "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
چای روضه همیشه طرفدار دارد؛ بچه‌ها اولین مشتریان چای شدند و با صلوات‌هایشان، مجلس کوچک و ساده‌مان را معطر کردند. در دلم گفتم: «اهل بیت(ع) همواره توصیه به سادگی و دوری از تجمل می‌کردند؛ مگر می‌شود به این روضه‌های ساده و صمیمی نظر نکنند؟» 🖊هاجر گودرزی می‌نویسیم زینب تا به رسم ادب زینب‌گونه به ولی‌مان اقتدا کنیم. بیانات را می‌خوانیم تا چراغ راه را گم نکرده و در مسیر بمانیم و صدای امام‌مان را به همه عالم برسانیم. "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا