eitaa logo
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
602 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
185 ویدیو
68 فایل
مادرانه، تلاشِ جمعیِ مادران؛ برای بالندگیِ خود، فرزندان، خانواده و ایران اسلامی. 🔰 از طریق شناسه‌ی زیر @madaremadari در «پیام‌رسان‌ بله» با ما مرتبط شوید. ble.ir/madaremadary
مشاهده در ایتا
دانلود
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
🌸 روضه‌ای از جنس مادرانه... 🌸 یکی‌یکی از راه می‌رسند؛ مادرانی با کودکان خردسال در آغوش یا دست‌به‌دست، آرام و بی‌صدا، گویی در سکوت‌شان سلامی است به صاحب این مجلس نورانی. صدای خش‌خش نقاشی بچه‌ها بر کاربرگ‌های حرم امام رضا جانمان، موسیقی دل‌نوازی‌ست که فضای اتاق را با عطر زیارت پر می‌کند. رنگ‌ها به دیوارهای کاغذی جان می‌دهند؛ یکی گنبد را طلایی می‌زند، دیگری پرچم سبز را با دقتی کودکانه کامل می‌کند. میزبان با لبخندی از جنس مهر، شربت خنک و شیرینی تعارف می‌کند. خنکای شربت، انگار از سقاخانه‌ی صحن انقلاب آمده باشد، جانمان را صفا می‌دهد. مجلس با قرائت زیارت امین الله آغاز می‌شود؛ عبارات زیارت مثل نسیمی نرم از لابه‌لای جان‌هامان می‌گذرد و دلهامان را روانه‌ی صحن و سرای امام رئوف می‌کند. سپس نوبت خوانش بیانات رهبر عزیزمان در دیدار با کارگزاران حج می‌رسد. هر یک از مادران شروع به خوانش بیانات می‌کند، گویی کلاس درسی‌ست بی‌دیوار اما پر از بصیرت. نکات را یادداشت می‌کنیم؛ من ماژیک برمی‌دارم و تخته سفید را با هم‌فکری دوستان، به نقشه‌ی شناختی عمیق‌تر از حج بدل می‌کنم. «حج درست، خدمت به بشریت است.» این جمله‌‌ کوتاه، اما دریایی‌ست. در دلم طنین می‌اندازد. آقا از حج به‌ عنوان آئینی سیاسی در قالب، و عبادتی محض در محتوا یاد می‌کنند. ارکان حج، هر یک نمادی اند از زندگی. طواف، طواف محور توحید است، و تمام رفتار و شئونات زندگیمان نیز باید چنین باشد. لبیک اللهم لبیک... صدا در جانم می‌پیچد. طواف را آغاز می‌کنم، نه با قدم‌های جسم، بلکه با شور دل. به سعی می‌روم، به منا و عرفات؛ گویی از درون سکونِ روح، به قیامِ ایمان می‌رسم. سنگ‌ها را برمی‌دارم، نه برای زدن به دیو، که برای تمرینِ مبارزه با شیاطینی از انس و جن. و یاد می‌گیرم که راه رسیدن، گاه از گذر قربانی کردن می‌گذرد، حتی اگر آنچه می‌دهم، عزیزترین باشد. در میان این حال و هوا، کلام حضرت آقا باز می‌رسد: حج، فلسفه و منفعت اصلیش اتحاد امّت اسلامی‌ست. و این اتحاد، نه فقط دوای درد بحران‌هایی مثل غزه است، که شفای زخم بشریت است. (قیاما للناس...) و چه زیباست این نگاه توحیدی آقا، که اقتصاد، سیاست، حکومت، و عبادت را با یک نخ نامرئیِ خداگرایی به هم می‌دوزد. ما مسئولیم؛ ما که گوش سپرده‌ایم، باید زبان هم باشیم. باید این گفتمان توحیدی را، این بینش وحدت‌افزا را، به اطرافمان برسانیم. در مجلس کوچک‌مان، در میان شیرینی‌ها و نقاشی‌ها، در گرمای دعا و خنکای شربت، بذری کاشته‌ایم؛ بذر فهمی عمیق‌تر از ایمان. و مجلس با دعاهای مهلا جان و آمین‌های مادران در کنار کودکان معصوم، پایان می‌یابد. دعای پیروزی برای مردم مظلوم غزه، از دل‌هایی می‌جوشد که هر کدام مادری‌ هستند، دل‌نگران کودکان سرزمین بی‌پناهی. (س) "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary
و اما سنگرها: سنگر هنر و رسانه: جایی برای نقاشی کشیدن، ساختن کلیپ و گفتن حرف‌هایی که در دل داشتند. سنگر موشکی: پر از بازی، هیجان و مسابقه با موشک‌هایی که سازنده‌اش دستان خود بچه‌ها بود. سنگر پیوند؛ مادرها، اساس یک ملت: در همان حوالی فضای بازی کودکان، مادرها دور هم نشستند و درباره نقش خود گفت‌وگو کردند. صحبت را با جمله‌ای از امام خمینی(ره) آغاز کردیم: «زنان، اساس یک ملت‌اند.» و ما این را باور داریم. در آن جمع صمیمی، از اهمیت پیوند و ارتباط در روزهای سخت گفتیم؛ از تواصی به صبر و حق؛ همان حقیقتی که در سوره عصر آمده و یادآوری می‌کند که رمز استقامت، در همین کوچه‌ها و میان همین همسایه‌ها شکل می‌گیرد. گفتیم همان‌طور که رهبر شهیدمان فرموده‌اند، زنان تنظیم‌گر اراده‌ها و عواطف‌اند. ظرفیت معنوی آنان در قیام‌ها و روزهای دشوار، کم‌نظیر است. کافی است نگاهی به تاریخ بیندازیم؛ همیشه زنان بوده‌اند که خانواده و جامعه را با خود همراه کرده‌اند. 🌱 از یک گعده تا قدمی به سوی تمدن مادرها خودشان را معرفی کردند، شماره‌ها رد و بدل شد و قرار شد این دیدار فقط یک شروع باشد؛ آغازی برای: پیوندهای تازه در محله دوستی‌هایی از جنس همدلی و قدمی هرچند کوچک در مسیر تمدن نوین اسلامی همان تمدنی که ان‌شاءالله قریب‌الوقوع است، نه دور؛ "إنّهم یرونه بعیداً و نراه قریباً..." جنگ شاید شهر را درگیر کرده باشد، اما تا وقتی مادرها پای کارند، پیوندها فراموش نمی‌شود؛ محله نفس می‌کشد و تمرین زندگی جمعی و تشکیلاتی ادامه دارد؛ تمرینی که می‌تواند زمینه‌ای برای ظهور باشد. ما در میدان هستیم و هرشب آغوش می‌گشاییم به سمت خواهران ایمانی خود تا از تهدید دشمن، فرصتی برای پیوندی عمیق با یکدیگر بسازیم و آمادگی خود را برای ظهور، بیشتر و بیشتر کنیم. "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary
به او گفتم: «واقعاً فکر می‌کردیم در همین محله‌ی ما این‌قدر آدم انقلابی داشته باشیم؟» با هم درد و دل کردیم؛ از اینکه قبلاً گاهی از پس ذهنمان می‌گذشت که اگر رهبرمان دیگر نباشد چه می‌شود؟ و حالا می‌بینیم برعکس تصور ما شد. از «مادرانه» برایش گفتم و دعوتش کردم به گروه محله. نفر بعدی شبیه یکی از بچه‌های گروه بود. پرسیدم: «شما خواهر خانم فلانی نیستی؟» گفت نه. گفتم: «ما با هم در مادرانه هم‌گروهیم.» و از مادرانه برایش گفتم. نفر سوم را که دیدم، با پسرهای کوچک پشت سر هم، فهمیدم از مدرسه پسرانه‌ی محل آمده‌اند. از او پرسیدم و گفتم چقدر خوب است که ما در این تجمعات با هم‌محله‌ای‌های هم‌فکر و هم‌عقیده‌مان آشنا می‌شویم و می‌توانیم از نیازهای مشترک‌مان صحبت کنیم. تراکت «جنگ زنانه» را به او دادم و از مادرانه گفتم. قبل از حضور، حال خوبی نداشتم؛ اما مثل همیشه، یک قدم کوچک مادرانه‌ای که در آن هدفی جز قدم برای ظهور نمی‌بینم و حسِ اثرگذاری‌اش، حالم را خوب کرد. هرچند دیر... هرچند کم... 🖊 زینب "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary
فرصت انتظار! از فرصت بازی بچه‌ها و در صف بودن آنها نهایت بهره را بردم و با مامان‌هایی که در انتظار بچه‌ها بودند شروع به صحبت کردم. از این گفتم که حالا که هم‌محله‌ای هستیم و در این تجمعات همدیگر را پیدا کردیم حیف است که بعد از این دوباره گم کنیم همدیگر را. از مادرانه و فعالیت‌های آن گفتم‌. و اینکه ان‌شاءالله با کمک هم، محله‌ای بهتر می‌سازیم. ما در میدان هستیم و هرشب آغوش می‌گشاییم به سمت خواهران ایمانی خود تا از تهدید دشمن، فرصتی برای پیوندی عمیق با یکدیگر بسازیم و آمادگی خود را برای ظهور، بیشتر و بیشتر کنیم. 🖊زینب اسماعیلی "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary
یک قدم به‌سوی امت واحده وقتی از اعضای محله می‌خواهم که برای ارتباط‌ گرفتن با افراد انقلابی محله در تجمعات پای کار بیایند، اغلب می‌شنوم که امکان این کار را به‌خاطر وجود و حضور بچه کوچک ندارند. خواهری گفت: «آخه من یک بچه یکساله و یکی چهارساله دارم.» گفتم: «چه جالب، دقیقاً سن دوتا از بچه‌های من.» عمیقاً می‌فهمم بچه‌ها در این سن چه‌قدر چالش دارند؛ چه هر کدام جدا، چه با یکدیگر. اما وسط این مراقبت‌ها و اذیت‌شدن‌ها به خودم می‌گویم از کجا معلوم چقدر فرصت داشته باشم برای جمع کردن توشه آخرت؟ خصوصاً در این شرایط جنگ که مرگ شاید نزدیک‌تر باشد... بگذار هرطور شده قدمی بردارم برای ساختن گوشه‌ای از امت واحده ی زمان ظهور. با شرایطی که دارم شاید نتوانم با تعداد زیادی هم‌صحبت شوم ولی در جنگ دوازده روزه استادی می‌گفتند: «درشرایط جنگی اثر کارها ضریب پیدا می‌کند.» ما در میدان هستیم و هرشب آغوش می‌گشاییم به سمت خواهران ایمانی خود تا از تهدید دشمن، فرصتی برای پیوندی عمیق با یکدیگر بسازیم و آمادگی خود را برای ظهور، بیشتر و بیشتر کنیم. 🖌زینب اسماعیلی "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary
وقتی بچه‌ها کنار هم «سلام فرمانده» می‌خوانند و ما موقع رسیدن به «سید علی دهه نودی‌هاشو فراخوانده» بغضمان می‌ترکد؛ وقتی موقع خواندن جزوه، بحث به حاشیه می‌رود و با حرص خوردنِ من، بچه‌ها لبخندهای شیطنت‌آمیزی تحویلم می‌دهند یا سر و صدای بچه‌ها اگر کلافه‌ام کند... شیطنت‌آمیز به من می‌گویند: «در شرایطی که همه، دوتا دوتا و سه‌تا سه‌تا دست بچه‌هایمان را می‌گیریم می‌آوریم، خوبیت ندارد تو دست یکی را بگیری؛ زودتر بچه بعدی را بیار!» و من واقعاً با دیدنِ آن‌ها گول می‌خورم! حالا حکمتِ باردار شدنِ اعضای حلقه‌های قبلی را بیشتر می‌فهمم. حالا من هم شیرینیِ پشتِ روایتی را که خواندم و آرزویش کردم، زیر دهانم مزه‌مزه می‌کنم و هر بار سرمست می‌شوم از طعم شیرینش. 🖊صبا شفیعی "مادرانه" 🔹 وب‌گاه | بله | ایتا
آن شب فهمیدم مادر انقلابی یعنی کسی که نه فقط فرزندانش، که دل خودش را هم با ایمان محکم نگه داشته است. یعنی کسی که در سختی‌ها، به جای ناامیدی، دستش را روی قلبش می‌گذارد و می‌گوید: «خدا هست.» حالا هر وقت به سختی می‌‌افتیم، یاد آن زن می‌افتم؛ یاد توکلی که می‌تواند کوه را جابه‌جا کند. 🖊سیماکوچکی "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
پاسخ‌هایی در انتظار یافتن بالاخره بعد از چند ماه وقفه، طلسم «الغارات‌خوانی» شکسته شد .... چندین ماه بود که درگیر کارهای نیمه‌تمام مانده بودم؛ ذهنم پر از سوال و قلبم سرشار از شوق بود. حس می‌کردم شباهت میان زمانه‌ی کنونی و دوران امیرالمؤمنین(ع) بی‌دلیل نیست و آماده بودم تا آن دوران را با امروز تطبیق دهم. خانم‌ها کم‌کم می‌آمدند و حلقه شکل گرفت. صدای بچه‌ها از صدای ما بالاتر بود، اما کسی اذیت نمی‌شد؛ چرا که همگی غرق در دوران حکومت حضرت علی(ع) بودیم. جنگ‌ها را مرور کردیم و رسیدیم به صفین و شکل‌گیری خوارج؛ آغاز تفرقه‌ها، مذاکره‌ها و عدم مسئولیت‌پذیریِ یاران... جلسه‌ی امروز در فضای غبارآلود پس از جنگ نهروان به پایان رسید. حالا ذهنم دوباره در از سوال است و منتظرم تا الغارات، پاسخی به این پرسش‌ها بدهد: «مگر امام علی (ع) با خواست و اصرار مردم خلافت را پذیرفت؟ پس چرا این اتفاق، مایه‌ی تفرقه و اختلاف شد؟ چرا اهل کوفه، بصره و شام با حضرت بددل بودند و گویی کسی ایشان را دوست نداشت؟...» 🖊زهرا ملاحسینی "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا
پس از جنگ، تصمیم گرفتیم سوره حشر را بخوانیم. این بار دیگر فرصت را از دست ندادم و با دوستان مسجدیم که پیش‌تر با آن‌ها صحبت کرده بودم و همچنین بچه‌های «مادرانه محله»، گروهی تشکیل دادیم. بدین ترتیب، بعد از تهیه کتاب و برگزاری مراسم تشییع، اولین جلسه‌مان برگزار شد. قبل از تشکیل جلسات، در ذهنم بود که هر نشست را به نام و یاد یکی از شهدا برگزار کنم. حین خواندن کتاب و در تفسیر آیه‌ی «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» صحبت از شهید احمدعلی نیری شد؛ کسی که نطق موجودات در تسبیح خداوند را شنیده بود. حالا گعده‌ی ما به نور این شهید منور شده است. کتاب‌ ما از جلسات تفسیر رهبر شهید درسال ۱۳۶۱ نوشته شده بود، اما وقتی آن را می‌خوانیدم، انگار دقیقا برای زمان حال ما نوشته شده است. شوروی که در آن زمان ابر قدرت بود، حالا دیگر وجود ندارد و تنها قدرت خداوند عزیز و‌حکیم است که پاینده است و هیچ نقصی در راه او نیست... 🖊زینب اسماعیلی "مادرانه" 🔹وب‌گاه | بله | ایتا