#حضرت_عباس
ساقیا رنگ عطش نقش خیام است بیا
نقطه نقطه سخن از خشکی کام است
برق چشم تو و خشم تو برای دشمن
یا اخا تیغ کشیده زنیام است بیا
دیر شد کرده ام از آمدنت قطع امید
بی تو در چشم علی خواب حرام است بیا
خیز از جا و علم را تو برافراشته ساز
نام تو زمزمه و رمز قیام است بیا
همۀ اهل حرم تشنۀ دیدار تواند
تشنگی چیست لب خشک کدام است بیا
تو نرو تا نرود بی تو اسارت زینب
کوفیان را زدن طفل ، مرام است بیا
تا تو باشی به حسین تو هجومی نبرند
خنجر سنگدلِ شمر به نام است بیا
تا علم خورد زمین گفت حسین با حسرت
بعد از این زینب من راهی شام است بیا
همه گفتند بیا در حرم و گفتی تو
یا اخا کار ابالفضل تمام است بیا
ای خداوند ادب ،خالق غیرت، عباس
لشگر کوفه فراسوی امام است بیا
مهدی مقیمی
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
#حضرت_عباس
هرکس که دلش خواست ببیند عظمت را
باید برود تا که ببیند حرمت را
الحق که خدای ادبت، ام بنین است
حق خیر دهد والده محترمت را
گفتم: قسمی یاد بده، گفت: ابالفضل
از آذریان یاد گرفتم قسمت را
من بار گناهان خودم را نکشیدم
اما به روی شانه کشیدم علمت را
فردا قلم عفو شود در صف محشر
وقتی ببرد فاطمه دست قلمت را
این نیز مقامی است که غمخوار تو هستم
ممنون خدایم که به من داد غمت را
بگذار که در عشق تو این سینه بسوزد
دم کن نفسم را که بخوانم دو دمت را
"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
﷽
حضرت امّ البنین(سلام الله علیها)
__________________________
رباعی گفتی و تقدیم سلطان غزل کردی
معمای ادب را با همین ابیات حل کردی
رباعی گفتی و مصراعی از آن را تو ای بانو
میان اهل عالم در وفا ضربالمثل کردی
فرستادی به قربانگاه ،اسماعیلهایت را
همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی
کشیدی با سرانگشتت به خاک مُرده، خطی چند
تمام شهر یثرب را به خاک طف بدل کردی
چه شیری دادهای شیران خود را که شهادت را
درون کامشان شیرینتر از شهد و عسل کردی
رباعی تو بانو! گرچه تقطیع هجایی شد
به تیغ اشک خود، اعرابشان را بیمحل کردی
✍ #محسن_رضوانی
#حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
مرحوم #تقایی_اردبیلی
.
نشسته مادری در خانه در سوگ پسر گرید
یتیمی در کنار او ز فقدان پدر گرید
.
به یثرب شمع هجران را زند پر همچو پروانه
به یاد شمع رخسار پسر شب تا سحر گرید
.
شده گنجینۀ عشق و وفا خالی ز گوهرها
به گنجینه صدف گویا ز هجران گهر گرید
.
به عون و فضل و بر جعفر به عباس هنرپرور
به سینه پرور زهرا حسین خون جگر گرید
.
گهی در خانه چون زهرا کند بزم عزا بر پا
گهی در بیت الاحزانش نشسته دیده تر گرید
.
بقیع غم فزا گردد مکان کوکب عصمت
نه تنها بر قمر بر ماتم شمس و قمر گرید
.
زنان اهل یثرب را مخاطب می کند گاهی
دل هر کس شود از درد غصه شعله ور گرید
.
مخوانیدم دگر امّ البنین ای خواهران من
که اُمّ بی بنین را کرده دوران دربدر گرید
.
ندارد چاره در دنیا کنیز خانۀ زهرا
جز اینکه سوزد و سازد ز دل گیرد شرر گرید
.
اگر شب تا سحر گریم مرا جای مذمت نیست
که هر کس بشنود از کربلا چون من خبر گرید
.
فدای دست ها و چشم مجروحش شود مادر
که زینب گوید هر آن غصۀ آن باهنر گرید
.
سیه روزم نموده آن چنان این چرخ بازیگر
که دشمن هم به حالم چون کند بر من گذر گرید
.
خزان زودرس زد گلشنم را وقت گل دادن
چو من هر کس نچید از نخل عمر خود ثمر گرید
.
«تقایی» در غم امّ البنین کن ناله و شیون
که بر احوال فرزندش امام منتظر گرید
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
#حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
#وفات
#غزل
بعد از تو دیگر هیچ کس ام البنین نیست
یعنی زنی مانند تو مرد آفرین نیست
ام الادب، ام الوفا، ام الاباالفضل
غیر از تو وصف هیچ شخصی این چنین نیست
شاگرد درس صبر مولا بوده ای که
با این همه غم روی پیشانیت چین نیست
در گریه ات راهی ندارد داغ فرزند
قصد تو از این کار غیر از حفظ دین نیست
وقتی که اشک دشمنانت را در آورد
پس خطبه ای چون خطبه هایت آتشین نیست
مدح تو چون با مدح عباست گره خورد
دیگر گریز روضه هایت هم جز این نیست
شور رجزهایش نمی آمد به آن که
در راه حفظ دین خود قطع الیمین نیست
آه! ای خوشا بر حال آن مردی که در جنگ
وقتی که دستش قطع شد بر روی زین نیست!
این چند برگ از متن قرآن است بر خاک؟
یا دست های اوست که در آستین نیست؟
یا روی پای فاطمه یا روی نیزه است!
یعنی سر عباس بر روی زمین نیست...
#مجتبی_خرسندی
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
﷽
🌷مادرشهید🌷
ای افـــتــخـــار دیــن خـــدا مادر شهید
سررشــتۀ وفا و رضا مادر شهید
ای دامنــت فضـــای شکـوفـایی بـهـــار
ای بـاغـــبان صبر و صفا مادر شهید
ای اسوۀ تو حضرت زهرا بریز اشک
تــنـهـا بــرای کــربـبـلا مادر شهید
قــربــانی تــو در ره جــانان قــــبول شد
دیده خــدا چو صبر تو را مادر شهید
روز قــــیامت ازهــمۀ مـادران سری
گردیده هـستی تـو فـــدا مادر شهید
پروندۀ تــوکــامل و يكجا ســفیــد شد
محض شفــاعت شـهــدا مادر شهید
آنــقـدر خونــشـــان بخـــدا دارد اعـتــبار
باشد شـود گــذرگــه ما، مادر شهید
حالا که می روی به جـوار شـهیـد خویش
بردار دست خود به دعـا مادر شهید
بر مادران، که راه حسینی ست راهشان
چشـم من و دعـای شمـا مادر شهید
بی راه نـیسـت حضـرت زینـب به کربلا
شد در وفا به دیـن خــدا مادر شهید
✍️ #مجیدطاهری
#حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
#مادرشهید
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
#حضرت_ام_البنین_س_مصائب
روضه ی کربلاست تقدیرش
مثل زینب شکسته تصویرش
داغ شرمندگیِ عباس است
علت قد و قامت پیرش
کربلا را ندید، اما ماند
روی قلبش همیشه تأثیرش
داغ عباس ها نه، داغ حسین
کرد با موج غم زمین گیرش
با سکینه همیشه می فرمود:
بگذرد از عمو و تقصیرش
آب می شد رباب را می دید
آتش شرم کرده تبخیرش
از لبِ تشنه ی علی می گفت
اشک هر روز و آه دلگیرش:
حرمله در نبودِ عباسم
با سه شعبه گرفته از شیرش
روزگارش تمام روضه شده
کار او صبح و شام روضه شده
اشک و خون نقش چشم هایش بود
کربلای بقیع جایش بود
گرچه ام البنینِ تنها شد
داغدار غم پسرها شد
گرچه قطع الیمین شد عباسش
روی نیزه نگین شد عباسش
چار فرزند او شدند شهید
نخل او را تبر اگر چه برید
کم نشد از محبتش به حسین
بیشتر شد ارادتش به حسین
همه فکرش حسین بود حسین
فکر و ذکرش حسین بود حسین
شاعر: #حسن_کردی
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
بسم الله الرحمن الرحیم
#وفات_حضرت_امالبنین_سلامالله
یا امالعباس سلام الله علیها
هر نَفَس هربار در هربار : یا امُالبَنین
هر تپش تکرار در تکرار یا امُالبَنین
نذرِ من شد سُفرهاش از مادرم آموختم
خواندهام بسیار در بسیار یا امُالبَنین
با گرههایی که کور است آمدیم و وا شدند
رو به او گفتیم تا یکبار یا امُالبَنین
سینهام آماجِ غمها شد ولی زخمی ندید
تا نوشتم رویِ این دیوار یا امُالبَنین
بچه سیدها که بر زهرا توسل میکنند
با رعیت هرکه دارد کار : یا امُالبَنین
کارِ عباسش که مشکل شد مدد از او گرفت
نالههای سینهی سردار : یا امُالبَنین
چادرش بابالحوائج خانهاش بابُ المراد
چارهی هر مشکلِ دشوار یا امُالبَنین
با دلِ زهراییاش دین باوریاش را ببین
با امیرالمومنین همسنگریاش را ببین
بچههای فاطمه مادر صدایش میزنند
مادریاش را ببین نامادریاش را ببین
کارِ عباس است وقفِ زینبِینِ خانهاش
دائما میگفت زینب نوکریاش را ببین
بی حُسینَش مینشست و میشکست و میشکست
روضهخوانیاش ببین نوحه گریاش را ببین
بسکه از خاکِ بقیع رویِ سرِ خود ریخته
چادرِ خاکی ، سرِ خاکستریاش را ببین
از همه شرمنده اما از رُبابش بیشتر
مَشک را میگفت خاکِ روسریاش را ببین
روزها گِرد سکینه میزَنَد بر سینهاش
آه زینب چهرهی نیلوفریاش را ببین
زینبش پیشش نشست و مُشتِ خود را باز کرد
گفت مادر رَدِ خون انگشتریاش را ببین
(حسن لطفی)
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
#حضرت_ام_البنین_س_مصائب
من اگر گریه برایت نکنم پس چه کنم
روضه خوانی به عزایت نکنم پس چه کنم
چه کنم مادرم و داغ جوان سنگین است
تا دمِ مرگ صدایت نکنم پس چه کنم
من که از قبر تو و کرببلا دورم دور
شهر را کرببلایت نکنم پس چه کنم
باز هم سائل هرساله تو پشت در است
یادِ آن دست عطایت نکنم پس چه کنم
ماهِ من ، بعد تو چشمم که می افتد بر ماه
تو بگو باز هوایت نکنم پس چه کنم
پسرم دست تو را دست خدا می بوسید
گریه بر دست جدایت نکنم پس چه کنم
تو سرت خورد عمود و سر من درد گرفت
گریه بر فرق دوتایت نکنم پس چه کنم
تیر بر مشک تو خورد و جگرم تیر کشید
من از آن تیر شکایت نکنم پس چه کنم
میرسید آب اگر خیمه نمی سوخت دلم
من به جای تو سِقایت نکنم پس چه کنم
رفت بر نیزه سرت زودتر از راس حسین
همه عمر دعایت نکنم پس چه کنم
.....
پسر فاطمه عالم به فدای سر تو
پسرم را که فدایت نکنم پس چه کنم
غم بی مادری از بی کفنی سخت تر است
جای او گریه برایت نکنم پس چه کنم
شاعر: #عبدالحسین_میرزایی
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
#حضرت_ام_البنین_س_مدح_و_مصائب
گرچه فرقی هست از این فاطمه تا فاطمه
ذکرِ یا اُمُالبَنین یعنی همان یا فاطمه
خانهی بی فاطمه هرگز نمیخواهد علی
هست شیرینیِ مولا در دو دنیا فاطمه
حضرتِ اُمُالبَنین از جلوههای فاطمهاست
گرچه زهرا رفت اما هست اینجا فاطمه
بچههای فاطمه بر دامنِ اُمُالبَنین
خواب میرفتند و میدیدند رویا: فاطمه
از همان اول همه گفتند مادرجان به او
چشمشان میدید در این خانه تنها فاطمه
با ادب فرمود : آقاجان بگو اُمُالبَنین
وَرنه نامش را صدا میکرد مولا فاطمه
او کنیزی آمد و زهرا عزیزِ خویش کرد
او زمین بوسید و زینب گفت اُمّا فاطمه
مریم و آسیه و حوا و هاجر کیستند
مادرِ عباس وقتی میرسد با فاطمه
روزِ محشر چادر او هم شفاعت میکند
تا که میآید به محشر پشتِ زهرا فاطمه
بچههای او هم آری بچههای فاطمهاند
نیست او در کربلا و هست اما فاطمه
بسکه یا اُمُالبَنین از ما گره وا میکند
هست بر لبهای ما یافاطمه یافاطمه
دورِ زهرا بچهها بودند و مولا بود حیف
وای از اُمُالبَنین اینبار تنها بود حیف
شاعر: #حسن_لطفی
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
#حضرت_ام_البنین_س_مدح_و_مصائب
السلام علیکِ یا زوجة وصی رسول الله،
السلام علیکِ یا عزیزة الزهراء،
السلام علیکِ یا اُمَّ البُدور السَّواطع یا فاطمة بنت حِزام الکِلابیه المُکَنّاة باُمِّ البنین و رحمت الله و برکاته
ای بر مدارِ عشقِ علی، رُکنِ استوار
ای بر سرِ تو سایه ی خورشیدِ روزگار
ای اُمِّ فضل و اُمِّ فداکاری و ادب
مستوره ای و گنجِ نهان می شوی شمار
ای وسعتِ کمالِ تو بر عقل ناپدید
پیشِ جلال و حُجْبِ تو زانو زده وقار
حقّا کُمیتِ قافیه لنگ است پیشِ تو
ماندم چگونه مدح ِ تو گویم به اختصار
با زینبین تا نفسِ آخرینِ خویش
عهدی که داشتی ز وفا، بود پایدار
خواندی کنیزِ حضرت زهرا تو خویش را
اینگونه نامِ نامی تو گشت ماندگار
سرمشقِ عاشقی تو به عشّاق داده ای
عباس داده ای و ندادی ز کفْ قرار
بر عشق و جان سپردنِ در راهِ عشقْ هم
پرورده ای ز دامنِ تو داد اعتبار
عصرِ دهم که سینه ی او تنگ گشته بود
راهی سوی شریعه شد از بینِ کارزار
آه از دمی که دستِ اباالفضل شد قلم
تیرِ سه شعبه چشمِ قمر کرد اختیار
خم شد به زانوان بِکِشَد تیر را برون
از چشمِ نافذی که همی داشت اقتدار
در پیش ِ پای فاطمه افتاد بر زمین
ارثِ ادب ز مادرِ خود داشت آن سوار
آه از تنی که روی زمین مانْد بی حسین
آه از هجومِ لشگرِ در دستْ حربه دار
بهتر نبودی و تو ندیدی به کربلا
«روزی که شد به نیزه سرِ آن بزرگوار»
اُمُّ البنین که در رهِ دین، بی بنین شده
همواره داشت بر پسران خود افتخار
خیمه میان خاکِ بقیع داشت صبح و شام
عُمری برای کرب و بلا بود سوگوار
در حشر هم بنای شفاعت، یقین شود
با دستِ با کفایتِ عباس، برقرار
آن را که نیست روی امیدی به سوی خلق
گردد به فضلِ دستِ اباالفضل امیدوار
شاعر: #وحید_دکامین
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*
#حضرت_ام_البنین_س_مدح_و_مصائب
ای که بر دامان مهرت ماه را می پروری
آسمان را زیر دین چشم هایت می بری
درمقاماتت همین بس انتخاب حیدری
تو همان روح زلال از چشمه سار کوثری
بعد زهرا بعد زینب از همه زن ها سری
ای تمام مادران قربان تو نا مادری
خاک پایت سجده گاه نه فلک روی زمین
جای پینه آسمان خورشید دارد بر جبین
بعد زهرا این قبیله مادری خواهد چنین
تا بنی الزهرا تو را خوانند یا ام البنین
زن ولیکن هیبتت مرد آفرین روزگار
رشته های چادرت جود کرم را آبشار
در کلاس درس حجب تو حیا زانو زده
قطره لطف تو بر بحر کرم پهلو زده
شب زلبخندت ستاره بر سر گیسو زده
زیر سایه سار پلکت مهر و مه سوسو زده
گرشرف با عزت و لطف و وفا گردد عجین
عشق معنا می شود با واژه ام البنین
ردپایت عشق را تا بیت حق تحریر کرد
چشمهایت آیه های حجب را تفسیر کرد
اشک ها را دستهای گرم تو تبخیر کرد
تو چه کردی که خدا کار تو را تقدیر کرد
نو عروسی که پی بخت سپیدت آمده
پیش پای بچه های فاطمه زانو زده
گفتی ای مردم کجا آیینه زهرا شوم
آمدم خاک در انسیة الحورا شوم
آمدم تا که کنیز زینب کبری شوم
قطره ای امیدوارم وصل بر دریا شوم
اهل این خانه همه شمعند و من پروانه ام
وقت احرام است من حاجیه ی این خانه ام
گرچه با تو باز خانه صاحب غمخوار شد
گرچه قلبت از محبت نورگشت و نار شد
خاطرات فاطمه با نام تو تکرار شد
یاد گل احوال بلبل های خانه زار شد
شد تمام خواهش تو از امیر المومنین
فاطمه نه، بعد از این بر من بگو ام البنین
باز می ماند دهان از مهر این نا مادری
شیر را با شیره عشق و وفا می پروری
مثل هدیه پیش کش بر طفل زهرا می بری
عرضه می داری قبولش کن برای نوکری
مادری هرگز ندیدم بگذرد از طفل خود
مثل تو نا مادری، نه، مادری پیدا نشد
آن هم آن طفلی که چشمش قبله گاه انبیاست
از همان میلاد دستش بوسه گاه مرتضاست
چهره او والقمر چشمان او شمس الضحاست
گر بگویم لم یلدیولد شبیه او رواست
دُر در آغوش صدف آری چو گوهر می شود
دامن ام البنین عباس پرور می شود
تو ندیدی کربلا از راه تو پا بر نداشت
داغ لبهای خودش را بر دل دریا گذاشت
علقمه یک مشک از عشق و وفا بر دوش داشت
چون نگهبان جان خود را بر سر مشکش گماشت
گفت با خود جان مشک و جان طفلان حرم
هر چه تیر آید به جان خسته خود می خرم
دستهایش رفت اما کم نشد از آن شتاب
می شنید از دور آه از خیمه های اضطراب
با امیدی خویش را انداخت روی مشک آب
ناگهان روی سرش شد آسمان گویا خراب
تیر بر مشکش زدند و مثل مشک از تاب رفت
ایستادو قطره قطره پیکر او آب رفت
آنقدر روی زمین شد پیکر او چاک چاک
ماند از آن کوه گویا گرد و خاکی روی خاک
داشت تنها یک نفس درجان خود آن نفس پاک
گفت با آن یک نفس هم یا اخا ادرک اخاک
نه فقط عباس از شرمندگی بی تاب شد
از خجالت مادرش ام البنین هم آب شد
شاعر: #موسی_علیمرادی
*آدرس کانال👇👇:*
https://zil.ink/maddahanesf
■ *مقدمتان گرامی*
*💠اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ💠*