eitaa logo
ماه مــــهــــــــــر
5.3هزار دنبال‌کننده
11.2هزار عکس
12.8هزار ویدیو
403 فایل
آیدی کانال👇 @mah_mehr_com 🌹کاربران می توانند مطالب کانال با ذکر منبع فوروارد کنند🌹 مطالب کانال : 👈قصــــــــــــّه و داستان آمـــــــــــــوزشی 👈کلیب آموزشی و تربیتی ***ثبت‌شده‌در‌وزرات‌ارشاداسلامی
مشاهده در ایتا
دانلود
20.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کارتون زیبای ســـــــــــــــــرگذشت انســـــــــــــــان ها 📼 ذوالقرنین ۱ 🌛 👇 ╭─═ঊঈ🌼🦋ঊঈ═─╮ @mah_mehr_com 👈عضویت ╰─═ঊঈ🌧🌼ঊঈ═─╯ 🌜
دولت موقت.mp3
11.94M
┈┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅┈ 🔵ماجراهای استقبال مردم از امام خمینی(ره) و سخنرانی ایشون 🟡 امام خمینی توی بهشت زهرای تهران گفتن: من دولت تعیین میکنم، من توی دهن این دولت میزنم من با ظلم مبارزه میکنم 💪🏻👊🏻 🔹قصه قهرمان ها 🌛 👇 ╭─═ঊঈ🌼🦋ঊঈ═─╮ @mah_mehr_com 👈عضویت ╰─═ঊঈ🌧🌼ঊঈ═─╯ 🌜
دوران طلبگی.mp3
9.59M
┈┅❁ـ﷽ـ❁ ┅┈ 🔴 ماجرای شنیدنی ازخرید لباس طلبگی برای سید حسن👳🏻‍♀️ 🔵سید محمد باقر صدر به سید عباس موسوی گفت : " آقا سید من این طلبه ی جوون رو به شما میسپرم و با این پول💰 براش لباس طلبگی بخر..." 🔹قصه قهرمان ها 🌷▶═🌸🌿☃️.══════╗ 𝕁𝕠𝕚𝕟➲ @mah_mehr_com
* * 👇🏻 *ما عموماً به بچه‌های‌مان کیفر می‌دهیم، نه تنبیه* . «بیا اینجا، باز تو این کار بد رو کردی؟» به این صورت وارد یک چارچوب مشابه با قاضی می‌شویم. مجازاتش این است که به اتاقش برود، در را ببندد و ده دقیقه به نتایج اعمالش فکر کند! در واقع، این نوع برخورد مشابه حرف‌های زندان‌بان‌هاست که به زندانی می‌گویند: «تو را به زندان می‌فرستیم، برو و به کارهات فکر کن.» البته، این نوع رفتار گاهی باعث می‌شود که فرد از اشتباهاتش درس بگیرد، اما زندانی‌ها ممکن است در زندان چیزهای جدیدی یاد بگیرند که به شرایط‌شان آسیب بزند. ما هم به بچه‌مان می‌گوییم که به اتاقش برود و به نتایج اعمالش فکر کند. اما در این شرایط، ممکن است او بدتر و لجوج‌تر شود، چرا که در واقع ما به او گفته‌ایم که در صورت ارتکاب اشتباه، باید تنبیه شود. در نتیجه، او به اتاق می‌رود، اما ممکن است هیچ تغییر مثبتی نداشته باشد. در حقیقت، این نوع کیفر دادن برای کودکان مناسب نیست. بچه‌ها هنوز به درستی نمی‌فهمند که کارهایی که انجام می‌دهند با قصد قبلی است یا نه! اگر به خودشان یا دیگران آسیب می‌زنند، ممکن است دچار اشتباه شده‌اند. در این وضعیت، کودکان شرایط مناسبی برای کیفر گرفتن ندارند. 🌛 👇 ╭─═ঊঈ🌼🦋ঊঈ═─╮ @mah_mehr_com 👈عضویت ╰─═ঊঈ🌧🌼ঊঈ═─╯ 🌜
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هدیه برای بچه‌ها این شکلی برای بچه‌ها هدیه بدین خیلی قشنگه😊🌸 @mah_mehr_com👈عضویت
ای پسر🧑🏻دست ‌و پا چلفتی..!! 🙏 لطفا به اطرافیانتان به راحتی هر نسبتی را ندهید؛ چه بچه، چه پدر بچه و چه مادر بچه! هر صفتی را که به دیگری نسبت می‌دهید، به مرور همان می‌شود. 👈 اگر اشتباه یا خطایی در رفتارش وجود دارد، عوض برچسب زدن، سعی کنید به او پیشنهاد و راه حل بدهید تا آن اشتباه را تکرار نکند. 📎 @mah_mehr_com👈عضویت
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🧒آقا پسر ها کجایید که کاردستی ماشین داریم🥳 مقوا🟥 چسب قیچی ✂️ تزئینات @mah_mehr_com👈عضویت
🌸برادرهای نابرابر روزی روزگاری در یکی از شهرهای ایران مردی زندگی میکرد که دو پسر داشت. پسرها دانا و تندرست و نیرومند بودند و هر دو در اسب سواری و شمشیر زنی استاد. روزی از روزها ،پدر پسرانش را صدا کرد. پسرها نزد پدر آمدند، پدر گفت: «پسرهای عزیزم میخواهم مال و ثروتم و زمینهایم را بین شما تقسیم کنم؛ ولی قبل از آن باید قول بدهید که هیچ وقت یکدیگر را تنها نگذارید. همیشه پشتیبان هم و در کنار هم باشید و با هم مخالفت نکنید. پسرها که تا آن وقت با هم اختلافی نداشتد، قبول کردند و پدر زمین هایش را به طور مساوی بین آنها قسمت کرد. حالا هر،پسر ارباب و صاحب سرزمینی وسیع و ثروتی بیشمار شده بود. مدتی گذشت پدر بیمار شد. چند هفته ای در بستر خوابید؛ اما سرانجام از دنیا رفت. برادرها هم هر یک راه خود را گرفتند و رفتند. پسر بزرگتر که با انصاف و دل رحم بود سعی میکرد نام نیکی از خود به جا بگذارد؛ امّا پسردوم، دنبال مال و ثروت بود و دنبال جمع کردن پول و ثروت رفت. پسر بزرگ سعی میکرد با مردم مهربان باشد و به فقیرها کمک کند و برای کسانی که خانه ندارند خانه ای بسازد؛ امّا پسر کوچکتر فقط به فکر خود بود و دنبال خوش گذرانی و عیش و نوش میرفت و پول خود را صرف جشنها و مهمانی‌های خود میکرد.همیشه از خانه ی او صدای خنده ی مهمانها به گوش میرسید؛ حتی گاهی سر و صدای آنها مردم را اذیت میکرد. او به کارگرها و کشاورزهایش زور میگفت و مزد آنها را نمی‌داد تا پول بیشتری جمع کند. اما برادر بزرگتر، برعکس او بود او شب و روز عبادت میکرد و سعی داشت که به کارگرها و کشاورزهایش زور نگوید و با آنها عادلانه رفتار کند. برای همین کارگرها و کشاورزهای او با خوبی و خوشی زندگی میکردند و گله و شکایتی از او نداشتند. هر روز که میگذشت طمع برادر کوچکتر زیادتر میشد و دلش میخواست پول بیشتری داشته باشد. او از کارگرها و کشاورزهایش مالیات می گرفت. حتی به تاجرها و بازرگانان هم رحم نمیکرد و سعی میکرد سر آنها را هم کلاه بگذارد. او با حیله گری فقط پول جمع میکرد و به مال و ثروتش اضافه می کرد. این بود که همه از دور و بر او دور شدند. بازرگانها و تاجرها هم که دیدند او سرشان را کلاه میگذارد، دیگر با او معامله نکردند و برای خرید و فروش نزد او نیامدند. کم کم کشاورزها به جاهای دیگر رفتند و او کاملاً تنها شد و زمین هایش خشک و بی‌حاصل ماند. برادر کوچک که تنهای تنها شده بود و کسی را نداشت دشمنانش به او حمله میکردند و مال و ثروتش را می‌بردند. آن قدر با اطرافیانش بی وفایی کرده بود که نمیدانست به چه کسی اعتماد کند. نه دهقانی مانده بود و نه کسی که بتواند از او مالیات بگیرد. کار خوبی هم نکرده بود که دعای خیری دنبالش باشد او نمیدانست که با عدالت و مهربانی بهتر میشود پول جمع کرد و ثروتمند شد. نمیدانست که بهترین ،ثروت، دوستان خوب است.او اینها را نمیدانست. مثل مردی بود که بر شاخه ی درختی نشسته بود و آن شاخه را می‌برید و صاحب درخت به او میگفت: تو با این کار، اوّل به خودت بد میکنی و بعد به من ضرر میرسانی. او نمیدانست که هنگام مرگ،فقیر و ثروتمند با هم فرقی نخواهند داشت و کسی نمیتواند مال و ثروتش را با خود به آن دنیا ببرد. چیزی که در آن دنیا به درد میخورد نام نیک و دعای خیر مردم است.او اینها را نمیدانست. روزگار گذشته بود و دیگر فرصتی نداشت برای همین، تنها و بیکس و با ناله و نفرین مردم ، بقیه ی عمرش را گذراند. @mah_mehr_com👈عضویت