33d4d6837e-5cf2c6057a1ed844258b6fe4.mp3
5.24M
🎭
🔹محسن یگانه
دلکم🎼
چیکار میکنی با دلم روزگار
دیگه خاطراتو به یادم نیار
ندیدی مگه چی سرم اومده
جوونیمو دادم پای عشق یار
#فایل_صوتی
@mah_oo_mahi
#برای_هم_دعا_کنیم
خداوندا
اراده ام رابه زمان کودکی برگردان.
همان زمان که برای یکبار ایستادن، هزار بار می افتادم،
اما ناامید نمیشدم...
@mah_oo_mahi
در کودکی عاشق بادکنک بودم
امکان نداشت با پدر و مادرم به سوپر مارکت بروم و برای بادکنک پا زمین نکوبم
اولین بادکنکی که داشتم را همان روز اول در دست هایم گرفتم و محکم بغلش کردم... ولی ترکید...
فهمیدم همان اول نباید خیلی دوست داشتنم را نشان بدهم... نباید خیلی محکم بغلش کنم طاقتش را ندارد می ترکد!!
بادکنک بعدی را بیش از حد بزرگش کردم... ظرفیتش را نداشت... آن هم ترکید...
فهمیدم نباید چیزی را که دوست دارم بیش از حد بزرگش کنم
بادکنک بعدی را که خریدم حواسم بود... نه دوست داشتنم را زیاد نشان دادم نه بیش از حد بزرگش کردم ولی آن هم برای من نماند
بردمش پیش دوستانم و در یک چشم بر هم زدن صاحبش شدند!!!!
بادکنک بعدی را خیلی اتفاقی از دست دادم... وسط روزهای خوبمان وقتی همه چیز خوب پیش می رفت افتاد روی بخاری و تمام...
رفتم سوپر مارکت محله و یک بادکنک دیگر خریدم... همان جا به آن نگاه کردم و گفتم تو آخرین بادکنکی هستی که دوست دارم...
رفتم خانه و آن را در کمد گذاشتم.
نه بغلش کردم... نه زیاد بزرگش کردم... نه به کسی نشانش دادم... اینطور دیگر هیچ خطری تهدیدش نمی کرد...
یک دوست داشتن یواشکی... یک دوست داشتن از راه دور... یک دوست داشتن بدون روزهای خوب و شاد...
هر چند وقت یک بار می رفتم سراغش تا مطمئن شوم هنوز هست...
یک روز وقتی رفتم سراغش دیدم که خیلی کوچک شده... خیلی پیر شده...
همان جا بود که فهمیدم دوست داشتن را باید یاد گرفت... فهمیدم به دست آوردن کسی که دوست داری تازه اول ماجراست... دوست داشتن نگهداری می خواهد...
من بادکنک های زیادی داشتم ولی دوست داشتن را هیچوقت یاد نگرفتم
#حسین_حائریان
@mah_oo_mahi
زمانش که برسد؛
خواسته هایت، داشته هایت شده اند
و آرزوها، جزئی از روزمرگی هایت
زمانش که برسد؛
رفتنی ها رفته اند
و ماندنی ها، عزیزترین دلخوشی هایت شده اند و تو یاد گرفته ای که با ساده ترین چیزها شاد باشی .
زمانش که برسد؛
تو سرد و گرمِ روزگار را چشیده
و به این نتیجه رسیده ای
که عاقلانه ترین کار همین است؛
که با داشته هایت شاد باشی و
امیدوارانه برای آرزوهایت تلاش کنی،
و به این ادراک خواهی رسید؛
که دنیا کوتاه تر از آنی ست
که آرامشت را برای غصه های بیهوده و رنج های بی نتیجه خراب کنی .
می رسد زمانی که
آینه ها فقط لبخندهای تو را ببینند،
زمین اشتیاقِ تو را به دوش بکشد
و زمانه، اتفاقات خوب را حوالی تو بیندازد ،
زمانی که غصه و اندوه های زودگذر،
پشت دیوار بی تفاوتی ات، ته نشین خواهند شد ،
و تو با صدایی بلند و آرامشی عمیق ، زندگی خواهی کرد ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
@mah_oo_mahi
- نگاهت طعمِ زندگی میدهد
مثلِ طعم چای دارچینِ مادربزرگ
بویِ نانِ تازهیِ وسط سفره
یا همان بویِ نمِ باران میان کوچههایِ کاهگلی
اصلاً نگاهِ تُ همیشه طعمِ دلشورههایِ اتفاقات شیرین است...
#یونس_مقصودی
mah_oo_mahi
پاییز نزدیک است...
دلم
یک تو می خواهد
که دوستت دارم هایم را
با برگهای نارنجی این شهر
به موهایت سنجاق کنم
تا پاییز
بهار ما باشد...
#محمد_ابوالقاسمی
@mah_oo_mahi
توی دهاتمون فقط زمین ما و کناریمون بود که باغ .
انار بود ، بقیه تا چشم کار میکرد درخت خرمالو بود ، پاییز که میشد بابام چند تا سبدُ پر از انار میکرد و میداد به من تا ببرم واسه دور و بریامون ، باغای بغل ، همسایه ها ، چند تا آشنا ها ، وقتی انارا رو میدادم و با سبد خالیش برمیگشتم خونه جر و بحث مامان و بابام شروع میشد ، مامانم میگفت ببین تا حالا شده دو تا خرمالو بذارن تو سبد و پس بفرستن واست؟ واسه چی هر سال به اینا انار میدی ، آقام میگفت زن این چه حرفیه ، آدم باید معرفت داشته باشه ، من انار نمیدم که به جاش خرمالو بگیرم ، اینو هر سال میگی منم هرسال بهت میگم ، آدم اگه خوبی میکنه هیچ وقت نباید توقع خوبی داشته باشه ، این ذات ما آدماست ، فقط آدمای کمی پیدا میشن که حاضرن بدون چشم داشت خوبی کنن ، بذار حالم با همین خوب باشه ، اصلا ما که خرمالو دوست نداریم ، نه من میخورم نه تو نه حبیب ، همون بهتر که سبدُ خالی پس میفرستن
نمیدونم چرا اما من همیشه از حرفای آقام تاثیر میگرفتم ، تو مدرسه پاک کن اضافیمُ میدادم به دوستام ، میذاشتم از مداد رنگیام استفاده کنن ، خوراکیامُ باهاشون تقسیم میکردم ، بدون اینکه ازشون چیزی بخوام
بزرگتر که شدم با دوچرخه م دوستامو میرسوندم ، بعدها با موتوری که آقام برام خرید ، تا اینکه اونقدر بزرگ شدم که زن گرفتم ، محبت کردم ، محبت کرد ، هواشو داشتم ، هوامو داشت ، دوسش داشتم ، دوسم داشت ، هر سبدی که میدادم دستش خالی برنمیگردوند ، تازه فهمیدم چیزی که تا امروز قانون زندگی و رفاقتم بوده تو عالم زن و شوهری فرق داره ، اینجا تنها جایی هست که هرچی خوبی کنی بهت برمیگرده
فهمیدم اگه به زنت یه سبد انار دادی میتونی منتظر باشی تا واست با خرمالو پرش کنه
اما اگه به رفیقت یه سبد انار دادی نباید توقع داشته باشی که واست پرش کنه
بهتره خودت رو بزنی به اون راه که اصلا خرمالو دوست نداری!
#مسعود_ممیزالاشجار
@mah_oo_mahi
باز هم شب شد
و باز هم
مانده ام با ذهنی که
تو را فال گوش ایستاده....!
#علی_سلطانی
@mah_oo_mahi
4_6048568035973793449.mp3
12.7M
| خیلی خوشگله.. |
نوشته ای از: #محمدرضا_جعفری
گوینده: #محمد_هاشمی
دعوتید به شنیدن
#فایل_صوتی
@mah_oo_mahi
http://eitaa.com/joinchat/2820997133C313c25fb75
«آدم نمیتونه به زور
قلبش رو به کسی گره بزنه،
به همون اندازه که نمیتونه
به راحتی بعضی گرهها رو باز کنه.
عشق مثل یه طناب،
قلب دوتا آدم رو
یه جوری به هم وصل میکنه
که حتی تیزترین چاقو هم نمیتونه
پارهش کنه.
اونا ممکنه از هم دور بشن،
اما همدیگه رو فراموش نمیکنن»
#پویا_جمشیدی
@mah_oo_mahi
💌در این جا نامه ای آورده ام که یک زن ۸۳ساله به یکی از دوستانش نوشته است. نامه را بخوانید و توصیه های او را قبل از این که دیر شود جدی بگیرید.
آخرین سطر نامه را که بسیار تاثیربرانگیز است روی کاغذ بنویسید و جایی جلوی چشمتان بگذارید.
“برتای عزیز”
مدتی است بیشتر مطالعه می کنم و کمتر گردگیری می کنم.
در حیاط نشسته ام و بدون این که نگران علف های هرز باغچه باشم از منظره باغچه لذت می برم.
وقت بیشتری را با خانواده و دوستانم می گذرانم و کمتر کار می کنم.
زندگی باید الگوی تجربیات برای دوست داشتن باشد نه برای تحمل کردن.
من سعی دارم این لحظات را دریابم و آن ها را گرامی بدارم.
هیچ چیزی را ذخیره یا پس انداز نمی کنم
و از ظروف گران قیمتم در هر مناسبتی استفاده می کنم.
بهترین لباسم را در فروشگاه میپوشم. نظر من این است که هر چه ظاهر بهتری داشته باشم فروش بهتری هم خواهم داشت.
عطر خاصم را برای مناسبت های خاص کنار نمی گذارم بلکه آن را در محیط کار و فروشگاه ها هم استفاده می کنم.
یکی از این روزها کنترلم را روی توانایی هایم از دست می دهم.
پس اگر چیزی امروز ارزش گفتن، شنیدن و عمل کردن دارد می خواهم امروز بگویم، بشنوم و عمل کنم.
اگر مردم بدانند که شاید فردا وجود نداشته باشند امروز چه کارهایی انجام می دهند؟
فکر می کنم به یکی از اعضای خانواده یا یکی از دوستانشان زنگ می زنند. شاید هم با یکی از دوستان قدیمی تماس بگیرند و از او بابت کدورت ها عذرخواهی کرده و صلح کنند.
شاید هم به یک رستوران چینی بروند و بهترین غذای مورد علاقه شان را سفارش دهند. نمی دانم این ها فقط حدس و گمان من است.
اگر می دانستم وقتم محدود است انجام ندادن همین چیزهای کوچک مرا عصبانی می کرد.
عصبانی برای ننوشتن نامه ای که همیشه دوست داشتم بنویسم.
عصبانی برای نگفتن جمله “دوستت دارم” به همسر و فرزندانم.
من سخت تلاش میکنم، نه برای این که چیزی را برگردانم یا ذخیره کنم، بلکه برای این که خنده و شادی را به زندگی ام بیاورم.
هر صبح که چشم هایم را باز می کنم به خودم می گویم امروز همه چیز خاص است. هر روز، هر دقیقه و هر نفسی که میکشم هدیه ای از طرف خداوند به من است.
شاید زندگی ما آن موسیقی که می خواستیم نباشد اما تا زمانی که زنده هستیم می توانیم با موسیقی زندگی برقصیم.
⁉️آیا شما هم به زندگی به دید رقابت نگاه می کنید؟
@mah_oo_mahi