eitaa logo
محله شهیدمحلاتی
406 دنبال‌کننده
6.2هزار عکس
6.3هزار ویدیو
102 فایل
برای ارتباط برقرار کردن به آیدی زیر پیام بدهید : @STabatabai
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 مرد میهن آبادی به روایت تصویر خیلی متاسفم! بخداقسم من دوست ندارم با پخش کلیپ مخاطب را نگران وناراحت کنم، اما به امید آنکه شاید به یک مسئول مرتبط بربخورد و کاری به نفع مردم انجام دهد مجبورم. بازم معذرت میخوام. ✍️سیدنا @mahale114
عرضه نسخه جدید ویندوز به اطلاع کاربران گرامی می‌رساند به ورژن 4.1.6 بروزرسانی شد. مهم‌ترین تغییرات نسخه جدید عبارتند از: 🔹 امکان استفاده همزمان از سه حساب کاربری در یک برنامه 🔸 امکان مشاهده پخش زنده 🔹 امکان دانلود فایل‌های پخش زنده بایگانی شده 🔸 بهبود فونت پیش‌فرض برنامه 🔹 پشتیبانی از فونت برجسته در زبان فارسی 🔸 تغییرات اساسی در پخش کننده فیلم و بهبود عملکرد پنجره شناور ویدئو 🔹 امکان تغییر سرعت پخش فیلم از 0.5x تا 2x 🔸 امکان چرخش عکس‌ها و ویدیوها در نمایشگر رسانه 🔹 پخش فایل‌های ویدئویی و موسیقی بدون نیاز به دانلود کامل (پخش استریم) 🔸 امکان پخش خودکار ویدیوها 🔹 تنظیمات پیشرفته در دانلود خودکار رسانه‌ها 🔸 نمایش هشدار هنگام آپلود فایل با حجم بیش از مقدار مجاز 🔹 بهبود استفاده از حافظه 🔸 امکان اعمال تغییرات ظاهری متنوع در برنامه 🔹 امکان علامت‌گذاری کل گفتگوهای یک تب به عنوان خوانده شده 🔸 بهبود الگوی نمایش متن در پست‌های آلبوم 🔹 بروزرسانی بسته ایموجی‌ها 🔸 امکان اعمال جلوه محو بر روی تصاویر پس زمینه انتخابی 🔹 نمایش پیام‌های ویدیویی در منوی رسانه‌های اشتراکی (ذیل پیام‌های صوتی) 🔸 تعریف میان‌بر CTRL+0 برای باز شدن منوی پیام‌های ذخیره شده و CTRL + اعداد 1 تا 6 برای جابجایی بین تب‌ها 🔹 حذف کانال‌هایی که نمی‌توانید در آن‌ها پست ارسال کنید از منوی فوروارد پیام 🔸 رفع مشکلات گزارش شده در هنگام آپلود و دانلود 🔹 امکان استفاده از قاب پنجره سیستم در ویندوز 🔸 امکان غیرفعال کردن نمایش تعداد پیام‌های نخوانده بر روی لوگو در «تنظیمات» اعلان‌ها گفتنی است ورژن جدید بصورت خودکار برای کاربران نسخه ویندوز بروزرسانی شده و از طریق وب‌سایت رسمی ایتا نیز قابل دریافت می‌باشد: http://eitaa.org/desktop @mahale114
محله شهیدمحلاتی
فصل هفتمم : صفحه هفدهم : نماز ناتمام #خاطرات_رزمندۀ_جانباز، حجت‌الاسلام حسین شیراوند (ضرغام)
فصل هفتم : صفحه هجدهم : نماز ناتمام ، حجت‌الاسلام حسین شیراوند (ضرغام) .................... ربع ساعتی بی‌اختیار پای پیکرش نشستم و با او نجوا کردم. یک دور رفاقتمان را مرور کردم، تک‌تک حرف‌ها و وعده‌هایش را یادآوری کردم و پای همۀ آن‌ها اشک ریختم. دیگر حسن رفته بود و با حرف‌هایم قرار برگشتن نداشت. دیدم دارم روحیۀ نیروها را خراب می‌کنم، خودم را جمع‌وجور کردم، با حسن وداع کردم و به آن‌سوی خاکریز برگشتم. نیروها به‌خوبی پیشروی کرده بودند و فقط پاک‌سازی سنگرها مانده بود. دشمن گمانش را هم نمی‌کرد ما در این پهنۀ سفید و بدون پستی و بلندی، نیرو جلو بیاوریم. برای همین از دیدنمان جا خورده بود. تفنگ را مسلح کردم، نارنجک‌ها را برداشتم و مشغول پاک‌سازی سنگرها شدم. اگر کسی تسلیم می‌شد، او را به‌عنوان اسیر به نیروهای دیگر می‌سپردم و خودم جلو می‌رفتم. در یکی از سنگرها که وارد شدم، ناگهان از پشت‌سر یکی روی سرم اسلحه گذاشت و تهدید به شلیک کرد. او مثل من برای پاک‌سازی آمده بود و وقتی دید در سنگر بعثی‌ها هستم گمان کرد دشمنم. گفت: «یالا! اسلحه‌ رو بنداز.» صدای پیرمردی با لهجۀ غلیظ ترکی داشت. گفتم: «حاجی، من خودی‌ام. ببین فارسی حرف می‌زنم.» گفت: «ساکت شو. منافقین هم فارسی حرف می‌زنن.» مدام با اسلحه توی کمرم می‌زد و به جلو هل می‌داد. اگر کمی دست از پا خطا می‌کردم شلیک کرده بود. سلاحم را انداختم و به تمام اوامرش گوش کردم، گفتم: «والا بالله من بسیجی‌ام، آخوندم. توی گردان نهاوندم.» اما هرچه گفتم، حرف به گوشش نرفت. از بد حادثه عمامه‌ام نیز افتاده بود و چیزی برای اثبات حرفم نداشتم. گفتم: خدایا، به‌دست خودی‌ها کشته نشیم! وقتی دیدم حرف زدن فایده ندارد سریع چرخیدم، با یک حرکت زیر سلاحش زدم و سلاح را به‌سمت خودش نشانه رفتم. گفتم: «حالا بزنم شما رو بکشم؟» وقتی قیافه و ریشم را دید معذرت‌خواهی کرد و گفت: «آقا، به ما گفته بودن حرف کسی رو قبول نکنیم.» گفتم: «نه دیگه این‌جوری. اگه من‌و کشته بودی چی می‌شد؟ اسلحه‌ش رو دستش دادم و از سنگر بیرون اومدم.» اسرای زیادی از دشمن جمع شده بود. دست همه را بستیم و آن‌ها را در یک کانال نفررو که آنجا بود نشاندیم. محمود شیراوند که می‌دانست آرپی‌جی می‌زنم به‌سمتم آمد و گفت: «تانک‌های دشمن توی دشت پراکنده هستن؛ بیا جلوتر بریم و تانک‌ها رو بزنیم.» همه‌فن‌حریف بود و با شجاعت مثال‌زدنی که داشت مثل همان دوران مدرسه، الگو، قهرمان و در یک کلام، «آقامعلم» ما بود. هیچ‌وقت بدون وضو دست به اسلحه نمی‌برد و اگر وضو می‌گرفت دیگر ترسی نداشت. در تمرینات پادگان مدنی بالای سر نیروها به‌صورت تیرتراش، رگبار می‌زد؛ طوری که سرشان را نمی‌توانستند بلند کنند. گفتم: «آقامحمود، آخر یه بلایی سر این نیروها می‌آری؛ این‌قدر نزدیک نزن.» گفت: «من اعتقاد دارم این تیر به نیرو نمی‌خوره، مگه اینکه من کثیف باشم و طهارت نداشته باشم.» به‌همراه شیخ رحمت موسیوند، ولی کهریزی و چند نفر دیگر جمع شدیم و برای زدن تانک‌ها جلو رفتیم. تانک‌ها تخت‌گاز در حال فرار بودند و فاصله‌شان زیاد بود. سیصد متری به دل دشمن رفتیم، تعدادی آرپی‌جی هم شلیک کردیم، اما دیگر از آنجا جلوتر نرفتیم؛ چراکه می‌دانستیم هم‌زمان با ما، لشکر عاشورا از جبهۀ شمالی حمله کرده و ممکن است در تیررس آن‌ها قرار بگیریم. اتفاقاً فردا دیدیم تمام نیروهایی که در حال عقب‌نشینی بودند در دام آن‌ها افتاده‌اند و از جنازه‌شان دشت پر شده است. وقتی دستمان به تانک‌ها نرسید، به عقب برگشتیم و هرکس مشغول کاری شد. من دوباره خودم را به سنگرها مشغول کردم و این بار جنازه‌های بعثی را قبل از اینکه متعفن شود از سنگر خارج کردم. در همین اثنا، آقا محمود، من و شیخ رحمت را صدا زد و گفت: «بیاید اینجا کارتون دارم.» «مشغول سنگرها هستم.» @mahale114
❌ نقل قول آیت الله شب زنده دار از رهبر معظم انقلاب، درمورد اغتشاشات اخیر: 🔺آیت الله محمدمهدی شب زنده دار جهرمی عضو فقهای شورای نگهبان در درس خارج خود که در دارالتلاوه حرم مطهر حضرت معصومه(س) برگزار شد، به دیدار اخیر خود با رهبر معظم انقلاب اشاره کرد و گفت: شب پنجشنبه در جلسه ای که خدمت رهبر معظم انقلاب بودیم، ایشان بسیار با آرامش قلب در قبال برخی از دوستان که در جریانات اخیر دغدغه خاطر داشتند و ناراحت بودند، مواجه شدند. رهبر انقلاب با قلبی مطمئن فرمودند: «هیچ مسأله ای نیست ، از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون از این فراز و نشیب ها فراوان داشته ایم، امروز جنگ اسلام و کفر است، کفر می خواهد مسلط شود و جلوی پیشروی اسلام و ارزش ها و آرمان های الهی را بگیرد، دشمنان ناراحت هستند و این کارها را انجام می دهند و افرادی هم در داخل دارند اما هیچگونه دغدغه خاطری نباید داشته باشیم.» «اگر به وظیفه الهی خود عمل کنیم خداوند یاری خواهد کرد»، آیت الله شب زنده دار اظهار داشت: همانگونه که توکل به خداوند متعال و ایمان به نصرت الهی در قلب امام راحل وجود داشت در قلب رهبر معظم انقلاب هم وجود دارد. تا وقتی که چنین رهبری وجود دارد که دل به خدا بسته و با توکل الهی کار می کند و قصد و نیت ایشان خالص بوده و با خداوند و اولیای الهی پیوند دارد مسائلی که پیش می آید از بین خواهد رفت که البته برای عده ای هم امتحان خواهد بود. وی ابراز داشت: رهبر معظم انقلاب فرمودند: «هرکس از دستش کاری برای نصرت اسلام و نظام بر می آید حرام است که سکوت کند و کاری نکند» @mahale114
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸️ ارتباط این اغتشاشات با ظهور حضرت با بیان شیرین استاد حاج مهدی طائب 🔸️ علت اینکه دشمن این فتنه رو در شرایط فعلی اجرا کرد چی بود؟ 🔸️ ضلع سومی که دشمن از کامل شدنش می‌ترسه چیه؟ بله ضلع سوم است... @mahale114
10.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ 🎬 این یک اشتباه خانمان سوز است: شما صرفاً با تکیه بر تحلیل‌های سیاسی نمی‌توانید در بحران فتنه‌ها، جریانِ حق را مسیریابی کنید. علّت ریزش خواص در فتنه‌ها، و تغییر موضع‌های ناگهانی، عدم تسلط به تحلیل‌های سیاسی نیست! @mahale114
4_6043955610465078337.mp3
12.42M
۴۵ و دو نقطه‌ی مقابل یکدیگر هستند که اگر رشد داده شوند؛ اولی انسان را به بلندای مقام امام می‌رساند و دیگری، به قعر گودال ذلّت. ⚡️اما اکسیر بسیار قدرتمندی در وجود انسان قرار داده شده، که اگر نحوه استفاده از آن را یاد بگیریم؛ هیچ تردیدی، گریبان‌مان را نخواهد گرفت. و آن اکسیر....؟ 🎤 @mahale114
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اینوحتماقبل ازخواب ببینید😂😂😂 میدونم دیر وقته اما امروز چند کلیپ ومطالب ناراحت کننده دیدید خواستم اینم نگاه کنید تا ان شاءالله کمی بخندید و شب را شاداب بخوابید. اینو حتما ببینید😄😄😄 یه برانداز ناز و مامانی دیگه بعد از ارشاد به هدایت شد... @mahale114
امیرالمؤمنين علیه السلام میفرماید: 💠 إظهارُ الغِنى مِن الشُّكرِ، إظهارُ التَّباؤسِ يَجلِبُ الفَقرَ ❇️ اظهار توانگرى گونه‌اى شكر است. فقير نشان دادن، فقر مى‌آورد. 📚 ميزان الحكمه جلد ۸ صفحه ۵۳۳ @mahale114
زن و زندگی... زنِ زندگی... اگر تمام زن‌ها زنِ زندگی باشند، آزادند! زنِ زندگی یعنی همسری خوب‌بودن، مادری خوب‌بودن، زنِ خوب‌بودن. کدوم خوبه؟ مادری که برای امام زمانش سرباز تربیت می‌کنه یا زنی که مسیر نگاهش جز همسر و خدا و امام زمانش هست؟ @mahale114
شبنامه 1030.mp3
13.45M
مهم / پیشنهاد اندیشکده آمریکایی به اسرائیل: نوبت توست، بازار ایران را به هم بریز شبنامه / در هفته‌های اخیر آشوبگران کوشیده‌اند کسب و کار بازاری‌ها را به هم بریزند / حالا سندی منتشر شده که نشان می‌دهد بنیاد دفاع از دموکراسی از رژیم صهیونیستی خواسته تا با نفوذ در ایران بازار این کشور را به هم ریخته و به تشدید فشار اقتصادی به کمک آشوبگران و عوامل میدانی دامن بزند / @mahale114
محله شهیدمحلاتی
فصل هفتم : صفحه هجدهم : نماز ناتمام #خاطرات_رزمندۀ_جانباز، حجت‌الاسلام حسین شیراوند (ضرغام)
فصل هفتم : صفحه نوزدهم : نماز ناتمام ، حجت‌الاسلام حسین شیراوند (ضرغام) .................... «یه لحظه بیاید یه چیزی بهتون بدم، بعد برید.» وسوسه شدیم ببینیم شب عملیاتی چه تحفه‌ای برایمان دارد. با شیخ رحمت رفتیم، دیدیم یک کتری کوچک آب را با خرج گلولۀ تانک جوش آورده و در آن معرکه چای تازه‌دم دارد. گفت: «بیا که تازه دم کشیده، سریع بخور.» «من باور نمی‌کنم. توی این‌ هاگیرواگیر چطور چای درست کردی؟» «فکر همه‌جاش رو کرده بودم و با وسایل کامل اومدم عملیات.» «این کتری رو کجا گذاشته بودی که من ندیدم.» «توی کوله جاساز کرده بودم. حالا بیا بخور تا سرد نشده.» در آن سختی و خستگی، این چای تازه‌دم عجب طعمی ‌داشت. حسابی به جانم چسبید، طوری که طعمش هنوز زیر زبانم است و دیگر به عمرم این‌طور طعم ناب و روح‌افزای چای را نچشیده‌ام. یک لحظه صدای درگیری از کانال نگهداری اسرا بلند شد. یکی از بچه‌ها می‌خواست هرطور شده یکی از اسرا را بکُشد و رزمندگان جلوی او را گرفته بودند. من که میانشان رفتم، همه ازخداخواسته گفتند: «بیا، اصلاً از خود حاج‌آقا بپرس می‌شه اسیرو کشت یا نه؟» «حاج‌آقا، من نمی‌دونم. می‌خوام این اسیر رو بکشم. این نباید زنده دربره.» «نمی‌شه، برادر من! این کار حرومه. تا وقتی روت اسلحه کشیده بود می‌تونستی بزنی، اما الان اسیرته.» «بذار من حداقل با این چاقو یکی بهش بزنم، دلم خنک شه... فلان‌فلان‌شده، مگر دستم بهت نرسه.» بچه‌ها چندنفری او را گرفته بودند و او زور می‌زد تا از دستشان فرار کند و خود را به اسیر برساند. سریع اسیر بیچاره را از جمعیت جدا کردم و سفارشی با بچه‌ها به عقب فرستادم، بلکه بلایی سرش نیاید. تا صبح دیگر اسرا به عقب منتقل شدند. جنازه‌های بعثی را بیرون ردیف کردیم و سنگربندی‌ها کامل و مستحکم شد. آشیخ احمدحسین، اذان‌گوی معروف برزول و استاد قرآنِ همۀ ما، در این عملیات حاضر بود. تعداد زیادی نوجوان اعزام‌اولی، به جبهه آمده بودند و مثل پروانه دور آشیخ می‌چرخیدند. گاهی این‌قدر توی دست‌وپایش بودند که می‌گفتیم قدری مراعات آشیخ احمدحسین را کنید و این‌قدر او را اذیت نکنید، اما بچه‌ها جز آشیخ کسی را قبول نداشتند و برای حرف هیچ‌کس تره خرد نمی‌کردند. حتی فرماندهان نمی‌توانستند به آن‌ها دستور بدهند. درحالی‌که با اشارۀ آشیخ برای هر کاری حاضر می‌شدند. البته این پیرمرد خوش‌اخلاق هم پدرانه با آن‌ها مدارا می‌کرد. یادم هست در روزهای بعد، وظیفۀ نگهبانی را به همین بچه‌ها سپرده بودند. وقتی از آشیخ احمدحسین پرسیدم چه می‌کنی با بچه‌ها؟ گفت: «هرکدوم بتونن نگهبانی می‌دن، هرکی هم نتونست خودم جاش نگهبانی می‌دم.» بعد از نماز صبح، به آشیخ گفتم: «جنازه‌های دشمن بو می‌گیره، بچه‌های شما هم که حرف ما رو گوش نمی‌دن. بهشون بگو بیان بیل بزنن تا سریع‌تر دفنشون کنیم.» آشیخ بچه‌ها را پای کار آورد، هرچند آن‌ها هر مدلی که میلشان می‌کشید کار می‌کردند. اما با هر ترفندی که بلد بودیم از آن‌ها کار کشیدیم و کار جنازه‌ها اول صبح به پایان رسید. صبح، دشمن حملۀ پاتکی خود را شروع کرد. ابتدا خمپاره زدند. خاکریز‌هایی که طی عملیات دیشب از لشکر بعثی به دست ما رسید، عریض بود و روی آن یک کانال سرتاسری قرار داشت. خیلی خوب می‌شد در آن پناه گرفت و خمیده راه رفت. برای در امان ماندن از ترکش خمپاره به این کانال پناه بردیم؛ اما حملات دشمن به آتش خمپاره محدود نشد و دقایقی بعد بالگرد دشمن از راه رسید. وقتی نیروها را در کانال دید، آمد تا ما را به‌ردیف به رگبار ببندد. نه راه پیش داشتیم و نه راه پس. بالگرد چند متری از کانال را به رگبار بست. هرچه زد، به هدف نشست و از ما شهید و مجروح گرفت. لحظات دلهره‌آوری بود. بالگرد می‌خواست همین کانال را تا انتها بیاید. بچه‌های سنگرنشین با دیدن این صحنه هرچه از تفنگ و آرپی‌جی داشتند به‌سمت بالگرد گرفتند. با غیرت بچه‌ها و صدای جیغ نشستن گلوله بر بدنۀ فلزی بالگرد، خلبان ترسید. راهش را کج کرد و دست از سر ما برداشت. نفس راحتی کشیدیم و خدا را شکر گفتیم. بالگرد تازه جایمان را پیدا کرده بود. مشخص بود دوباره برمی‌گردد و به این راحتی ما را رها نمی‌کند. بچه‌ها برای این رویارویی، پیشنهاد خوبی دادند. قرار شد دیوارۀ کانال را سوراخ کنیم و در آن به‌اندازه‌ای که خودمان جا شویم سنگر بگیریم. تا بازگشت بالگرد، دست‌به‌کار شدیم و با سرنیزه دیواره را کندیم. این بار علاوه‌بر بالگرد، همان قارقارک اعصاب‌خردکن هم آمد و دقیق‌تر از بالگرد، کانال را شخم زد، اما ما پنهان شده، از شر او در امان ماندیم. @mahale114