تو یکبار از مادر متولد شدی
و این بار باید از خودت بیرون بیایی!
از نفس
از غریزه ها
از عادت ها...
و کسی که دوبار متولد نشود به ملکوت راهی ندارد!
چند ساعتِ دیگه میشه اولین
شبِ محرم ؛
بیاین تا دیر نشده همدیگه رو حلال کنیم
از همدیگه بگذریم..
رفتیم تو مجلس اباعبدالله حداقلش
مطمئن باشیم از اینکه
کسی از دستمون ناراحت نیست!
خلاصه که حلال کنید مارو :) . .
•
.
رسیدیم به دژبانـے لشکر عاشورا دژبانی
که به دستور مهدۍ باکری برپا شدع بود.
دژبان آمد پای ماشینو گفت :
[ آقا نمیشود بروید ! ]
گفتیم: برای عبور از این جاده چھ چیزی
باید داشته باشیم؟!
با همان لهجھ ترکی گفت : برگھ تردّد🚶🏻♂
باکری هم درآمد کھ ؛ من باکری هستم .
گفت : شما باکرۍ باش . به من گفتهاند
امضای باکری . من فقط امضای باکری را
میشناسم🙋🏻
هرکاری کردیم دژبان نگذاشت وارد جاده
شویم. باکری گفت: خُب همین الان امضا
میکنم ! گفت : نه باید بروید قرارگاھ
برگه بگیرید و بیاورید . باکری خوشش
آمد :) صورتش را بوسید و گفت : خب ،
حالاکھ نمیگذاری برویمماهم برمیگردیم
.
📜 بودن با حسین، هزینه میخواهد!
▪️معیّت با حسین و در جوار معصوم و ولی بودن، غرامتهایی دارد که باید آماده پرداختنش باشیم.
▪️یا نخواهیم و شروع نکنیم و نیاییم زیر این چتر، یا اگر آمدیم، بایستیم؛ حتی اگر گوشت و پوست از تنمان ریخت، آبروها رفت، قدرتها رفت، ذلتها آمد؛ حتی اگر پیراهن پارهای را بر تنمان نخواستند!
▪️چرا چنین نکنیم؟ مگر آنها که از حسین بریدند و عاشورا را از آن طرف به سیاحت نشستند، چه بردند؟ به چه نتیجهای رسیدند؟
▪️تصمیمهای ما محکوم و محبوس لحظههایی بسیار محدود است؛ لحظاتی که گرفتار بودیم، بچّه مریض بوده، پول نداشتیم یا دربهدری کشیدیم.
▪️در این لحظات، چنان از مسیرمان بُریدیم و نامرد شدیم که هیچ کجای تاریخ موجود نبوده و حتی نمیتوانیم اسمش را بیاوریم!
▪️در سختیها دو روز هم نتوانستیم صبر کنیم! تصمیمهایی گرفتیم و انحرافهایی را پسندیدیم که اگر زمانی از مقطعی دیگر در زندگی به آنها نگاه کنیم، برایمان خیلی مسخره است.
▪️من برای دو ساعت تحمل نکردهام و بریدهام! اگر ابنسعد یک روز، ده روز، یا یک ماه دیگر را دیده بود، دستش را به خون حسین آغشته میکرد؟! آن کسی که با آن شتاب میخواست به ری برسد، آن موقع شروع میکرد؟!
▪️کوری ما خیلی چیزها را برایمان تجویز کرده و پشتوانه خیلی از بیچارگیهایمان شده است.
❛❛ عینصاد
📚 #خون_خدا | ص ۵۸
#️⃣ #متن #بریده_کتاب #امامت