آخرای پیاده روی شب دوم بود
هر چی روضه از سختی های حضرت زینب و رقیه شنیده بودم تو سرم مرور میشد
به اسکان که رسیدیم نشستم رو صندلی و به زائرایی که درحال پیاده روی بودن نگاه میکردم
دم اذان صبح بود که از یه موکبی صدای مناجات امام علی میومد :
اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ الْأَمَانَ يَوْمَ لاَ يَنْفَعُ مَالٌ وَ لاَ بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
و من ای کاش اون لحظه میمردم(:
مَوْلاَيَ يَا مَوْلاَيَ أَنْتَ الْقَوِيُّ وَ أَنَا الضَّعِيفُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الضَّعِيفَ إِلاَّ الْقَوِيُ
مَوْلاَيَ يَا مَوْلاَيَ أَنْتَ الْبَاقِي وَ أَنَا الْفَانِي وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفَانِيَ إِلاَّ الْبَاقِي
اى آقاى من اى آقاى من تويى وجود باقى و من مخلوقى تباه و فانى و نابودم و آيا در حق فانى نابود شدنى جز ذات باقى سرمدى كه ترحم خواهد كرد؟
یه موقع هایی اینقدر دلم میخواد به بقیه کمک کنم حواسم پرت اونا میشه
برای همین خودمو فراموش میکنم
دیگه نقصای خودمو نمیبینم
یه سری چیزا که جزو بدیهیات شده برامون رو باید دوباره یادآوری کنیم به خودمون
۱. به دیگران برچسب نزنم
۲. به نقص ها، اهداف و برنامه خودم بپردازم