دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست!
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت ...
[ محمد حسین شهریار ]
| مَحبُوب | <:
ای پسر پدرم بیا و به ابولفضل عنایتی کن(:
تا من بار دیگر صورت زیبای شما را زیارت کنم.
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرمانده شدن سخته
میدونی چرا؟
چون در قبال خدا، آدما ، وظایفا و کارها مسئولی .
چون هیچکسی نیست که جای تو باشه و عمیقا احساس تنهایی میکنی
میدونی
اینجاها آدم پناه میاره به کسی که میدونه تنها کسیه که درکش میکنه و با پیش زمینه ذهنی اینکه من بی نیازم و اون همه چیزه میره پیشش (:
باخدا که حرف میزنی بدون هیچ غروری ، دل شکسته تو میزاری وسط
بعد یه مدت میبینی رفیقی باهاش
اونم کسایی رو که دوسشون داره میکُشه!
مردم به این آدما میگن شهید....
میخوام اینو بگم
زمانایی هست آدمایی هستن که فقط خروجی کار تورو میبینن
آدمایی هستن که ازت توقع و انتظار دارن و تو باید نیاز اون هارو برآورده کنی
شایدم یه موقع هایی آدمایی باشن که نمیدونن تو داری زمان میزاری و هزینه میکنی و این هزینه کردن چقدر برات سخت و دردناک بوده!
اینجاها آدم خودشو میسپره دست خدا و کارشو میسپره دست اهل بیت .
اینجاها تو به خودت میگی من میجنگم برای تحقق امر خدا روی زمین
و رسالت تو اینه
رفیق قشنگم حتی اگه کسی باشه که بهت بگه من میفهممت و درک میکنم چقدر اذیت میشی، اون جای تو و شرایط تو نیست !
فقط آغوش خداست که امنه
و این منو یاد سکانسی از فیلم غریب میندازه که شهید بروجردی تو راه کردستان یه گوشه نشسته ، قرآن به دست گریه میکنه (:
والسلام
| مَحبُوب | <:
فرمانده شدن سخته میدونی چرا؟ چون در قبال خدا، آدما ، وظایفا و کارها مسئولی . چون هیچکسی نیست که جا
برای هزارمین بار این ویدئو رو نگاه میکنم و برای بار هزارم گریه میکنم
همونطور که داره خاطرات روزی که نتایج رو دیدم از ذهنم میگذره دارم به این فکر میکنم کی قراره مثل من از اینکه الهیات قبول شده از خوشحالی خونه رو بزاره رو سرش؟