امام گفت: این مَلِکی که تو بنده او هستی،
چنانکه از نامت چنین فهمیده میشود، از
حاکمان زمین است یا از حاکمان آسمان؟
عبدالملک چیزی نگفت، امام به عبدالملک گفت،
صبر کن تا طواف من تمام شود، بعد از طواف
نزد من بیا تا با هم گفت و گو کنیم..
منکر خدا: چیزی از زیر زمین نمیدانم،
ولی گمان میکنم که در زیرزمین،
چیزی وجود ندارد..
امام: گمان و شک، یکنوع درماندگی است،
آنجا که نمیتوانی به چیزی یقین پیدا کنی..
آیا به آسمان بالا رفتهای؟
امام: عجب!
تو که نه به مشرق و نه به مغرب رفتهای،
نه به داخل زمین فرو رفتهای و
نه به آسمان بالا رفتهای، و نه بر صفحه
آسمانها عبور کردهای تا بدانی در آنجا چیست،
و با آن همه جهل و ناآگاهی، باز منکر هستی؟
آیا شخص عاقل به چیزی که ناآگاه است،
آن را انکار میکند؟