منکر خدا: چیزی از زیر زمین نمیدانم،
ولی گمان میکنم که در زیرزمین،
چیزی وجود ندارد..
امام: گمان و شک، یکنوع درماندگی است،
آنجا که نمیتوانی به چیزی یقین پیدا کنی..
آیا به آسمان بالا رفتهای؟
امام: عجب!
تو که نه به مشرق و نه به مغرب رفتهای،
نه به داخل زمین فرو رفتهای و
نه به آسمان بالا رفتهای، و نه بر صفحه
آسمانها عبور کردهای تا بدانی در آنجا چیست،
و با آن همه جهل و ناآگاهی، باز منکر هستی؟
آیا شخص عاقل به چیزی که ناآگاه است،
آن را انکار میکند؟
منکر خدا: تا کنون هیچ کسی با من اینگونه
سخن نگفته و مرا این چنین در تنگنای سخن
قرار نداده است.. :))
امام: ای برادر مصری!
از من بشنو و فراگیر،
ما هرگز درباره وجود خدا شک نداریم،
مگر تو خورشید و ماه و شب و روز را
نمیبینی که در صفحه افق آشکار میشوند
و به ناچار در مسیرتعیین شده خود گردش
کرده و سپس باز میگردند و آنها در حرکت در
مسیر خود مجبور هستند،
اکنون از تو
میپرسم: اگر خورشید و ماه، نیروی رفتن و
اختیار دارند، پس چرا برمیگردند؟ و اگر
مجبور به حرکت در مسیر خود نیستند، پس
چرا شب، روز نمیشود و به عکس،
روز شب نمیگردد؟
ای برادر مصری!
به خدا سوگند، آنها در مسیر و حرکت خود
مجبورند، و آن کسی که آنها را مجبور کرده،
از آنها فرمانرواتر و استوارتر است.