در آخر هم که دوره ش کردن، دو دستانش رو قطع کردن چون با شمشیر زنی خیلی از نیرو های لشکر دشمن رو هلاک کرده بود...
در این لحظات همسرش هانیه که شاهد قضیه بود، سلاحی به دست گرفت و به سمت میدان قصد حرکت داشت که سیدالشهدا مانع شد و مادر وهب او رو به خیمه ها برگردوند...
وهب که شهید شد، مادرش سر خون آلود وهب رو بوسید...
رو کرد به لشکر عمر گفت:
چیزی که در راه حسین دادم و پس نمیگیرم!
مال شما!
عروس اومد میدان...
عروسِ هفده روزه:))
گفت من تو خیمه بمونم، پسرِ فاطمه غریب باشه؟
من بمونم، صدای ناله ی بچه ها به گوشم بخوره؟
حمله کرد...
عروس رو هم کشتن:)💔
وقتی میگن دعا کن حسین به دلت نظر کنه یعنی همین هااا :))))
میگید اثر نداره؟
پس وهب چیه...؟
زهیر...؟
حر...؟
حبیب...؟
💠مَھدآ⁷²¹💠
«أَمیری حُسینُ وَ نِعمَ الاَمیر🫀»
أمیری حُسینُ وَ نِعمَ الاَمیر
امیرم حسین هست و چه نیکو امیری:)))
میراث و رجز حضرت وهب در عاشوراست...
راست میگی جناب وهب...
چه نیکو امیری داریم:))))♥️