بعد رو کرد سمت عمه جانشو با گریه گفت عمو بیآ ببین بچه هآی شآمی میگن من یتیمم...
میگن شکسته ترو خدآ برام آب غسل بیآر دآرم میمیرم عمو بیآ ببین سیلی به گوشم زدن
💠مَھدآ⁷²¹💠
خیلی ترسیدم کآش بودی بغلم میکردی آخ بابایی
صدآی طفلی از گوشه خرآبه خواب از چشمآن شمریآنگرفت