رخصت گرفت گفت پدر جآن اجآزه بده برم به میدون پدر بود حسین شبه پیآمبر بود علی:)
اسم علی رو که شنیدن هآر شدن یکی وسط لشکر دآد زد هرکی از علی عقده دآره حآلآ وقت زدنه:))
علی اکبرو کشیدن پآيین خون جلوی چشمآی اسب علی اکبرُ گرفته بود اشتبآه رفت وسط لشکر دشمن