چه می شود ،
یلدایی ك مقارن با شب زیارتی توست
و من ثانیہ ای بیشتر با تو درد و دل میکنم ،
آقای غریبم حسین🫀✨
یک روزهایی گل میدهد، یک روزهایی برگهایش یکی یکی زرد میشوند، یک روزهایی سرحال است و یک روزهایی نه.
یک روزهایی نوک ِ برگهایش میسوزد، یک وقتهایی جایش تنگ میشود و گلدان برایش نفسگیر و کوچک میشود.
یک وقتهایی پاجوش میزند، زیاد میشود و از هر پاجوش، یک گلدان ِ سبز ِ زیبا، خلق میشود.
یک وقتهایی آفت به جان ِ ریشه میافتد، یک وقتهایی گرد و غبار، سبزی ِ شاداب ِ برگها را میپوشاند.
کم پیش میآید که باغبانهای باتجربه، از گلی، گیاهی، گلدانی ناامید شوند و روانهی سطل ِ زبالهاش کنند.
دلشان نمیآید انگار. آفت کش میزنند، خاک را عوض میکنند، گلدان را بزرگتر میکنند، هر کاری میکنند تا گیاه زنده بماند.