برای همهی لکنتیها و خجالتیها یا برای همهی دیرجنبیدهها، مناسبِ همهی عشّاق، بابِ میلِ همهی زودرنجها، چه برای اشکبریزها چه برای منزویها،چه سرشلوغها، برای ایستادهها، ماندهها، برای خستهْبرگشتهها، برای همه بهاندازهی کافی «اسم» برای صدا کردن هست.
این طولانیشدنِ دلپذیر برای همین است، برای این است که هر کس بالاخره به «اسم» دلخواهش برسد:) و بگوید پیدایش کردم و سرِ حرفهای ماندهی یکساله را باز کند.
هر گلی بویی دارد برای همهی آنها که بدونِ عجله راه رفتند و دلشان نخواست راه تمام بشود، مسیرِ دایرهایِ آینهکاری شده که همهی راه خودت را نشان میهد، که آخرش هم میرسد به خودت:)))!
💠مَھدآ⁷²¹💠
من همیشه مشتاقِ دیدار خودم هستم بعد از تمام شدن جوشن.
کدرِ و گمکرده و بعد، برّاق و شفاف و پیداکرده و بخشیدهشده.
شب، هزار بار به همهی اسمهایی که دوست داری صدایت میکنم. به همان اسمی که «نشان به آن نشان» بوده میانمان.