ولی نمیدونم چرا یهو وسط اون همه هیاهوی ذهنی و فکری و....
یاد جمکران افتادم... (:
چقد دلم خواست فردا دعای ندبه جمکران باشم...
تصور کن یه پدری اینقد از دست بچه اش خسته میشه ك بیرونش می کنه
میگه بیا برو ازت خسته شدم
اما شب موقع خواب که میشه برمیگرده باز
پدره تا میفهمه درو باز نمی کنه
میگه راهت نمیدم
اما اون بچه میگه باشه راه نده اما من جز اینجا جایی رو ندارم ك بخوام برم!.... 🚶🏼
💠مَھدآ⁷²¹💠
اما شب موقع خواب که میشه برمیگرده باز پدره تا میفهمه درو باز نمی کنه میگه راهت نمیدم اما اون بچه میگ
یاد این قسمت مداحی مهدی رسولی افتادم که میگه
اومدم تنهای تنها، من همون تنهاترینم…💔