12.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥روایت حاجقاسم از دیدار قبل از شهادت شهید همدانی
🌷سالروز شهادت سردار شهید حاج حسین همدانی
@TasnimNews
6.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آخرین دعای شهید «موسی رجبی» چه بود؟
🔹«پری علینژاد» همسر شهید مدافع حرم موسی رجبی لحظه وداعش با شهید را در برنامه «ملازمان حرم» روایت میکند.
@jaarchi
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 من ایرانم تو عراقی چه فراقی...
@jaarchi
8.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺روضه خوانی سوزناک روضه عالم اهل سنت برای امام حسین و بر روی منبر مسجد اهل سنت
#حب_الحسین_یجمعنا #ما_ملت_امام_حسینیم #محرم #عاشورا #امام_حسین #حسین (ع) #مداح #مداحی #اربعین #اهلبیت #شیعه #تشیع #اسلام #عشق #کرونا #سنی #اهل_سنت #کربلا #نجف #پیاده_روی_اربعین #ایران #کربلا #اربعین #CNN #BBC #Foxnews #Islam #Shia #ImamHussain #Humanity #Iraq #karbala
👉 @roshangarii 🚩
💠 حدیث روز 💠
❇️ محبوبترین کارها نزد خدا
🔻رسول خدا صلی الله علیه و آله :
أحَبُّ الأعمالِ إلَی اللّهِ سُرورٌ (الذی) تُدخِلُهُ عَلَی المُؤمِنِ، تَطرُدُ عَنهُ جَوعَتَهُ أو تَکشِفُ عَنهُ کُربَتَهُ ؛
🔅 محبوبترین کارها در پیشگاه خدا، شادی است که به مؤمن برسانی ؛ گرسنگیش را بر طرف سازی یا اندوهش را بزدایی.
📚 کافی : ۲ / ۱۹۱ / ۱۱
•┈┈••✾••┈┈•
🌹🌱🌹🌱🌹🌱
⭕️ #حدیث_روز
🔸امام سجاد (ع):
🔹هر كس كه به واجبات الهى عمل كند از بهـتريـن مـردم اسـت. ( اصول كافى: ج ۳، ص ۱۲۸ )
🆔 @YjcNewsChannel
🌹پیامبر رحمت (ص)
🌸هر یک از شما باید تمامنیازهای خود را از خدا درخواست کند ؛ حتی اگر بند کفش او پاره شد ، آن را از خدا بخواهد.
📔بحار :93/295/23
@askdin_com
#حدیث_روز
حضرت امام علی (ع) میفرمایند :
هيچ كرامتى عزّت بخش تر از تقوا نيست .
📚 الأمالي للصدوق ، ص ۳۹۹ ح ۵۱۵
instagram.com/FaAbdulazim
🌺🍀🌺🍀🌺🍀🌺
♦️معرفت
هشام بن حَکم از شاگردان زبردست و هوشمند امام صادق (علیه السّلام) بود، روزی یکی از منکران خدا به نام «عبدالله دَیصانی» با هشام ملاقات کرد و پرسید :
آیا تو خدا داری؟
هشام : آری.
عبدالله : آیا خدای تو قادر است؟
هشام : آری، هم توانا است و هم بر همه چیز مسلّط است.
عبدالله : آیا خدای تو میتواند همه دنیا را در میان تخم مرغ بگنجاند، بی آنکه دنیا کوچک شود و درون تخممرغ، وسیع گردد؟
هشام : برای پاسخ به این سؤال به من مهلت بده.
عبدالله : یک سال به تو مهلت میدهم.
هشام سوار شد و به حضور امام صادق علیه السّلام رسید و عرض کرد :
«ای فرزند رسول خدا!
عبدالله دَیْصانی نزد من آمد و سؤالی از من کرد که برای پاسخ به آن، تکیهگاهی جز خدا و شما کسی نیست».
امام : او چه سؤالی کرد؟
هشام : او گفت : آیا خدا قدرت دارد که دنیا با آن وسعت را در درون تخم مرغ قرار دهد، بیآنکه دنیا را کوچک کند و تخم مرغ را بزرگ نماید؟
امام : ای هشام تو دارای چند حسّ هستی؟
هشام : داری پنج حسّ هستم (بینائی، چشائی، شنوائی، بویائی و بساوائی (لامسه))
امام : کدام یک از این پنج حسّ، کوچکتر است؟
هشام : حسّ بینائی.
امام : اندازه وسیله بینائی (عدسی چشم) چقدر است؟
هشام : به اندازه یک عدس یا کوچکتر از آن است.
امام : ای هشام! جلو و بالای سرت را نگاه کن، به من بگو چه میبینی؟
هشام نگاه کرد و گفت : «آسمان، زمین، خانهها، کاخها، بیابانها، کوهها و نهرها را مینگرم».
امام : خدائی که قادر است همه آنچه را با آنهمه وسعت که میبینی، در میان عدسی چشم تو قرار دهد، میتواند همه جهان را در درون تخممرغ قرار دهد، بیآنکه جهان کوچک گردد و تخم مرغ بزرگ شود.
در این هنگام هشام خم شد و دست و پای امام صادق علیه السّلام را بوسید و گفت : «ای پسر رسول خدا! همین پاسخ برای من بس است».
هشام به خانه خود بازگشت، فردای آن روز عبدالله نزد هشام آمد و گفت : من برای عرض سلام آمدهام ، نه برای گرفتن جواب آن سؤال.
هشام گفت : اگر جواب آن سؤال را میخواهی، این است جواب آن (سپس جواب امام را برای او بیان کرد)
عبدالله دیصانی (تصمیم گرفت شخصاً به حضور امام صادق علیه السّلام برسد و سؤالاتی را مطرح کند)
به خانه امام صادق علیه السّلام رهسپار شد و اجازه ورود طلبید، به او اجازه داده شد، او به محضر آن حضرت رسید و نشست و گفت : «ای جعفر بن محمّد! مرا به معبودم راهنمائی کن.
امام : نامت چیست؟
عبدالله بیرون رفت، نامش را نگفت، دوستانش با او گفتند : چرا نامت را نگفتی.
او جواب داد : اگر نامم را که عبدالله (بنده خدا) است میگفتم، از من میپرسید : آنکه تو بنده او هستی ، کیست؟
دوستان عبدالله گفتند : نزد امام برگرد و بگو : «مرا به معبودم راهنمایی کن و از نامم مپرس».
عبدالله بازگشت و به امام صادق علیه السّلام عرض کرد : «مرا به معبودم راهنمائی کن و از نامم مپرس».
امام اشاره به جایی کرد و فرمود : در آنجا بنشین.
عبدالله نشست ؛ در همین هنگام یکی از کودکان امام که تخممرغی در دست داشت و با آن بازی میکرد، به آنجا آمد.
امام به کودک فرمود : «آن تخم مرغ را به من بده» کودک، تخممرغ را به امام داد.
امام آن را به دست گرفت و به عبدالله رو کرد و فرمود : «ای دَیصانی! این تخم را نگاه کن که سنگری پوشیده است، دارای :
۱ـ پوست ضخیم است.
۲ـ زیر پوست سخت آن، پوست نازکی قرار داد.
۳ـ زیر آن پوست نازک، (مانند) نقرهای است روان (سفیده)
۴ـ سپس طلائی است آب شده (زرده) که نه طلای آب شده با آن نقره روان بیامیزد، و نه آن نقره روان با آن طلای روان مخلوط گردد، و به همین وضع باقی است، نه سامان دهندهای از میان آن بیرون آمده که بگویید : من آن را آنگونه ساختهام، و نه تباه کنندهای از بیرون به درونش رفته، که بگوید من آن را تباه ساختم، و روشن نیست که برای تولید فرزند نر، درست شده یا برای تولید فرزند ماده، ناگاه پس از مدّتی شکافته میشود و پرندهای مانند طاووس رنگارنگ، از آن بیرون میآید، آیا به نظر تو چنین تشکیلات (ظریفی) دارای تدبیر کنندهای نیست؟
عبدالله دیصانی در برابر این سؤال مدّتی سر به زیر افکند، سپس (در حالی که نور ایمان بر قلبش تابیده بود) سر بلند کرد و گفت :
«گواهی میدهم که معبودی جز خدای یکتا نیست و او یکتا و بیهمتا است، و گواهی میدهم که محمّد صلّ الله علیه و آله بنده و رسول خدا است و تو امام و حجّت از طرف خدا بر مردم هستی، و من از عقیده باطل و کرده خود توبه کردم و پشیمان هستم».
✍️(ثقه الاسلام کلینی)- اصول کافی،ج۱،ص79
🌹🍃🌹🍃🌹🍃