همیشههم فضولی بد نیست.
مثلا الان خانمی تو مترو دید اسنپ فود باز کردم
گفت کد تخفیف دارم میخوایی؟! =]
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
#Part113
برگه ها رو بین همه پخش کرد... نگاهی به
سوالات انداختم که مخم سوت کشید
خدا میدونه این سوالاتو از کجا دراورده
با بدبختی به دور و اطرافم نگاهی انداختم که حضورشو بالای سرم احساس کردم
یه ابروشو انداخت بالا و سوالی نگاهم کرد
!سعی کردم با مظلوم ترین حالت ممکن به
چشماش خیره بشم
بدون جلب توجه سرشو خم کرد و کنار گوشم و با احتیاط گفت
!آرمین: مشکلی هست خانم مجد؟
چون ته کلاس بودیم کسی متوجهمون نبود
با حرصی که توی نگاهم بود، خیره اش شدم ..هیچ مشکلی نیست استاد -
با تفریح گفت
!ارمین: مطمئنید؟؟ پس چرا برگتون هنوز
سفیده؟
حصار مقاوتم شکست و مشتی نسبتا محکمی به بازوش کوبیدم و گفتم
وقتی میدونی دردم چیه دیگه چرا اذیتم
میکنی؟؟
گوشه لبش بالا رفت و گفت
عاقبت نخوندن همینه خانم کوچولو
نفس: بهم برسون هر کاری بگی میکنم
آرمین:هرکاری؟؟ نفس:اره آره
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
پارت واقعی رمان نفسم باش
فقط ببینید استاده برای اینکه بهش تقلب رسوند چیکارا باهاش میکنه 😉😉
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
عاشق استاد دانشگاهم شدم
برای فرار از دست مزاحمم مجبور شدم تو خونه ی استادم بمونم
با دلبری هام کاری کردم که عاشقم بشه و .....
اما وقتی فهمیدم که اون نامزد دوستم بود و ترکم کرد که بچش تو شکمم بود
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
پارت واقعی رمان نفسم باش
برید و ماجراهای این استاد و دانشجو شیطون و بخونید
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🌬
با حالی خراب از مراسم نامزدی بیرون اومدم. چطور دلت اومد ولم کنی فرزاد؟!
گریه کنان به سمت گوشهای رفتم و نشستم.
یه دفعه دستی روی شونهم نشست و یه پسر دیدم خواستم فرار کنم که مچم رو گرفت
ناگهان صدای فرزاد بلند شد:
+داری چه غلطی میکنی مرتیکه؟؟؟
اینجا چیکار میکنه؟ مگه الان نباید پیش نامزدش باشه؟
جلو اومد و یک مشت محکم بهش زد و بعد...😭🔥🤭
https://eitaa.com/joinchat/2877293864Cdf9f016bb8
نامزد سابقش، با رفیق صمیمیش ازدواج میکنه ولی دقیقا توی روز عروسیش، کاری کرد که...🙈🍓