هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
_بابام حق داره
ما باید بهم محرم بشیم
به نظرم برا خودت هم بهتره اینطوری با یه مرد نا..محرم تو یه خونه نمی مونی
اما چرا عقد نمیکنیم
مگه دوستم نداری ،مگه نمیخوای باهام ازدواج کنی
چرا اما الان وقتش نیست
............
سر سفره عقد با پسر عموم نشسته بودم در حالی که هنوز مدت محرمیتم
با آرمین تموم نشده بود
بابام کش..ته شده و خبری هم از آرمین نبود
و من حتی مدرکی هم نداشتم که به کسی ثابت کنم من قبلاً ازدواج کردم
- عروس خانوم آیا بنده وکیلم ؟
همه منتظر به من نگاه میکردن مهرداد اروم گفت نفس؟
عاقد بازپرسبد:
- عروس خانوم؟ وکیلم؟
باز هم سکوت بلاخره تصمیم رو گرفتم
سرمو بلند کردم که چشمم به آرمین افتاد
که به سمتمون میومد
و صداش بلند شد
از کی تا حالا دختری که شو*ر داره و قبلاً ازدواج کرده رو شوهر میدن
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
پارت واقعی رمان برو بخون بین چه غوغایی به پا میشه
هدایت شده از گُـستࢪده هیل̍ماه . ³سـاعت بمونـہ ֢
نفس دختر بخت برگشتهای که بازیـ" ـچه دست آرمین میشه و روزی که پس زده میشه میفهمه بارداره ...🤧💔
https://eitaa.com/joinchat/4136502886C9ae2b6cf91
هدایت شده از گسترده⁴ساعتهآهـــ℘ــو⋆̟✨
کمۍ شعر دَمـ ڪردمـ جانِجانان >.<♥️
🍁https://eitaa.com/joinchat/2585789974C7a65460725
منبعِ اشعـٰار ِ دلبرانھ:))))))😻🔥!
ڪھعِشقآساننموداول
ولۍ افتـٰاد مشڪلھـٰا ☁️✨.