eitaa logo
مآهلین -
48 دنبال‌کننده
24 عکس
6 ویدیو
0 فایل
دور افتاده‌ایم ، آنقدر دور که هرچه انتهای جاده‌ی ِشب را سپری میکنم ، باز هم دستِ دلم به تو نمی‌رسد . - فاقد محتوای خاص ، صرفا دلی - کپی ؟ حلاله - یه صلوات بفرست https://harfeto.timefriend.net/17236722538307
مشاهده در ایتا
دانلود
قند ها با تواضع بسیار به لبانش سلام می کردند سبز یا سرخ هر چه او می گفت استکان ها قیام می کردند
چای در دست سمت من آمد غرق آرامشی تماشایی بودنش توی خانه انگاری تیر میزد به قلب تنهایی
استکان را به دست من داد و یاس ها را درون آب گذاشت گفت اول تو بشنوی یا من؟ خوب شد حق انتخاب گذاشت
گفتم اول من از تو می شنوم بنشین پیش من ترانه بخوان لطف کن از خودت بگو زیبا لطف کن شعر عاشقانه بخوان
شعر جاری شد از لبان ترش سعدی از عجز داشت دق میکرد مولوی در سماع می رقصید حافظ مست هق و هق میکرد
واژه ها بال در می آوردند تا دهانش به حرف وا می شد سر هر دفعه گفتن شینش روح من از تنم جدا می شد
چشم می شد نگاه میکردم واژه می شد سکوت میکردم مثل حوا هوایی ام میکرد مثل آدم سقوط میکردم
هدفش از تمام شعر فقط به همین جا کشاندن من بود ناگهان در سکوت غرق شدیم نوبت شعر خواندن من بود
کاش می شد که حرف هایم را رو به روی تو مو به مو بزنم تا که آزرده خاطرت نکنم باز باید به شعر رو بزنم
شعر دنیاى کوچکى که در آن تو براى همیشه مال منى من جواب سکوت مبهم تو و تو زیبا ترین سوال منی
بنشین شعر تازه دم کردم باز هم تشنه ی شنیدن باش روی یک قلّه رو به آغوشم باش و آماده ی پریدن باش
گریه میکرد و شعر میخواندم شعر میخواند و گریه میکردم شعر میشد هر آنچه میگفتم اشک می شد هر آنچه میکردم