eitaa logo
مآهلین -
48 دنبال‌کننده
24 عکس
6 ویدیو
0 فایل
دور افتاده‌ایم ، آنقدر دور که هرچه انتهای جاده‌ی ِشب را سپری میکنم ، باز هم دستِ دلم به تو نمی‌رسد . - فاقد محتوای خاص ، صرفا دلی - کپی ؟ حلاله - یه صلوات بفرست https://harfeto.timefriend.net/17236722538307
مشاهده در ایتا
دانلود
شعر جاری شد از لبان ترش سعدی از عجز داشت دق میکرد مولوی در سماع می رقصید حافظ مست هق و هق میکرد
واژه ها بال در می آوردند تا دهانش به حرف وا می شد سر هر دفعه گفتن شینش روح من از تنم جدا می شد
چشم می شد نگاه میکردم واژه می شد سکوت میکردم مثل حوا هوایی ام میکرد مثل آدم سقوط میکردم
هدفش از تمام شعر فقط به همین جا کشاندن من بود ناگهان در سکوت غرق شدیم نوبت شعر خواندن من بود
کاش می شد که حرف هایم را رو به روی تو مو به مو بزنم تا که آزرده خاطرت نکنم باز باید به شعر رو بزنم
شعر دنیاى کوچکى که در آن تو براى همیشه مال منى من جواب سکوت مبهم تو و تو زیبا ترین سوال منی
بنشین شعر تازه دم کردم باز هم تشنه ی شنیدن باش روی یک قلّه رو به آغوشم باش و آماده ی پریدن باش
گریه میکرد و شعر میخواندم شعر میخواند و گریه میکردم شعر میشد هر آنچه میگفتم اشک می شد هر آنچه میکردم
ساز برداشتم سخن گفتم عود آلوده کرد بویش را کاش می شد دو تار مویش را بنوازم کمی گلویش را
روی دوشم فرشته ها با هم به لبانش اشاره میکردند دخترک های توی نقّاشی همه ما را نظاره میکردند
روی لب هاش طعم‌ وسوسه و توی چشمش پر از تمنّا بود من که یوسف نبودم از اول او ولی کاملا زلیخا بود
دست بردم به لمس لب هایش مردمک ها عمیق تر میشد هر چه حسم دقیق تر میشد رنگ لب ها رقیق تر میشد