ناگهان در جهان بی روحم
دختری را غریق غم دیدم
دختری که درون چشمانش
تکّه ای کوچک از خودم دیدم
چشم در چشمهای خیسم گفت
باز داری چه میکنی بابا
من کنار تو ام، نمی بینی ؟
پس چرا گریه میکنی بابا
عشق هم مثل هر چه داشتمش
بازی عمر بود و باختمش
پیر مردی درون آینه بود
که من اصلا نمی شناختمش
من آدم باجنبهای هستم ولی اگر یه شوخیای کردی و من ناراحت شدم یا باهات برخورد کردم، ینی تو جزو کسایی نیستی که اجازهی اینو داشته باشی با من شوخی کنی.
مثلاً در پیامی برایم بنویس «دلم برایت تنگ شده» و بعد بگو دستم خورد.
قول میدهم باور کنم.