چند سال پیش مادربزرگم رفته بود مشهد دنبال ازین کرم اسباب بازیا؛
خیلی جدی رف تو بازار و به مرده گفت"آقا کرم داری؟ "=))))
یکی از مشکلاتم با اطرافیانم اینه که نمیدونن صبحا کلا علاقهای به معاشرت و حرف زدن ندارم برا همین همش فک میکنن قهری چیزیم.
بابااا با من شبا معاشرت کنین، اینقد مهربونم که بیا و ببین ولی خب صبحا کلثوم اکبری هسمه ساکن ساری.
"بعد یه دعوای طولانی پیام داد:
لطفا با من دعوا نکن؛
من میخوام برای تو بجنگم!
نه با تو