eitaa logo
ماهـ‌ِ پنهان
1.3هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
1.8هزار ویدیو
61 فایل
﷽ تِب فراق تو بیچارهـ کرد دنیـا را بدۅن تو به دل ما قرار بی‌معناسـت🌱💙 . . •شـروط:🌸 •| @Penhaan |• . . •پای مکتبِ حـاج قاسـم:)🌿 •| @deltange_o_o |•
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
╚» 🌻💚 «╝ وگفـت: +بہ‌ندآےکسےڪہ‌مࢪابخواݩدپاسخ مےدهم‌꧇) ✌️🏻 💛 ─═┳︻ 🌻💚 ︻┳═─ @Mahepenhanamm
╚» 🌻💚 «╝ به هنگامِ سختی مَشو نا اُمید، که ابرِ سیَـه بارَد آبِ سفید🌱 ─═┳︻ 🌻💚 ︻┳═─ @Mahepenhanamm
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ماهـ‌ِ پنهان
╚» 🌻💚 «╝ ‌به همراه همسرم از اتوبوس پیاده شدیم و همراه بسیجیان به سمت سنگر حرکت کردیم در مقابل د
╚» 🌻💚 «╝ نامش علی اصغر قلعه ای بود که آقای یاسینی به علی اصغر گفت آقای قلعه ای برای میهمانان ما وسایل پذیرایی بیاورید علی اصغر که نوجوان ۱۶ ساله خوش چهره و نورانی بود به سمت من و همسرم آمد و بعد از احوالپرسی بسیار گرمی از من پرسید آیا شربت میل دارید من که در حالت بهت و تعجب به سر می بردم با کمال خجالت گفتم اگر امکان داشته باشد میخورم . آقای یاسینی به علی اصغر گفتند برای خانم............ و همسرشان شربت بیاورید من به همسرم نگاه کردم و به او گفتم این ها اسمم را از کجا می دانند همسرم اشاره کرد که هیچ صحبتی نکن و فقط سکوت کن و گوش کن. علی اصغر به داخل نور رفت تا شربت بیاورد. مدتی طول کشید تا علی اصغر برگردد و در این مدت من به رفتارها و فعالیت رزمندگان به دقت نگاه میکردم . بسیار برایم عجیب بود آنها مرتباً پرونده ها را بررسی می‌کردند و بی‌سیم می‌زدند و از احوال مردم می پرسیدند مثلاً آقای یاسینی در همان زمان که کنار ما ایستاده بود به بی سیم چی گفت بیسیم بزن بپرس که مشکل پیرمرد در روستای فلان جا بر طرف شده یا خیر یا در یک پیام دیگری گفت بپرسید فلان بچه در بیمارستان مشکلش برطرف شده یا خیر و وقتی متوجه شدند که مشکل آن بچه برطرف شده، همه با هم صلوات قرائت کردند. حتی در جایی هم آقای یاسینی به رزمندگانی که مشغول بررسی پرونده‌ها بودند گفتند ببینید چرا مشکل فلان فرد در فلان جا برطرف نشده بررسی کنید ببینید ایراد کار کجاست؟؟؟؟ جملات برایم بسیار عجیب بود و من متحیر و شگفت‌زده فقط به مکالمات، نوع رفتار و گفتار آنان نگاه می کردم و حتی توان صحبت کردن هم نداشتم تا علی اصغر قلعه ای از داخل نور با یک سینی بسیار زیبا که دو لیوان شربت در داخل آن بود به سمت ما آمد آقای یاسینی گفتن اول به خانم.......... شربت را بدهید شربت را که به سمت من گرفت دیدم شربت آلبالویی رنگ است یک لحظه به همسرم گفتم نکند این شربت شهادت باشد؟ ولی همسرم اشاره کرد که سکوت کنم من هم شربت رو برداشتم و وقتی آن را میل کردم بسیار خوش عطر و خوش طعم بود و با شربت هایی که تا به حال خورده بودم بسیار متفاوت بود آقای یاسینی از من پرسیدند خانم ............ شربت به جانتان نشست؟؟؟؟؟ گفتم بله بسیار خوشمزه بود ایشان گفتند این شربت شفاست، نوش جانتان. تمایل دارید لیوان دیگری شربت برایتان بیاوریم با اشتیاق زیاد گفتم بله محبت می کنید آقای یاسینی به علی اصغر گفتند آقای قلعه ای سریع برای خانم ......... شربت دیگری بیاورید علی‌اصغر قلعه ای مانند فرفره رفت داخل نور و بعد از مدتی با سینی دیگری از شربت که دو لیوان در داخل آن بود به سمت ما آمد این بار شربت پرتقالی رنگ بود که آن را نیز تا ته میل کردم و بسیار گوارا بود در این موقع آقای یاسینی از ما عذرخواهی کرد و گفت کاری برایم پیش آمده الان خدمت میرسم و ما را ترک کرد و داخل دروازه پر از نور شد و به علی اصغر گفت در خدمت خانم ...........و همسرشان باشید تا من برگردم علی اصغر نوجوان بسیار شیرین زبانی بود. در این موقع به من گفت.... ─═┳︻ 🌻💚 ︻┳═─ @Mahepenhanamm
╚» 🌻💚 «╝ 💛 خدا تنها اميديست ڪہ وقتے همہ رفتند مےماند وقتے همہ تنهايت گذاشتند محرمت مے شود وقتے همہ تنبیهت کردند،پناهت مے شود... ☂ ─═┳︻ 🌻💚 ︻┳═─ @Mahepenhanamm
╚» 🌻💚 «╝ ولےاصلامابہ‌دنیااومدیم‌تاشمارو دوست‌داشتھ‌باشیم‌آقام‌امام‌حسین♡! ♥️|↫ ❣ ─═┳︻ 🌻💚 ︻┳═─ @Mahepenhanamm
5.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
╚» 🌻💚 «╝ 📲 ❣ تندیــــس بہترین رفیـــ❤️ـــق تعلـــــــق میگیره بـــہ......... امام حسـ♡ـــیــݩ "علیه‌السلام "...😍 ڪہ هیچوقت تنهــات نمےزآره 🖐🏻|↫اݪسلام‌علیڪ‌دلتنگمꨄ︎ ♥️|↫قدیمی‌ترین‌رفیقم‌حسینꨄ︎ ─═┳︻ 🌻💚 ︻┳═─ @Mahepenhanamm
5.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
╚» 🌻💚 «╝ آدم کہ عاشق میشود فکر خطر نیست در عاشقے اصلاً ضرر مد نظر نیست . . دربدرۍ دارد بہ دنبالِ خودش عشق ! عاشق نبوده آنکسی که دربدر نیست :)💔 ❣ ─═┳︻ 🌻💚 ︻┳═─ @Mahepenhanamm
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا