🔴فوايد آية الکرسي:
❤️خواندن آن هنگام خروج از منزل، هفتاد هزار فرشته نگهبان شما ميشوند...
💛هنگام ورود به منزل، قحطي و فقر، هرگز به منزلتان نمي آيد...
💚خواندن بعد از وضو، شخصيت شما را 70 درجه بلند مرتبه تر مي سازد...
💙خواندن قبل از استراحت، فرشته ها تمام شب را محافظتان خواهند بود...
💜خواندن بعد از نماز واجب، فاصله شما تا بهشت فقط مرگ است...
پخش اين پيام زيبا صدقه جاريه است...
التماس دعای فرج
پیج مارو در اینسٺاگࢪام دنباݪ ڪنٻد☺️↯
https://www.instagram.com/mahepenhanamm?r=nametag
🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
هدایت شده از ماهـِ پنهان
وقٺــ اذانہ✨🌤
نمازمون سرد نشــہ رفیق:)🌱🌈
دعا ڪنیم برای ظہور آقاے بہــار🌸🍃
+الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج 💚
بریم رفیق وایســیم پشٺــ سرِ امام زمانمـوݩ😍😍🌻
#وقت_عاشقی📿
🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸
بہ احٺرام اذان🦋تا یڪ ربع از گذاشتن پسټ معذوریم😇🕊
#التماس_دعــا🤲🏻
•﷽•
خانواده مثل این قاصدکه...
وقتی همه پر ها کنار هم هستن زیبان...
به باد که برن ساقش بی مصرفه...
دیگه خانواده معنایے نداره🙂🙃
پیج مارو در اینسٺاگࢪام دنباݪ ڪنٻد☺️↯
https://www.instagram.com/mahepenhanamm?r=nametag
🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
•﷽•
...✨حسبنا الله و نعم الوکیل ✨...
#پروفایل✌️🏻
#تلنگرانہ💡
#خداےخوبم💛
پیج مارو در اینسٺاگࢪام دنباݪ ڪنٻد☺️↯
https://www.instagram.com/mahepenhanamm?r=nametag
🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
#تلنگرانہ 💡
دوست من❕
⚠️خیلے مراقبـ👌
باشـ…
👀گاهے فقطـ یِڪ
نِـگاھـ،
📛ڪافیہ تابہ گناھ
بیوفتے…
نگاھ به نامحرمـ،👀
مقدمہ انجامـ🙎
گناهـ💔
فراهمـ✋️میکنہ…
یـوسفـــــ☝️
باشـ🙋
و از چشماتـ👀
مراقبت کنـ🚨…
پیج مارو در اینسٺاگࢪام دنباݪ ڪنٻد☺️↯
https://www.instagram.com/mahepenhanamm?r=nametag
🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
#حدیث_روزانہ🍁
#پروفایل✌️🏻
پیج مارو در اینسٺاگࢪام دنباݪ ڪنٻد☺️↯
https://www.instagram.com/mahepenhanamm?r=nametag
🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
#تلنگرانہ💡
مشکلات
انسانهایکوچک
را متلاشی؛
وانسانهای بزرگ
رامتعالیمیسازد!🌸
شہید چمران🕊
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹
🕌رمـــــان #دمشـــق_شہرعشق
🕌قسمٺ #شصت_ودو
با هر کلمه نفسش بیشتر در سینه فرو میرفت.. و من سخت تر صدایش را میشنیدم..
که دیگر زبانش به سختی تکان میخورد
_من رفتم دیدمش، اما مطمئن نیستم!
گیج نگاهش مانده و نمیفهمیدم چه میگوید که موبایلش📱 را از جیب پیراهن سفیدش بیرون کشید،..
رنگ از صورتش پرید..
و مقابل چشمانم به نفس نفس افتاد
_باید هویتش تأیید بشه. اگه حس میکردم هنوز دوسش دارید، دیگه #نمیتونستم این عکس رو نشونتون بدم!
همچنان مردد بود..
و حریف دلش نمیشد که پس از چند لحظه موبایل را مقابلم گرفت و لحنش هم مثل دستانش لرزید
_خودشه؟
چشمانم سیاهی میرفت..😣😣
و در همین سیاهی جسدی را دیدم که روی زمین رها شده بود،..
قسمتی از گلویش پاره و خون از زیرچانه تا روی لباسش را پوشانده بود...
سعد بود،..
با همان موهای مشکی ژل زده و چشمان روشنش که خیره به نقطهای ناپیدا مانده بود..
و قلبم را از تپش انداخت...
تمام بدنم رعشه گرفته و از سفیدی صورتم پیدا بود😖😖😖 جریان خون در رگهایم بند آمده..
که مصطفی دلواپس حالم مادرش🌺 را صدا زد تا به فریادم برسد.
عشق قدیمی و زندانبان وحشی ام را #سربریده و برای همیشه از شرّش خلاص شده بودم..
که لبهایم میخندید😄 و از چشمان وحشتزده ام اشک میپاشید.😭
مادرش برایم آب آورده..
و از لبهای لرزانم قطرهای آب رد نمیشد
که خاطرات تلخ و شیرین سعد به جانم افتاده..
و بین برزخی از عشق و بیزاری پَرپَر میزدم.
در آغوش مادرش تمام تنم از ترس میلرزید.. و 🔥تهدید بسمه🔥 یادم آمده بود که با بیتابی ضجه زدم😭😭😭
_دیشب تو حرم بهم گفت...
ادامه دارد....
🌹نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد
🕌 #کپی_فقط_باذکرنام_نویسنده
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹
🕌رمـــــان #دمشـــق_شہرعشق
🕌قسمٺ #شصت_وسه
_دیشب تو حرم بهم گفت همین امشب شوهرت رو #سرمیبره و #عقدت میکنه!
و نه به هوای سعد که از 🔥وحشت ابوجعده🔥 دندانهایم از ترس به هم میخورد..
و مصطفی مضطرب پرسید
_کی بهتون اینو گفت؟😠
سرشانه پیراهن آبی مادرش از اشکهایم خیس شده😭😭 و میان گریه معصومانه شهادت دادم
_دیشب من نمیخواستم بیام حرم، بسمه #تهدیدم کرد اگه نرم ابوجعده سعد رو میکشه و میاد سراغم!
هنوز کلامم به آخر نرسیده،..
خون غیرت در صورتش پاشید😡 و از این #تهدیدبیشرمانه از چشمانم #شرم کرد که نگاهش #به_زمین افتاد..
و میدیدم با داغیِ نگاهش زمین را آتش میزند...
مادرش سر و صورتم را نوازش میکرد🌺😊 تا کمتر بلرزم..
و مصطفی آیه را خوانده بود که خیره ماند و خبر داد
_بچه ها دیشب ساعت ۱۱ پیداش کردن، همون ساعتی که شما هنوز تو حرم بودید! یعنی اون کار خودش رو #کرده_بود، چه شما حرم میرفتید چه نمیرفتید دستور کشتن
همسرتون رو داده بود و ...
و دیگر نتوانست حرفش را ادامه دهد که سفیدی چشمانش از عصبانیت سرخ شد😡😡
و گونه هایش از خجالت گل انداخت. ازتصور بلایی که دیشب میشد به سرم بیاید.. و #به_حرمت_حرم حضرت سکینه(س) خدا نجاتم داده بود،..😰😭
قلبم به قفسه سینه میکوبید..
و دل مصطفی هم برای #محافظت از این #امانت به لرزه افتاده بود.. که با لحن گرمش التماسم میکرد
_خواهرم! قسمتون میدم از این خونه بیرون نرید! الان اون حرومزاده زخمیه، #تازهرش_رونپاشه آروم نمیگیره!
شدت گریه نفسم را بریده بود..😭😭😭
و مادرش میخواست کمکم کند تا دراز بکشم..
که پهلویم در هم رفت...😩😩
ادامه دارد....
🌹 نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد
🕌 #کپی_فقط_باذکرنام_نویسنده
·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·