eitaa logo
ماهـ‌ِ پنهان
1.3هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
1.8هزار ویدیو
61 فایل
﷽ تِب فراق تو بیچارهـ کرد دنیـا را بدۅن تو به دل ما قرار بی‌معناسـت🌱💙 . . •شـروط:🌸 •| @Penhaan |• . . •پای مکتبِ حـاج قاسـم:)🌿 •| @deltange_o_o |•
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴فوايد آية الکرسي: ❤️خواندن آن هنگام خروج از منزل، هفتاد هزار فرشته نگهبان شما ميشوند... 💛هنگام ورود به منزل، قحطي و فقر، هرگز به منزلتان نمي آيد... 💚خواندن بعد از وضو، شخصيت شما را 70 درجه بلند مرتبه تر مي سازد... 💙خواندن قبل از استراحت، فرشته ها تمام شب را محافظتان خواهند بود... 💜خواندن بعد از نماز واجب، فاصله شما تا بهشت فقط مرگ است... پخش اين پيام زيبا صدقه جاريه است... التماس دعای فرج پیج مارو در اینسٺاگࢪام دنباݪ ڪنٻد☺️↯ https://www.instagram.com/mahepenhanamm?r=nametag 🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳 ·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
هدایت شده از ماهـ‌ِ پنهان
وقٺــ اذانہ✨🌤 نمازمون سرد نشــہ رفیق:)🌱🌈 دعا ڪنیم برای ظہور آقاے بہــار🌸🍃 +الّلهُمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّکَ‌الْفَرَج 💚 بریم رفیق وایســیم پشٺــ سرِ امام زمانمـوݩ😍😍🌻 📿 🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸 بہ احٺرام اذان🦋تا یڪ ربع از گذاشتن پسټ معذوریم😇🕊 🤲🏻
پنجࢪه فولاد تو... دواےهࢪچی‌دࢪده... ✌️🏻 🕊
•﷽• خانواده مثل این قاصدکه... وقتی همه پر ها کنار هم هستن زیبان... به باد که برن ساقش بی مصرفه... دیگه خانواده معنایے نداره🙂🙃 پیج مارو در اینسٺاگࢪام دنباݪ ڪنٻد☺️↯ https://www.instagram.com/mahepenhanamm?r=nametag 🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳 ·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
•﷽• ...✨حسبنا الله و نعم الوکیل ✨... ✌️🏻 💡 💛 پیج مارو در اینسٺاگࢪام دنباݪ ڪنٻد☺️↯ https://www.instagram.com/mahepenhanamm?r=nametag 🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳 ·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
💡 دوست من❕ ⚠️خیلے مراقبـ👌 باشـ… 👀گاهے فقطـ یِڪ نِـگاھـ، 📛ڪافیہ تابہ گناھ بیوفتے… نگاھ به نامحرمـ،👀 مقدمہ انجامـ🙎‍ گناهـ💔 فراهمـ✋️میکنہ… یـوسفـــــ☝️ باشـ🙋 و از چشماتـ👀 مراقبت کنـ🚨… پیج مارو در اینسٺاگࢪام دنباݪ ڪنٻد☺️↯ https://www.instagram.com/mahepenhanamm?r=nametag 🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳 ·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
🍁 ✌️🏻 پیج مارو در اینسٺاگࢪام دنباݪ ڪنٻد☺️↯ https://www.instagram.com/mahepenhanamm?r=nametag 🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳🌸🌳 ·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
💡 مشکلات انسان‌های‌کوچک ‌را متلاشی؛ وانسان‌های بزرگ رامتعالی‌میسازد!🌸 شہید چمران🕊
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹 🕌رمـــــان 🕌قسمٺ با هر کلمه نفسش بیشتر در سینه فرو میرفت.. و من سخت تر صدایش را میشنیدم.. که دیگر زبانش به سختی تکان میخورد _من رفتم دیدمش، اما مطمئن نیستم! گیج نگاهش مانده و نمیفهمیدم چه میگوید که موبایلش📱 را از جیب پیراهن سفیدش بیرون کشید،.. رنگ از صورتش پرید.. و مقابل چشمانم به نفس نفس افتاد _باید هویتش تأیید بشه. اگه حس میکردم هنوز دوسش دارید، دیگه این عکس رو نشونتون بدم! همچنان مردد بود.. و حریف دلش نمیشد که پس از چند لحظه موبایل را مقابلم گرفت و لحنش هم مثل دستانش لرزید _خودشه؟ چشمانم سیاهی میرفت..😣😣 و در همین سیاهی جسدی را دیدم که روی زمین رها شده بود،.. قسمتی از گلویش پاره و خون از زیرچانه تا روی لباسش را پوشانده بود... سعد بود،.. با همان موهای مشکی ژل زده و چشمان روشنش که خیره به نقطهای ناپیدا مانده بود.. و قلبم را از تپش انداخت... تمام بدنم رعشه گرفته و از سفیدی صورتم پیدا بود😖😖😖 جریان خون در رگهایم بند آمده.. که مصطفی دلواپس حالم مادرش🌺 را صدا زد تا به فریادم برسد. عشق قدیمی و زندانبان وحشی ام را و برای همیشه از شرّش خلاص شده بودم.. که لبهایم میخندید😄 و از چشمان وحشتزده ام اشک میپاشید.😭 مادرش برایم آب آورده.. و از لبهای لرزانم قطرهای آب رد نمیشد که خاطرات تلخ و شیرین سعد به جانم افتاده.. و بین برزخی از عشق و بیزاری پَرپَر میزدم. در آغوش مادرش تمام تنم از ترس میلرزید.. و 🔥تهدید بسمه🔥 یادم آمده بود که با بیتابی ضجه زدم😭😭😭 _دیشب تو حرم بهم گفت... ادامه دارد.... 🌹نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد 🕌 ·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·
🌹🕊بسم الله القاصمـ الجبارین🕊🌹 🕌رمـــــان 🕌قسمٺ _دیشب تو حرم بهم گفت همین امشب شوهرت رو و میکنه! و نه به هوای سعد که از 🔥وحشت ابوجعده🔥 دندانهایم از ترس به هم میخورد.. و مصطفی مضطرب پرسید _کی بهتون اینو گفت؟😠 سرشانه پیراهن آبی مادرش از اشکهایم خیس شده😭😭 و میان گریه معصومانه شهادت دادم _دیشب من نمیخواستم بیام حرم، بسمه کرد اگه نرم ابوجعده سعد رو میکشه و میاد سراغم! هنوز کلامم به آخر نرسیده،.. خون غیرت در صورتش پاشید😡 و از این از چشمانم کرد که نگاهش افتاد.. و میدیدم با داغیِ نگاهش زمین را آتش میزند... مادرش سر و صورتم را نوازش میکرد🌺😊 تا کمتر بلرزم.. و مصطفی آیه را خوانده بود که خیره ماند و خبر داد _بچه ها دیشب ساعت ۱۱ پیداش کردن، همون ساعتی که شما هنوز تو حرم بودید! یعنی اون کار خودش رو ، چه شما حرم میرفتید چه نمیرفتید دستور کشتن همسرتون رو داده بود و ... و دیگر نتوانست حرفش را ادامه دهد که سفیدی چشمانش از عصبانیت سرخ شد😡😡 و گونه هایش از خجالت گل انداخت. ازتصور بلایی که دیشب میشد به سرم بیاید.. و حضرت سکینه(س) خدا نجاتم داده بود،..😰😭 قلبم به قفسه سینه میکوبید.. و دل مصطفی هم برای از این به لرزه افتاده بود.. که با لحن گرمش التماسم میکرد _خواهرم! قسمتون میدم از این خونه بیرون نرید! الان اون حرومزاده زخمیه، آروم نمیگیره! شدت گریه نفسم را بریده بود..😭😭😭 و مادرش میخواست کمکم کند تا دراز بکشم.. که پهلویم در هم رفت...😩😩 ادامه دارد.... 🌹 نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد 🕌 ·٠•●@Mahepenhanamm●•٠·