#توهین3
من و حامد با هم نامزدی کردیم و حدود یک سال عقد بودیم بعدش منم از روی اجبار برای زندگی به تهران رفتم اوایل خیلی برام سخت بود که بخوام تو تهران زندگی کنم اما خب به مرور زمان عادت کردم به هر حال شهرنشینی کجا و روستا نشینی کجا تو شهر اونقدر خسته میشدم که تا لنگ ظهر میخوابیدم اما روستامون ساعت ۷ بیدار میشدم.
یه مدت بعد شوهرم گفت یه موسسه نزدیک خونه معلم زبان میخواد تو هم که مدرک زبان داری بیا بریم باهاشون حرف بزنیم شاید استخدام شدی .
از خدا بود که کاری داشته باشم حداقلش این بود که سرگرم میشدم و تو خونه دیگه انقدر تنها نبودم .
درسته که خونه مادر شوهرم بود اما من هیچ وقت بدون دعوت نمیرفتم اونجا اونام که ۶ ماه یه بار منو دعوت نمیکنن شوهرم سه تا پسر بودن و دوتا دختر و حامد پسر بزرگ خانواده بود از روزی که ازدواج کردیم هیچ موقع بدون دعوت به خونشون نرفتم یعنی ادبم اجازه همچین کاری رو بهم نمیداد.
ادامه دارد.
کپی حرام.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 تا وقتیکه با یک شایعه، فریبِ رسانههای دشمن را بخوریم، امام زمان نمیاد!
⭕️ چون اگه امام زمان ظهور کنه، ممکن است با یک شایعهی دروغ، ایشان تنها بماند!
⭕️ مثلِ مردمِ کوفه که با یک شایعه، از لشکرِ یزید ترسیدند و امام حسین را تنها گذاشتند، در حالیکه اصلا جنگی در کار نبود، اما آخرش خودِ مردم تبدیل به لشکرِ یزید شدند!
🌏
╭—═━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━═
@mahfeleemamreza
╰═—━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━—═
6.34M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▫️حضرت زهرا سلام الله علیها نقل میکنند:
پدرم رسول خدا صلی الله علیه وآله به من فرمود:
💬 ای فاطمه!
هرکس بر تو صلوات بفرستد خدا او را میآمرزد و به من ملحقش میکند هر جای بهشت که باشم.
🔹يَا فَاطِمَةُ مَنْ صَلَّى عَلَيْكِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بِي حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ.
📚 كشف الغمة، ج۱، ص۴۷۲.
📚 بحارالانوار، ج ۹۷، ص۱۹۴.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
10.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جریان تحول و دگرگونی معنوی و با #حجاب شدن این خانم👆👆👆
الـٰلّهُمَ ؏َجــِّلِ لوَلــیِّڪَ اَلْفــَرَجْ
5.97M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👈به چشمهایمان بیاموزیم که برای فراق و غربت ولیّ خدا اشک بریزد.
🍀متن کامل روایت🍀
#حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
╭—═━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━═
@mahfeleemamreza
╰═—━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━—═
#توهین 4
تا وقتی که برادر شوهر کوچیکم زن گرفت جاری مهتاب صبح تا شب خونه پدر شوهرم بود... خیلی با هم رفت و آمد داشتن.
مادر شوهرم هم که مدام ازش تعریف میکرد همیشه میگفت من یه عروس دارم اونم مهتابه... خانم با اصالت اهل زندگی و همه چی تموم .
درسته که با حرفاش ناراحتم میکرد اما اصلاً به روی خودم نمیآوردم برام مهم نبود همین که شوهرم حامد دوستم داشت و اونام تو زندگیم دخالت نمیکردن برام کافی بود.
یه مدت بعد جاریم همراه با خواهر شوهرم و مادر شوهرم سرزده اومدن خونمون.
منم که یکی از شاگردام اومده بود خونه و داشتم باهاش کلاس زبان خصوصی تدریس میکردم من نمیدونستم که اونا قراره بیان و اصلا آمادگی پذیرایی ازشون رو نداشتند.
ادامه دارد.
کپی حرام.
16.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 اعتراف جالب و جنجالی روحانی معروف اهل سنت
╭—═━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━═
@mahfeleemamreza
╰═—━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━—═
9.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 کودک آدامس فروشِ خوش غیرت ، دوباره اومد مترو 😍👏👏
🔹برای من خوشگل نشو ، برای خدا خوشگل بشو
╭—═━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━═
@mahfeleemamreza
╰═—━⊰🌸☀️☀️🌸⊱━—═