eitaa logo
کانال شهدایی 《 ماهِ من 》
10.9هزار دنبال‌کننده
20.8هزار عکس
7.6هزار ویدیو
235 فایل
http://eitaa.com/joinchat/235732993Ccf74aef49e گروه مرتبط با کانال http://eitaa.com/joinchat/2080702475Cc7d18b84c1 بالاتر از نگاه منے آه "ماه مـــن " دستم نمےرسد بہ بلنداے چیدنتـــ اے شہید ... ڪاش باتو همراه شوم دمے ...لحظہ اے «کپی آزاد» @mobham_027
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال شهدایی 《 ماهِ من 》
سلام قسمت اول شهید مهدی صابری شهیدی که بدون اجازه پدر و مادر شهید نشد! آقا مهدی بعد از رضایت پدر و
شماهم اگر خاطره ای از همرزم شهیدتون دارید میتونید برامون ارسال کنید، تا در کانال به اشتراک بزاریم🙏🏼🌹
درطول مبازرات انقلابی مردم ایران و دفاع مقدس تا به اکنون افراد بسیاری با روحیه ایثارگری و شهادت قدم در راهی بزرگ گذاشتند که حاصل آن پرورش و تحکیم کشوری اسلامی است .سرزمینی که حاصل خون شهدایی از جمله شهید «مجید بقایی»، فرمانده قرار گاه کربلاست. پزشکی جوان، پر شور از قبیله ی بی قراران؛ شاهدی بی باک در عرصه ی خوف و خطر .کسی که با تقوای بسیار، همیشه در فکر خدمت به مردم بود چه زمانی که به عنوان دانشجوی پزشکی فعالیت می کرد و چه زمانی که به عنوان فرمانده قدم در راه خون و ایثار گذاشت . انشالله خاطرات این شهید بزرگوار و فرهیخته به روایت از دوستان شهید مرور خواهیم کرد @mahman11
19.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍خاطره شهید مجید بقایی به نقل از امیر سرتیپ علی اکبر موسوی قویدل / فرمانده عملیات نیروی زمینی ارتش در دوران دفاع مقدس @mahman11
. ♦️بگیر تخت بخواب ما بیداریم ❤️‍🩹 _آخرین پیام شهید شاهرخی فر .@mahman11
شهید آرمان علی وردی: دعا کنید شهیـد بشم... 📌یه روز آقا آرمان بهمون گفت: بچه‌ها همه‌تون فردا روزه بگیرید بیاید حوزه، قراره افطاری بدیم. 🔸فرداش همه موقع اذان مغرب سر سفره نشسته بودیم. آقا آرمان رو کرد به بچه‌ها گفت: خب ان‌شاءالله که نماز و روزه‌هاتون قبول باشه؛ شما دل‌هاتون پاکه و چیزی به افطار نمونده، ازتون می‌خوام برام یه دعا کنید. 🔹همه گفتیم: آقا چه دعایی کنیم؟ آقا آرمان گفت: دعا کنید شهید بشم... همه‌مون دستامون رو گرفتیم بالا دعا کردیم؛ اصلا انگار نمی‌دونستیم داریم چه دعایی می‌کنیم؛ شاید بعضی‌ها معناش رو هم‌ نمی‌دونستند... راوی:یکی از رفقای شهید @mahman11
، 👌حـــــق تــــا ابــــد..... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@mahman11
، حاج قاسم: این جنـــگ را شـــــما شروع می کنید اما پایانش را ما ترسیم می کنیم @mahman11
💔 امام (ره ) گفته بودند با همسران شهدا ازدواج کنید. مادر هم که دست بردار نبود و تو گوشش می‌خواند که وقت زن گرفتنت شده. بالاخره راضی شد و مادر و خواهرش را فرستاد بروند خواستگاری. بهشان نگفته بود که اين خانم همسر شهيد است. ايشان همه خواستگارها را رد می‌کرد ،مصطفی را هم رد کرد. مصطفی پيغام امام را برای آن خانم فرستاد، باز هم قبول نکرد و می‌خواست تا مراسم سال همسر شهيدش صبر کند . دوباره مصطفي پيغام فرستاد که شما "سيد" هستيد . می‌خواهم داماد حضرت زهرا (س) باشم. ديگر نتوانست حرفی بزند. جوابش مثبت بود . امام که خطبه عقدشان را خواند. مصطفی گفت: «آقا ما را نصيحت کنيد » امام (ره) به عروس نگاهی کرد و گفت: «از خدا می‌خواهم که به شما صبر بدهد.» @mahman11
کانال شهدایی 《 ماهِ من 》
سلام قسمت اول شهید مهدی صابری شهیدی که بدون اجازه پدر و مادر شهید نشد! آقا مهدی بعد از رضایت پدر و
سلام قسمت دوم شهیدی که بدون اجازه پدر و مادر شهید نشد درطول یک هفته ای که قرار گذاشته بودن حاج وحید به همراه یکی دیگر از بچه های مخابرات و آقا مهدی مشغول برسی اوضاع ارتباطات منطقه حماه شدند در این برسی ها هم حاج وحید آقا مهدی رو بهتر شناخت و هم آقا مهدی حاج وحید رو بهتر شناخت و صمیمیتی بین آنها بوجود آمد که مهدی صابری شد آقا مهدی طوری که همه آقا مهدی صدا میزدن و دیگه کسی بدون صفت آقا , آقا مهدی را خطاب نمیکرد . در طول برسی ها آقا مهدی متوجه شد حاج وحید قصد دارد برای محل استقرار بچه های فاطمیون خط تلفن برقرار کنه تا اونها بتونن به راحتی با خانواده هاشون در ایران تماس بگیرن و این مطلب باعث شد انگیزه بیشتری برای ماندن داشته باشه , در همین روزها بود که برخورد رعد و برق شدیدبه سایت اصلی باعث شد ارتباطات تلفنی منطقه بطور کامل قطع شود و از اینجا بود که آقا مهدی متوجه شد حاج وحید موقع کار به شدت جدی است و حاضر نمیشود حتی یک روز هم ارتباطی قطع باشد به همین دلیل بدون هیچ ملاحظه ای از آقا مهدی خواست که باید کار را یاد گرفته و فعالیت خود را بطور جدی دنبال کنه ظاهراً حاج وحید خواسته دل آقا مهدی رو مطرح کرده بود , یکی از کارهایی که باید انجام میشد بالا رفتن از دکل مخابراتی بود , جالب اینجا بود که بعد از یک توضیح کوتاه آقا مهدی در کمال خونسردی کمربند ایمنی رو بست و از دکل بالا رفت و هیچ ترسی در چهره اش نبود و اینجا بود که حاج وحید بعد از سوال کردن فهمید آقا مهدی یک کوه نورد وسخره نورد هم هست , جالب اینجا بود که وقتی حاج وحید داشت توضیحات ایمنی و استفاده از کمربند ایمنی رو توضیح میداد آقا مهدی مانند یک مبتدی فقط گوش میکرد و اصلاً نگفت که کار با این کمر بند رو بلده , این اولین خصوصیت شهید مهدی صابری بود که نشان داد ( هیچ غروری نداشت حتی در کاری که بلد بود ) دومین خصوصیت او این بود که تا زمانی که سوال نمیکردی حرفی نمیزد و سومین خصوصیت بارز او صحبت کردن در کمال ادب و احترام با دیگران بود ...... ادامه دارد ..... @mahman11