🏴#شهادت_امام_موسی_کاظم_علیه_السلام
🏴#سبک_واحد_سنگین
✍شاعر:کربلایی امیر حسین سلطانی
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
اسیر زندونم و از زمونه سیرم
قعر سیه چال بلا به غم اسیرم
برده توون من رو سنگینیه زنجیر
خسته شدم دیگه از این فضای دلگیر
شبیه مادرم شدم پیر و زمینگیر
زخم زبون سندی،دلیل پیریه من
دیگه دلیل ندارم،برای این شکستن
به ضربه تازیونه،امونم و بریده
حالا به زهر کینه،جونم به لب رسیده
خلصنی یا الهی
ذکر شبانه روزم
دارم شبیه شمعی
آب میشم و میسوزم
غریب آقام واویلا...
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
قامت من خمیده و گرفته حالم
شبیه مرغ بی پرم شکسته بالم
نشسته تو گلوی من یه بغض سنگین
ناسزا میشنوم من از سِندیه بی دین
واسه همینه میکشم دندون به آستین
بهم میخنده سِندی،میشکنه حرمتم رو
با نیش و با کنایش،می بره طاقتم رو
میزنه بی هوا هِی،سیلی به صورت من
بسکه زده به پهلوم،خمیده قامت من
خلصنی یا الهی
ذکر شبانه روزم
دارم شبیه شمعی
آب میشم و میسوزم
غریب آقام واویلا...
@majmazakerinee
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
🏴#شهادت_امام_موسی_کاظم_علیه_السلام
🏴#سبک_زمینه_شور
✍شاعر:کربلایی امیر حسین سلطانی
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
نداره دردم تمومی
چهارده سال اسیرم
گوشه ی زندون هارون
معذب و گوشه گیرم
به ضربه شلاق سندی
اومده جونم رو لبام
ّبا غُل و زنجیره زخمی
گردنم و دستم و پام
میشنوم ناسزا
میکِشم از دل آه
(من غریبم غریب)
ناله هام بی صداس
دشمنم بی حیاس
(رفته از من شکیب)
آه و واویلتا
من غریبم غریب
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
بشنو تو از قصه ی من
شمه ای از اینهمه سال
قصه ی پُر غصه ی من
تمومِشه توو سیاه چال
این منم و تنهایی و
دلهره و ترس و وحشت
یه جای تاریک و تنگ و
یهودیه بی مروت
طعنه و خنده هاش
اذیتم میکنه
(من غریبم غریب)
اونکه بی رحمه و
کارشم سبّه و
(برده از من شکیب)
آه و واویلتا
من غریبم غریب
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
لحظه ی آخر به یاده
جد غریبم میدم جون
میسوزه لبهام به یاده
العطشش توو بیابون
منو تو زندون با زهر و
جدمو با دشنه کشتن
نمینوشم آب چرا که
جدمو لب تشنه کشتن
سر اطهرش رو
از قفا بریدن
(وا غریب یا جدا)
با مرکب از روی
پیکرش دویدن
(وا غریب حسینا)
آه و واویلتا
وا غریب حسینا
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین