#اشعار_شهادت_و_مصائب_اهل_بیت
#شهادت_امام_حسن_عسکری
روضه امام حسن عسگری علیه السلام با صدای سید مهدی میرداماد -( از ما زمینیان به شما آسمان سلام )
از ما زمینیان به شما آسمان سلام
امشب شب ِ شهادت ِ امام عسكری است، امشب یه جور دیگه ای باید ناله بزنی،اول از همه باید بگی آقا جان سرت سلامت، آقاجان آجرك الله، دو ماه برا جدت گریه كردیم و ناله زدیم و سینه زدیم و عرض ادب كردیم، اومدم بگم: آقای من قربون شال عزای به گردنت،آخه چقدر غم و غصه به دلت داری؟چقدر آقا جان اندوهگین و ناراحتی؟ نبینم آقامو توی غصه
از ما زمینیان به شما آسمان سلام
مولای دلشکسته، امام زمان سلام
خیالم راحت ِ هر عزایی رو گفتم آقام صاحب عزاست،با اعتقاد گفتم،اما مطمئنم امشب شما دم در ِ جلسه ایستادید
این روزها هزار برابر شکسته ای
حالا کجای ِ روضه ی بابا نشسته ای
رخت سیاه داغ پدر کرده ای تنت
قربان ریشه های نخ شال گردنت
آماده می کنی کفن و تربت و لحد
مرد سیاهپوش، خدا صبرتان دهد
خیلی از شهادت ِ امام حسن مجتبی 28 صفر نگذشته، اعتقاد من بر اینه هر دوی این امام حسن ها مادری هستند،اصلاً اسم امام حسن بیاد باید اسم مادرش بیاد،از شهادت امام مجتبی تا شهادت امام عسكری چند روز میگذره؟27صفر تا 9 ربیع،از شما سئوال میكنم،همه ی شما بزرگ شده ی پای منبرید،با ناله جواب من وبدید، از اون شهادت تا این شهادت چه به سر مادر ما اومده؟ یكی بگه مادر من حالش چه طوره؟ یكی بگه خبر از مادر سادات داره یا نه؟ یه نفر پاشه بره میدنه سراغ بگیره
گویا دوباره بی کس و بی یار وخسته ای
این روزها کنار دو بستر نشسته ای
انگار غصه دار جراحات سینه ای
گاهی به سامرایی و گاهی مدینه ای
یکبار فکر زهر و دل ِ پر شراره ای
یکبار فکر واقعه گوشواره ای
با اینکه بر سر پدر دیده بسته ای
اما به یاد مادر پهلو شکسته ای
اسم زهرا میاد باید دستت رو مشت كنی بزنی توی سینه ات، ترك ها می خوان مادرشون رو صدا بزنن میگن:آخ ننه،ننه،ننه، من یه جمله آذری تقدیم كنم به آقا امام زمان،میگن:یارالی ننه، معنی كنم،مادر ِ زخمی ِ من، مادر ِ پهلو شكسته ی مكن، آقا جان به شما معتمد زهر داد جگرتون رو پاره كرد،شما جوان بودید به شهادت رسیدید، باز 28 سال داشتید،اما مادر ِ ما 18 سال بیشتر نداشت، امام عسكری رو به زهر كشتند، تاریخ هم نوشته، اصلاً هر كی از دنیا بره باید دكتر علتش رو مشخص كنه امضا كنه تا جواز دفن بدن،دلیل شهادت امام عسكری معلومه،اما من از شما سئوال میكنم یه مادر ِ هجده ساله ی باردار؛ مادری كه بین در و دیوار افتاد رو زمین،دلیل شهادتش چیه؟ امام باقر دلیل شهادت رو خودش عنوان میكنه، فرمود سبب شهادت مادر ما:الهی بشكند دست مغیره ...اینقدر نانجیب با ضربه¬ی غلاف بازوی زهرا رو هدف گرفت، بگو :یازهرا...،سبب امام عسكری زهر بود،سبب مادر ما ضربه های غلاف بود،اما سبب شهادت جدغریبش حسین، وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ،ای حسین.....
هدایت شده از روضه دفتری
دلتنگ حرم:
🕊﷽🕊
✳️#روضه_امام_حسن_عسکری_ع
💠#دفتری_عسکری ع
🍁برخاتم اوصیاء مهدی صلوات
🍁برصاحب عصر ما مهدی صلوات
🍁خواهی که خداوند بهشتت ببرد
🍁بفرست تو بر حضرت مهدی صلوات
🔘برعسکری آن نورولایت صلوات
🔘برآن گل گلزار رسالت صلوات
🔘خواهی که خداگناه تو،عفوکند
🔘بفرست برآن روح کرامت،صلوات
(#دعایفرج)
⬅️اَلسلامُ علیکَ یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ اَیُّهَا الزَّکِیُّ العَسکَرِیُّ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ....
@roze_daftari
🍂شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسن
🍂جان به قربان تو ای صاحب عزا یابن الحسن
🍂عسگری مسموم شد از زهر بیداد و ستم
🍂کز غمش سوزد دل اهل ولا یا بن الحسن
🍂در جوانی رفت از دنیا امام عسگری
🍂شد کویر دل از این غم شعله زا یابن الحسن
🍂این مصیبت را زسوز سینه و با اشک وآه
🍂تسلیت گوئیم امروز بر شما یابن الحسن
⬅️روز عزای امام حسن عسکری...
امروززصاحب عزا مهدی فاطمه است...
☑️امروز روز یتیمیه امام زمانه...
امروز هم ناله شیم با امام زمان....
قربون اشک چشمت برم آقا جان...
آقا قربونت برم تو سن کودکی لباس عزا به تن کردی...
امروز دم در ایستاده...
شال عزا به گردن انداخته...
آقا...قربون اون شال عزا برم به گردن انداختی....
هر جایی بری مراسم ختم،صاحب عزا دَمِ در می ایسته،خوش آمد میگه...
امروز صاحب عزا خودِ امام زمانِ...
دَمِ در ایستاده،خوش آمد میگه...
میگه آی عزادارای پدرم! خوش اومدید...
ما امروز اومدیم خودمون رو بهت نشون بدیم ،ما هم اومدیدم آقا! اما تو رو ندیدیم یوسفِ زهرا....
🔳آقا جان مهدی زهرا....
امروز بیا یه روزی به ما بده...
آخه 2ماه بر امام حسین گریه کردیم... ناله زدیم....
آقا جان هنوز بعضیا پیرهن مشکی رو در نیاوردن....
آقا میدونی عزای ما کی تموم مشه....
اون لحظه ای که شما تکیه به دیوار کعبه بزنی...بگی...
💥الا یا اهل العالم انا بقیة الله...
🔹دلتو ببرم سامرا و التماس دعا
✨میرسد نالهٔ فاطمه بر گوش
✨حجة ابن الحسن گشته سیه پوش
✨سامرا بار دیگر در عزا شد
✨حجة ابن الحسن صاحب عزا شد
⬅️آقا خادمشُ صدا زد ظرف آبی براش بیاره..
میگه:ظرف آب رو برداشت آورد،داد دستِ امام حسن....
اینقدر آقا ضعیف شده...
،دست ها میلرزه،بدن داره میلرزه...
ظرف آب رو که به دست امام حسن داد،اینقدر که دست ها میلرزید، ظرف آب رها شد، ریخت رو زمین.....
صدا زد:آی خادم! برو پسرم مهدی رو خبر کن...مهدیم بیاد...
اینجا امام حسن پسرش مهدی رو صدا زد، یه مادری هم من میشناسم،پسرش مهدی رو صدا زد،ما بینِ در و دیوار قرار گرفت،صدا زد: مهدی جان! بیا... کمکِ مادرت کن
از سینه اش خون میچکید
دنبال حیدر میدوید
میگفتُ با سوز جگر
یابن الحسن یابن الحسن
💥(گریز روضه به حضرت زهرا س)
⬅️بمیرم برا امام حسن عسکری..
امام زمان اومد... کنار پدر...
ظرف آب رو برداشت...
ظرف آب رو نزدیک دهان مبارک بابا آورد...
اینقدر این بدن ضعیف شده...
اینقدر این بدن نحیف شده...
همچین که ظرف به دهان مبارک حضرت رسید...
از شدت ضعف هی ظرف آب به دندونای حضرت میخورد...
@roze_daftari
🌾امان امان(3)....
نمیدونم اون لحظه امام عسکری یاد چه لحظه ای ..آخ یاد چه صحنه ای افتاد...
شاید یاد اون لحظه ای افتاد...
که عمه جانش زینب دید دارن با چوب خیزران به لب و دندان حســـــــــين.....
(گریز)
⏪یه لحظه امام حسن شروع کرد گریه کردن...
آقا صدا زد: بابا! چرا گریه می کنید؟
شاید فرموده باشه!!! مهدی جان برا تو گریه میکنم...
خیلی غریبی...
بعد از من بیابون گرد میشی...بعد از من خیلی بی کس میشی
✳️اما می خوام بگم آقا جان...
درسته داغ بابا دیدی...
ولی شیعه آمدن بدن بابا رو احترام کردند....
با عزت بدن بابا رو تشیع کردند ...
⚫️اما من بمیرم برای جد غریبت حسین ....
چه تشیع جنازه ای شد....
۱۰ نفر نعل تازه به اسبها زدن ...
اینقدر رو بدن عزیز زهرا تاختن...
امان امان ...
الهی خواهری که داغ برادر دیده بینمون نباشه...
چه کشید بیبی زینب ....
اومد گودی قتلگاه... این شمشیر شکسته ها رو کنار زد... نیزه شکسته ها رو کنار زد ...
آخ یه بدنی دید بی سر...عریان.. قطعه قطعه...
چه کرد عمهٔ سادات...
یه وقت دیدن خم شد لباشُ گذاشت به رو رگهای بریده حســـــــین....
◼️هرگز کسی چون من تن بی سر نبوسید
◼️ بوسیدم آنجایی که پیغمبر نبوسید
◼️ حیدر نبوسید زهرا نبوسید
◼️ حتی نسیم صحرا نبوسید
👇صلوات حذف نشه لطفا👇
💠هدیه به حضرت معصومه سلام الله علیها (صلوات)💠
@roze_daftari
هدایت شده از حال مرا دریاب حسین
#ذکر_توسل
#روضه_جانسوز
#امام_حسن_عسکری_ع
#سید_رضا_نریمانی
ما بین بچه های فاطمه فرق نیست که
ترس یزیدیان همه "اصلِ ولایت" است
بر خاک می کِشند تو را این حرامیان
این بی حیا شدن همه اش از لجاجت است
*یا امام حسنِ عسکری! قربونت برم آقا! اصلاً انگار هر کی اسمش حسنِ همینطورِ،اصلاً انگار هر کی اسمش حسنِ باید غریب باشه،اصلاً انگار هر کی اسمش حسنِ می زننش...این یه بیت رو سادات منو بخشن ...آقا! ...*
سیلی که میزنند به دیوار میخوری
محکم لگد زدن به تو از روی نفرت است
*این بیت رو ببینم یادِ کجا می اُفتی ...*
بس کن نزن، زمین و زمان میخورد به هم
نفرین کند که لرزه به ارکانِ خلقت است
رحمت بس است، رو کن از آن هیبت خودت
نه…، صبر در قبیلۀ حیدر وراثت است
*اصلاً انگار تو این قبیله باید صبر کنند،زن رو می زنن باید همسر صبر کنه ...
یا امام حسن!آقا! ...*
ذکر لبم شده همه شب "یابن العسکری"
میآید آنکه در پَسِ اسرارِ غیبت است
از یُمن توست "سامره" شد "سُرِّ مَن رَءآه"
سرداب سامرای تو "بابُ الاِجابت" است
انگار غربت تو به پایان نمیرسد
سوغات سامرای تو تربت نه، غربت است
*هر جایی رفتی مراسم ترحیم،صاحب عزا دَمِ در می ایسته،خوش آمدی میگه،امشب صاحب عزا ، خودِ امام زمانِ،دَمِ در ایستاده،خوش آمد میگه،آی عزادارای پدرم! خوش اومدید ...
ما امشب اومدیم خودمون رو بهت نشون بدیم،ما هم اومدیدم آقا! اما تو رو ندیدیم یوسفِ فاطمه! ...
صدا زد خادمشُ ظرف آبی براش بیاره،میگه:ظرف آب رو برداشت آورد،داد دستِ امام حسن،اینقدر این آقا ضعیف شده،دست ها میلرزه،بدن داره میلرزه، ظرف آب رو که به دست امام حسن داد،اینقدر که دست ها میلرزید، ظرف آب رها شد، ریخت رو زمین،صدا زد:آی خادم!برو پسرم مهدی رو خبر کن،مهدیم بیاد... اینجا امام حسن پسرش مهدی رو صدا زد، یه مادری هم من میشناسم،پسرش مهدی رو صدا زد،ما بینِ در و دیوار قرار گرفت،صدا زد: مهدی جان! بیا ... کمکِ مادرت کن ...
اومد امام زمانِ من و تو ...
کنار پدرش، ظرف آبی رو برداشت،با دستای مبارکِ خودش نزدیکِ دهان امام حسن ...
اینقدر امام حسن ضعیف شده،دندان ها بهم میخوره،میلرزه،ظرف رو آورد جلو ...
میگه:امام حسن شروع کرد گریه کردن،صدا زد: بابا! چرا گریه می کنید؟گفت:برا تو گریه میکنم،خیلی غریبی،بعد از من بیابون گرد میشی ... بعد از من خیلی بی کس میشی ...
من میگم:شاید ظرف آب رو جلو امام حسن آوردن،یاد لب های خشک حسین هم افتاده باشه،یاد اون لحظه ای که راوی میگه:دیدم لب های حسین داره بهم میخوره ...
از لب ها داره خون جاری میشه ...
لبها خشکیده است ...
ظرفِ آب رو برداشتم برا حسین آب ببرم،تا اومدم تویِ گودال دیدم اون نانجیب داره بالا میاد،ظرفِ آب رو ازم گرفت،برای کی داری آب می بری؟ گفتم:مگه نمی بینی حسینِ فاطمه تشنه است؟ گفت:نمیخواد آب ببری،الان خودم سیرابش کردم ...
امّا دیدم بدنش داره میلرزه،چرا بدنت داره میلرزه؟ صدا زد:آخه اون لحظه ای که نشستم رو سینۀ حسین،دیدم یه صدایی داره میاد،یکی هی داره میگه: "بُنیَّ! ..." پسرم ... حسین ...
بهترین کفن ها رو برای امام حسن عسکری آوردن...جعفرِ کذاب اومد به این بدن نماز بخونه،دیدن از دور یه بچۀ چهار ساله ای داره میاد جلو...برید کنار من باید بر این بدن نماز بخونم ... اومد جلو ...
ایستاد جلو،نمازِ مَیِّت رو خوند ...
امامِ،باید امام رو امام خاک کنه،بدن امام حسن عسکری رو داخل قبر گذاشت ...
کربلا هم امام سجاد بابا رو داخلِ قبر گذاشت ...
میگه:دیدم داخلِ قبرِ، اما از قبر بیرون نمیآد ...
سر به این بدن گذاشته داره های های گریه میکنه ...
یا امام سجاد! چرا از قبر بالا نمی آیید؟ صدا زد: آخه هر میتی رو که خاک میکنن،طرفِ راستِ صورتش رو روی خاک میذارن،اما من هر چی نگاه میکنم،بابام سر به بدن نداره ...
ای حسین. ..
هدایت شده از حال مرا دریاب حسین
#روضه_توسل_جانسوز
#امام_حسن_عسکری_ع
#حاج_مهدی_سلحشور
"يا وَلِيَّ اللّهِ ! إنّ بَيْنى وَ بَيْنَ اللّهِ عز و جل ذُنُوبا لا يَأْتى عَلَيْها إلّا رِضاكُمْ"
"یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ اَیُّهَا الزَّکِیُّ العَسکَرِیُّ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه "
آنقدر آمدند و گرفتارتان شدند
خاک شما شدند و هوادارتان شدند
زیباترین اهالی دنیای عشق هم
یوسف شدند و گرمی بازارتان شدند
لطف شماست این که تمامیِ انبیا
بالاتفاق سائل دربارتان شدند
آن ها که پای منت چشم کریمتان
بی سر شدند تازه بدهکارتان شدند
نفرین به آنکه مهر تو را سرسری گرفت
یا هرکه حاجت از حرم دیگری گرفت
ای جلوه ی خداییِ بی انتها حسن
خورشیدِ روشنِ سحرِ سامرا حسن
امشب عروج زخمی بال مرا ببر
تا سامرا ، مدینه ، نجف ، کربلا ؛ حسن
در بین خانواده ی زهرای مرضیه
باید شوند تمام علی زاده ها ؛ حسن
زنجیره ی مُحبت زهراست دینِ من
با یک حسین و چار علی و دو تا حسن
آن که مرا فقیر حرم میکند تویی
یک التماسِ پشت درم میکند تویی
آن که در این زمانه ی بی اعتبارها
با یک سلام معتبرم میکند تویی
آن که تو را همیشه صدا میکند منم
آن که مرا همیشه کرم میکند تویی
شکرخدا گدای امام حسن شدم
خاکی ترین کبوتر بام حسن شدم
* درِ خونه ی اون آقایی بریم، که عُمدتاً عمرش رو در زندان گذراند، تحت نظر گذراند، بیست و هشت سال بیشتر عمر نکرده ... *
یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست
کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست
سامرائی شده ام ، راه گدایی بلدم
لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست
قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند
بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست
* به خدا قسم اگه روضه هر چیزی غیر از این بیت بود تحملش برا آقا راحت بود، آقارو تازیانه بزنند، در غل و زنجیر بکنند، تحت نظر و مراقبت باشه، اما این بیت نباشه تحملش برا آقا سخت نیست ... *
پیش چشمان تو دشنام به مولا دادند
تا بگویند در این شهر مسلمان کم نیست
زخم دندان تو و جام پر از خون آبه
ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست
بوسه ی جام به دندان تو یعنی این بار
خیزران نیست ولی روضه ی دندان کم نیست
* یه شربتی است آقا فرمود برا من آماده کنید، تا این شربت رو برا آقا آوردند، آقا تا کنار دهانش بیاره، اما دستان مبارک بلرزه، نتونه این شربت رو میل کنه، لحظاتی بعد صدا زد: مهدیم رو بگید بیاد. تا چشمش به جمال مهدیش روشن شد، هی داره قربون صدقه مهدیش میره،پسرم! میخوام از دست تو آب بنوشم، آقامون برای پدرشون ظرف آبی آوردند ...
چقدر لذت بخشِ برای یه بابا از دستان فرزندش آب بخوره، اما عرضم اینِ آقا جان! کربلا کار برعکس شد،دیدن پسر از وسط میدان صدا زد: " يَا أبَه ! الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي" ...
آی حسین ... *
پاشو داره جونم بالا میاد
پاشو عمه از خیمه ها میاد
پاشو تو رو جون زهرا پاشو
جون به لبم کردی ...
کاش خیمه برگردی ...
مُراعات حالم کن
بیا استقبالم کن
بذار دلخوش باشم من
بخند و خوشحالم کن
تو نباشی اُف به دنیا
ای علی جان ...
باز نگاهی کن به بابا
ای علی جان ...
ولدی علی ...
علی! شده غرق خون گیسویت
علی! همه جا پیچیده بویت
علی! امان از زخم پهلویت
علی! چشمم شده دریا
بابا بگو بابا ...
با چشمان کم سویم
تو را هر جا میجویم
ببین لشکر میخندد
که می لرزد زانویم
ای جوانم! ای شهیدم! ای علی جان!
کرده داغت، مو سفیدم، ای علی جان!
ولدی علی
هدایت شده از حال مرا دریاب حسین
4_5904274005459732103.mp3
3.38M
#روضه_توسل_جانسوز
#امام_حسن_عسکری_ع
#سید_مهدی_میرداماد
بیا که آتشِ دل خانه از بنا سوزاند
بیا که چشمِ مرا سیلِ گریه ها سوزاند
هنوز پیرُهنِ مشکی ات عوض نشده
که داغ هایِ پدر آمد و تو را سوزاند
تو را کنار خودش خواند و گفت میسوزم
بیا که زهر مرا بی تو بی صدا سوزاند
نفس نمانده که آتش کشیده بر جگرم
جگر نمانده که با هر نفس مرا سوزاند
بگیر بر سر دامانِ خود سرم را باز
که ذره ذره مرا یاد کربلا سوزاند
*همۀ اهل بیت ما لحظۀ آخر به وصال رسیدن ، وصال اینه که آدم عزیزش سرشُ بغل کنه راحت جون بده ، اهل بیت ما همه لحظه هایِ آخر پسراشون سرشون بغل کردن ، غیر از امام مجتبی ... که برادر سرشُ بغل کرد ...
رسم اینه پسر سر بابا را بغل کنه ، اما بین همه یه استثنا وجود داره ، کربلا رسمِ عالمُ عوض کرد ، فقط یه بابا سراغ دارم خودش سر پسرش بغل گرفت ، نه ببخشید اشتباه گفتم ، اصلاح می کنم، یه بابا سراغ دارم خودش سر پسراشُ بغل کرد ... یه بار سرِ علی اکبرُ بغل کرد ....
«مُنْتخب طُرَیْحی»می نویسه ، «مَعالِی السّبْطَیْن فی أحْوالِ السّبْطَیْنِ الاِمامَیْن الحَسَن و الحُسَیْن» نقل می کنه؛ میگه وقتی تو مجلس عبیدالله اون ملعون یه نگاه به سر کرد ، صدا زد : حسین من تو رو قبلِ کربلا دیده بودم ، اینقدر پیر نبودی حسین ... چی شده همه موهات سفید شده ... میگن تا این حرفُ زد ، زینب بلند شد ، گفت : من میدونم داداشم کجا پیر شد ، داداشم کنارِ علی اکبر پیر شد ... تا سر علی بغل کرد ، اما این یه سر عزیز بود بغل کرد ، با همۀ مصیبت و سختیش اما سخت تر از این هم حسین داشت ، این اوجش بود ، جنگیده بود ، اما وقتی قنداقه شو رو دست گرفت سر علی اصغر رو با تیر زدند ، امام باقر میگه سر علی اصغر آویزان شد به پوست ... جد ما خونها رو به آسمان ...*
آی حسین .....
پسرات باید سرتو بغل می کردن اما تو سر پسراتو بغل کردی ... اما کربلا رسم عوض شد ، به جایی که پسرا سر باباشون بغل کنن ، یه دختر سر بابا رو بغل کرد ... اما این دختر تو خرابۀ شام سر بابا رو بغل کرد ... دید همۀ رگ ها پاره شده ... همه دندونا شکسته ... لب ها ترک خورده ... موها سوخته
#حضرت_امام_حسن_عسکری_علیه_السلام
#غزل
به لبِ خشکِ تو انگار که باران میخورد
آب میخوردی هِی ظرف به دندان میخورد
پسرِ کوچک تو مانده چه سازد با تو
زهر وقتی که بر این سینه سوزان میخورد
آه میسوخت از این آه دوتا گونهی او
نفست تا که برآن چهرهی گریان میخورد
فقط از کنده و زنجیر و فلک خالی بود
ورنه این حُجرهی پُر درد به زندان میخورد
بارها شد که تو پیچیدی و اُفتاد سرت
بارها خاک بر این زلف پریشان میخورد
پسرت اینطرف و مادرت آنسو افتاد
دستهاشان به سر از آه حسن جان میخورد
دیدی از بسترِ خود شام و سَر و آتش را
آنهمه زخم که از بام به طفلان میخورد
یک به یک با سرِ خود روی زمین میخوردند
ضربِ شلاق که بر پشت و گریبان میخورد
خیره بر چشمِ پدر بود نفهمید که سوخت
آشتی را که بر آن دخترِ بی جان میخورد
دخترک زد به لبش گفت که دندانش کو
آنقدر سنگ که بر آن لب و دندان میخورد
#حسن_لطفی ۹۷/۰۸/۲۴
#شعر_شیعه
#زمینه_هجوم_به_خانه_وحی_خدا
#سبک_ریان_بن_شبیب
#حیدرشد_خونجگر
🔘🔘۹۳۰🔘🔘
☑️بنداول
حیدر شد خون جگر/میزد ثانی به در
ای وای ای وای
بین دیوارو در /زهرا شد بی پسر
ای وای ای وای
به در لگد زد
در افتادُ«۳»
فتنه به پا کرد
در افتادُ«۳»
از جورنامرد
در افتادُ«۳»
مولاتی فاطمه زهرا زهرا «س»
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
☑️بنددوم
ثانیه بی حیا/با ضربه های پا
کشت محسن رو
فِضةُ خُذینی/می زد زهرا صدا
کشت محسن رو
عزیزمادر
میزد پر پر«۳»
جوون حیدر
میزد پر پر«۳»
با دله مضطر
میزد پر پر«۳»
مولاتی فاطمه زهرا زهرا «س»
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
☑️بندسوم
آه از یاس کبود
بین آتیش و دود
میگفت حیدر
آه از درب و دیوار
نوک داغ مسمار
آه از مادر
.....
میگفت دله خون
علی سوختم«۳»
دله پریشون
علی سوختم«۳»
باچشم گریون
علی سوختم«۳»
مولاتی فاطمه زهرا زهرا «س»
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
☑️بندچهارم
دستای بوتراب/رو بستن با طناب
چل تا مزدور
جلوچشم حسن/حیدر رو میبردن
با ضرب و زور
......
آه از جفای
چهل نامرد«۳»
فاطمه با اون
تن پر درد«۳»
میگفت علی جان
نرو برگرد«۳»
مولاتی فاطمه زهرا زهرا «س»
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
💠💠💠9⃣3⃣0⃣💠💠💠
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
#شعرای_ایینی
#کربلایی_رضا_نصابی
#کربلایی_مجیدمرادزاد
#به_نفس_کربلایی_علی_پور_کاوه
#زمینه_هجوم_به_خانه_وحی_خدا
#سبک_نوشته_مقتل
#میخونم_روضه
🔘🔘9⃣3⃣1⃣🔘🔘
☑️بنداول
می خونم روضه روضه با دیده ی تر
می خونم روضه روضه با خونه جگر
می خونم روضه روضه ی دیوار و در
می خونم روضه
می خونم روضه روضه ی زجر اورو
می خونم روضه روضه یه مادر رو
می خونم روضه روضه های حیدر و
می خونم روضه
.....
زهرا می خونه با دو چشم تر
قسمت نبود برام بشی پسر
دنیا نیومده شهید شدی
شدی برای مادرت سپر
یارالی ننه م ای وای
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
☑️بنددوم
نبودش قسمت که برام پسر بشی
نبودش قسمت برام بال و پر بشی
نبودش قسمت عصای مادر بشی
نبودش قسمت حس کنم بوی تو رو
نبودش قسمت ببوسم روی تو رو
نبودش قسمت لمس کنم موی تورو
نبودش قسمت
تو شعله بال و پر من می سوخت
تمومه برگ و بر من می سوخت
پهلوم شکست با لگد لعین
وقتی که داشت معجر من می سوخت
یارالی ننه ای وای
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•
☑️بند سوم
برو مادر تا /نبینی درد وبلا
نبینی ماتم/ماجرای کوچه ها
نبینی داغ /من و غربت بابا
نبینی مادر
نبینی مادر/سرزمین پربلا
نبینی مادر/نینواوکربلا
نبینی مادر/راس روی نیزه ها
......
نشد بشی برای من عصا
شدی بجای مادرت فدا
غصه نخوربرادرحسین«ع»
اصغر میره جای تو کربلا
....
یارالی ننه م ای وای
💠💠💠9⃣3⃣1⃣💠💠💠
┄•┄┅═══••↭••═══┅┄•