هدایت شده از حال مرا دریاب حسین
سر ندهد جز برای تو به پای تو
حرمت دل خوشی دنیایم
من اگر کربلای تو آیم
سر برخاک تو گذارم
اشک از دیده ام برآرم
ای دین و دنیای ام لبیک
ای تنها ماوا یم لبیک
آقا و مولایم هستی
آقا و مولایم لبیک
لبیک یا اباعبدالله، لبیک یا اباعبدلله
ماه من و نور راه من گواه من
ای همه جا تکیه گاه من پناه من
همه جا یار و یاورم هستی
مهربانتر ز مادرم هستی
نام تو سر زبانم جز تو من که را بخوانم
ای جان جانانم لبیک
ای دین و ایمانم لبیک
تا آخر هستم عبد تو
ای شاه و سلطانم لببک
لبیک یا اباعبدالله، لبیک یا اباعبدلله
می رسد از کربلای تو صدای تو
زنده دلا مبتلای تو فدای تو
این همه بیرق عزاداری
علم یاری از تو بیداری
ما اصحاب کربلایم
یاران خون خداییم
ای یار دیرینم لبیک
ای عشق شیرینم لبیک
من سر تا پا دردم آقا
ای تنها تسکینم لبیک
لبیک یا اباعبدالله، لبیک یا اباعبدلله
eitaa_4.7(1686).apk
19.78M
آپدیت جدید ایتا
نسخه ۴.۷
@majmaozakerine
#حضرت_زینب
#امام_حسین
بگذار ناله از جگرِ خود برآورم
جانم بگیر تا شبِ غم را سرآورم
وقتی برایِ گریه ندارم ، نگاه كن
باید كه كودكانِ تو را دربرآورم
جسمی نمانده تا كه سپر بیشتر شود
چشمی نمانده تا كه دو چشمی تر آورم
باید دو طفلِ بی نفسِ زخم خورده را
از زیرِ خارهای بلا پَرپَر آورم
باید كه چند كودك ترسیدهی تو را
از خیمههای مانده در آتش در آورم
تا ساربان نیامده انگشت را بلند كن
باید روم زِ دست تو انگشتر آورم
باید برای دختركانِ یتیم تو
قدری بگردم و دو سه تا معجر آورم
پیراهن امانتی مادرم كجاست
گشتم نبود تا كه بر این پیكر آورم
نامحرمی به ناقهی عریان اشاره كرد
باید روَم به علقمه آب آور آورم
گیسوی مادرت زِ گلوی تو سرخ شد
باید كه چادری به سرِ مادر آورم
تا بازهم نگاه كنم بر حسینِ خویش
باید باز هزار نیزه شكسته درآورم
حسن لطفی
#حضرت_زینب
#امام_حسین
آمده موسم تنهایی و حیران شده ام
دادم از دست تو را، سخت پریشان شده ام
رفتی و بعد تو من پاره گریبان شده ام
نظری کن چقدر بی سر و سامان شده ام
چشم بد بعد تو دنبال من افتاد حسین
خواهرت را نکند بُرده ای از یاد حسین؟!
چند مرکب پیِ من پشت سرم تاخته اند
عده ای چشم به سوی حرم انداخته اند
این طرف روی تنت کوه سنان ساخته اند
سنگ دل ها سرفرصت به تو پرداخته اند
یک نفر هستم و از چند طرف درگیرم
به خود فاطمه سوگند که بی تقصیرم
رکن من بودی و از رکن و اساس افتادم
کعب نی خوردم و عشق تو نرفت از یادم
" زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم"
گم شده بین شلوغی سخن و فریادم
شاهدی داد زدم... گریه کنان می گفتم
با صدایی که گرفته سویشان می گفتم:
جوشن مانده به روی بدنش را نبرید
سخت جا رفته... عقیق یمنش را نبرید
با سر نیزه توان سخنش را نبرید
هرچه بردید ولی پیرهنش را نبرید
بگذارید نگاهی به سویش بندازم
لااقل چادر خود را به رویش بندازم
محمد جواد شیرازی
#امام_حسین
#حضرت_زینب
روزی به پات غم نخورم شب نمی شود
این دلشکسته صاحبِ منصب نمی شود
مُردن به پای "یار"،ملاک تَقَرُّب است
"پروانه" تا نسوخت مُقَرَّب نمی شود
حُر را ادب به مرتبه ی حُرّیَت رساند
هرگز قفس سرای مودب نمی شود
در بارِگاه شاه،یکی جُون می شود
هر نوکری،غلامِ مُجَرَّب نمی شود
هیئت کلاس حضرت زهرا برای ماست
جز او کسی معلم مکتب نمی شود
این روضه ها ستون بنای تشیُّع است
مذهب بدون روضه که مذهب نمی شود
هرکس که صحبت از تو کند..،گریه می کنم
دیوانه پیش خلق مُعَذَّب نمی شود
ما گریه کرده ایم ولی هیچ گریه ای
مانند گریه بر غم زینب نمی شود
**
قربان جسم دَرهَم شاهی که اهل دِه
هر کار می کنند مرتب نمی شود
بردیا محمدی
#امام_رضا
#حضرت_زینب
یابنالشبیب عمهی ما راه دور رفت
میخواست قتلگاه بماند به زور رفت
آتش گرفت چادرش اما کسی ندید
پنجاه و پنج سال قدش را کسی ندید
پنجاه و پنج سال بدون غمی نبود
تا آن زمان مقابل نامحرمی نبود
پنجاه و پنج سال پرش را گرفتهاند
مردانِ خانه دور و برش را گرفتهاند
یابنالشبیب عمهی ما احترام داشت
چندین امام زاده و چندین امام داشت
پیش بزرگ قافله فریاد میزدند
یابنالشبیب بر سرِ او داد میزدند
داغی کمر شکن کمرش را شکسته بود
یک نیزهی بلند سرش را شکسته بود
یابنالشبیب بسکه زمین خورد جان نداشت
میخواست راه علقمه گیرد توان نداشت
یابنالشبیب دختر دلگیر را زدند
پنجاه و پنج ساله زنی پیر را ...
اما رُباب زخم پَرَش را گرفته بود
از بسکه درد داشت سرش را گرفته بود
یابنالشبیب آتش خیمه امان نداد
فرصت به موی زخمی دختران نداد
از پیش نیزههای شکسته عبور کرد
او را به دستهای خودش جمع و جور کرد
او را به ریگهای پریشان سپرد و رفت
او را به آفتاب بیابان سپرد و رفت
او را به مردمان دهاتی سپرد و رفت....
حسن لطفی
@majmaozakerine
هدایت شده از کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
4_5870578926165690825.mp3
5.68M
[ یه آرزو دارم آقا اونم فقط کربلاته - واحد ] فوق العاده زیبا
- کربلایی جواد مقدم
- هیئت بین الحرمین طهران
- #گلچین_اشعار_قدیمی
@majmaozakerine
#اشعار_مناجاتی
مناجات باخدا
می شود از منِ افتاده ز پا در گذری
معصیت کارم و از جرم و خطا در گذری
تو مگر دوست نداری که شوم پاک و زلال
کافی است از همه ی عُجب و ریا در گذری
بخشش از نامِ تو پیداست خداوندِ کریم
جای دارد که از این بی سر و پا در گذری
تو خدایی..تو بزرگی تو پناهی به همه..
آمدم گردنِ کج ...تا ز وفا در گذری
رجبیّه است منم غافل از این ماهِ عظیم
می شود خالقِ هستی ز گدا در گذری
وَ به مولودِ همین ماه قسم خسته شدم
به علیآً چه شود باز خدا در گذری؟
آبروی منِ بیچاره الهی نرود یاالله...
می شود از منِ افتاده ز پا در گذری
شاعر: #محسن_راحت_حق