eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
40.9هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
379 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ خوب ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 مدیریت 👇 @khadeem110 @majmazakerinee لینک کانال👆 https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💚🙏 بازم زائر ت نیستم از دور سلام 😔✋ 🕌 چشمِ دِلم به سَمتِ حرم باز ميشود بايک سلام صبحِ من آغاز میشود پر مے كِشد دِلم به هوایِ طَوافِ تو وقتے كه لحظه،لحظه ىِ پرواز ميشود 🖤 🍃اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْـنِ 🍃وَ عَلٰى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْـنِ 🍃وَ عَلىٰ اَوْلادِ الْحُسَيْـنِ 🍃وَ عَلىٰ اَصْحٰابِ الْحُسَيْـنِ
روز هشتم🏴 🥀حضرت علیه‌السلام🥀 علی اکبر علیه‌السلام نخستین فردی بود که از بنی‌هاشم به میدان رفت. او فرزند بزرگ امام است و نزدیک ترین فرد به ایشان چون غربت پدر را در میان خیل گرگهای خون آشام کوفه و شام می‌بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می‌گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می‌کند. او گام به میدان می‌نهد تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین علیه‌السلام قوت بخشد. علی اکبر علیه‌السلام الگوی سبقت گرفتن در شهادت است
دوخط روضه 😭 ⁉️تفاوت اربا اربا و فقطّعوا چیه؟ چرا به بدن علی اکبر میگن ارباً اربا، اما به بدن ابی‌عبدالله میگن فقطعوا؟ هر دو عبارت به معنی پاره پاره، جداجدا، تکه تکه است... اما یه فرقهایی هم داره، عرب تو معنا به بریده شدن منظم میگه فقطعوا به بریده شدن نامنظم میگه ارباً اربا یعنی چه؟ یعنی بالای سر علی اکبر وقت نداشتند، هر لحظه ممکن بود اباعبدالله برسه، با عجله ضربه می‌زدند اینو میگن اربا اربا اما بالای سر غریب همه عالم امام حسین علیه‌السلام وقت داشتند دیگه کسی مزاحمشون نبود، باصبر آقارو کشتند،😭😭 قتلا صبرا... اینو میگن فقطعوا.... ای وااااااای ح س ی ن………😭💔 ‌‌‌‌
◼️ ای پسرم! راه برو تا قد و بالایت را ببینم... وقتی که حضرت علی اکبر علیه السلام از سیدالشهدا علیه السلام اجازه رفتن به میدان طلبید، امام علیه السلام آهی از دل کشیدند و فرمودند: یا وَلَدی و یا قُرّة عینی! اِمشِ و أنا أَنظُرُ إلیک ▪️ای پسرم و ای نور چشمم! لااقل کمی راه برو تا من یک دل سیر، نظاره ات کنم. سپس فرمودند: چه آرزوها که در دلم ماند! خدا روی ابن سعد را سیاه کُند... 📚 ریاض المصائب (خطی) ورقه ٢٢١ 📚بحرالمصائب ج۴ص٢٩٧ ◼️"لهوف" می نویسد: فاستأذن أباه في القتال، فأذن له، ثمّ نظر إليه نظر آئس منه، و أرخى عينه و بكى ▪️علی اکبر علیه السلام آمد تا اذن میدان از پدرش بگیرد. امام علیه السلام به او اذن میدان داد. سپس نگاهی از روی یأس و ناامیدی به علی اکبر انداخت. اشک، چشمانش را پُر کرد و شروع کرد به گریه نمودن. ▪️"مقتل الحسين" بحرالعلوم اضافه می‌کند: مُحترقاً قلبُهُ، مُظهراً حزنُه الی الله تعالی و رَفعَ شیبتُه الی السماء ▪️قلب حسین(علیه السلام) آتش گرفته بود، اندوهش را به خدا نشان می‌داد، دست بُرد زیر محاسن شریفش و به آسمان بلند کردو فرمود: اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَی هَؤُلَاءِالْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ کُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَی نَبِیِّکَ نَظَرْنَا إِلَی وَجْهِهِ ▪️خدایا! تو شاهد باش بر این جماعت؛ جوانی که از همه مردم، خُلقاً، خَلقاً و منطقاً شبیه به رسولت بود، به مبارزه آنان‌ رفت. هر وقت دل ما مشتاق دیدن روی رسولت می‌شد به او نظر میکردیم. 📚لهوف ص١۶٣ 📚مقتل الحسين عليه السّلام (بحرالعلوم) ص٣٣٧
◼️ وداع جانسوز زنان و اطفال حرم، با شهزاده علی اکبر علیه السلام نوشته اند: وقتی که امام حسین علیه السلام اذن میدان به علی اکبر دادند، به او فرمودند: چون عزم لقای خدا را داری، پس برو با اهل حرم و عمّه هایت وداع کن. حضرت علی اکبر علیه السلام به نزدیکی خیمه‌ها آمد و با صدای بلند ندا سر داد: یا أَهلَ بیتِ النُبوَّة! أستَودِعُکُنَّ عَلَیکنَّ منّی السلام. یا اُمّاه! و یاعَمّتاه! و یااُختاه! الوداع... در این هنگام نوشته اند: فإذاً ضَجَّةٌ قامت مِن الحَرَم و عَجَّةٌ عَلَت مِن الفُسطاط. ▪️چون صدای علی اکبر به گوش پرده نشینان رسید،صدای ضجه از حرم بلند شد و ناله و فریاد از خیمه ها بلند شد. بی اختیار با نوای "واعلیاه" از خیمه ها بیرون دویدند و دور تا دور او را گرفتند؛ فَأخَذَت عَمّاتُهُ و أخَواتُهُ بِرِکابِهِ و عِنانِهِ و قَوائِمِ مَرکَبِهِ و قامت الولولة. ▪️عمه ها و خواهرانش آمدند؛ یکی رکاب او را گرفت؛ یکی عنان اسبش را گرفت؛ یکی خود را روی سمّ مرکبش انداخت و ولوله ای به پا شد. همه زن ها و بچه ها بی تابی می‌کردند؛ خصوصا مادر مضطرش که زار زار می نالید و پروانه وار به دور شمع قامت فرزند خویش می گردید. سیدالشهدا علیه السلام وقتی که حال مخدرات را اینگونه دید، بی اختیار اشک از چشمانش روانه شد و ندا سر داد که: ای اهل بیت من! دست از فرزندم بردارید که شوق صحبت لاهوتیان و اشتیاق لقای اجدادش، عنان اختیار او را ربوده است. 📚 بحرالمصائب ج۴ص٢٩٨ 📚 ریاض القدس (خطی) ج2 ورقه ٢٢
◼️ عمامه رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر سر علی اکبر نهاد و کفن بر تن او کرد... نوشته اند: وقتی که علی اکبر میخواست عازم میدان شود، امام حسین علیه السلام خواهر خود حضرت زینب کبری علیها السلام طلبید و فرمود: ای خواهر! لباسی از برای علی اکبرم بیاور. زینب کبری علیها السلام بقچه ای پیش امام علیه السلام نهادند. چون که سیدالشهدا علیه السلام آن بقچه را باز کردند، چشمشان بر عمامه رسول خدا صلی الله علیه و آله افتاد؛آه سردی از سینه پر درد خود کشیدند و فرمودند: *یا رسول الله! از حال فرزندت خبر داری يانه؟!* سپس حضرت إن عمامه را برداشتند و بر سر علی اکبر گذاشت و کمربند اَدیم امیرالمؤمنین علی علیه السلام را بر کمرش بست و سپر حمزه عمویش را به دست او داد. و بعد فرمود: ای خواهر! کفنی را برای علی اکبرم بیاور. زینب کبری علیها السلام کفنی را خدمت برادر آورد و عرضه داشت: کدام مادر و خواهر صبر دارد که این چنین جوانش را کفن پوش ببیند؟! حضرت او را به صبر و شکیبایی امر فرمود. 📚 ریاض المصائب (خطی) ورقه٢٢٢ 📚بحرالمصائب ج۴ص٣٠٢
◼️ گفتگوی جگرسوز حضرت علی اکبر علیه السلام با امام سجاد و حضرت سکینه علیهماالسلام به هنگام وداع در برخی از مقاتل آمده است که: وقت وداع حضرت علی اکبر علیه السلام، سکینه سلام الله علیها جلو آمد و عرضه داشت: ای برادر! به کجا می‌روی!؟ چگونه می‌شود که من زنده باشم و تو به میدان بروی؟! علی اکبر علیه السلام عرضه داشت که ای خواهرم! چگونه من زنده باشم و پدرم یاری بطلبد و من او را یاری نکنم.؟! حضرت سکینه علیه‌السلام فرمود: از پدر اذن گرفته ای؟ علی اکبر علیه السلام فرمود: حاشا که بی اذن پدر به میدان بروم. سیدالشهدا علیه السلام که نظاره گر این گفتگو بود، علی اکبر و مخدرات را به خیمه امام سجاد علیه السلام بردند. وقتی که حضرت علی اکبر داخل شد، پای مبارک امام سجاد علیه السلام را بوسید و عرض کرد: ای سرورم! غریبی و بی یاری پدرم را ملاحظه میکنی!؟ کیف یستغیث فلایُغاث و یَستَجیبُ فلا يُسْتَجَابُ!؟ ▪️چگونه یاری می طلبد اما کسی او را یاری نمی کند!؟ حضرت سجاد علیه السلام چون این کلام را شنیدند، فرمودند: إِمضِ بارکَ الله فیکَ ▪️خدا از تو راضی باشد؛ پدر غریبم را یاری کن. پس هر دو برادر دست به گردن یک دیگر انداخته و وداع کردند. 📚طوفان البکاء ص۵٠۶ 📚 ریاض المصائب (خطی) ورقه٢٢٢ 📚بحرالمصائب ج۴ص٣٠۴
‍ ا🏴▪️🏴 ▪️ 🏴 🔲 🏴 ▪️ 🏴 ▪️🏴 ا 🏴 شب هشتم : مصیبت جگرسوز حضرت علی اکبر (علیه السلام) . از جوانان اهل بيت پيغمبر اول كسى كه موفق شد از اباعبدالله الحسین علیه السلام كسب اجازه كند، فرزند جوان و رشيدش على اكبر بود كه خود اباعبدالله درباره اش شهادت داده است كه از نظر اندام و شمايل، اخلاق، منطق و سخن گفتن، شبيه ترين فرد به پيغمبر بوده است. اين جوان آمد خدمت پدر، گفت: پدر جان! به من اجازه جهاد بده. درباره بسيارى از اصحاب، مخصوصا جوانان، روايت شده كه وقتى براى اجازه گرفتن نزد حضرت مى آمدند، حضرت به نحوى تعلل مى كرد، ولى وقتى كه على اكبر مى آيد و اجازه ميدان مى خواهد، حضرت فقط سرشان را پايين مى اندازند. جوان روانه ميدان شد. نوشته اند اباعبدالله چشمهايش حالت نيم خفته به خود گرفته بود: «ثم نظر اليه نظر ائس» به او نظر كرد مانند نظر شخص نااميدى كه به جوان خودش نگاه مىكند. نااميدانه نگاهى به جوانش كرد، چند قدمى هم پشت سر او رفت. اينجا بود كه گفت: خدايا! خودت گواه باش كه جوانى به جنگ اينها مى رود كه از همه مردم به پيغمبر تو شبيه تر است. جمله اى هم به عمر سعد گفت، فرياد زد به طورى كه عمر سعد فهميد: «يابن سعد قطع الله رحمك» خدا نسل تو را قطع كند كه نسل مرا از اين فرزند قطع كردى. بعد از همين دعاى ابا عبد الله، دو سه سال بيشتر طول نكشيد كه مختار عمر سعد را كشت. اين طور بود كه على اكبر به ميدان رفت. مورخين اجماع دارند كه جناب على اكبر با شهامت و از جان گذشتگى بى نظيرى مبارزه كرد. بعد از آن كه مقدار زيادى مبارزه كرد، آمد خدمت پدر بزرگوارش (كه اين جزء معماى تاريخ است كه مقصود چه بوده و براى چه آمده است؟) گفت: پدر جان «العطش»! تشنگى دارد مرا مى كشد، سنگينى اين اسلحه مرا خيلى خسته كرده است، اگر جرعه اى آب به كام من برسد نيرو مى گيرم و باز حمله مىكنم. اين سخن، جان اباعبدالله را آتش مى زند، مى گويد: پسر جان! ببين دهان من از دهان تو خشكتر است، ولى من به تو وعده مى دهم كه از دست جدت پيغمبر آب خواهى نوشيد. اين جوان مى رود به ميدان و باز مبارزه مى كند. مردى است به نام حميد بن مسلم كه به اصطلاح راوى حديث است، مثل يك خبرنگار در صحراى كربلا بوده است. البته در جنگ شركت نداشته ولى اغلب قضايا را او نقل كرده است. مىگويد: كنار مردى بودم. وقتى على اكبر حمله مى كرد،همه از جلوى او فرار مى كردند. او ناراحت شد، خودش هم مرد شجاعى بود، گفت:قسم مى خورم اگر اين جوان از نزديك من عبور كند داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت. من به او گفتم: تو چكار دارى، بگذار بالاخره او را خواهند كشت. گفت: خير. على اكبر كه آمد از نزديك او بگذرد، اين مرد او را غافلگير كرد و با نيزه محكمى آنچنان به على اكبر زد كه ديگر توان از او گرفته شد و چون خودش نمىتوانست تعادل خود را حفظ كند دستهايش را به گردن اسب انداخت، و چون خون جلوی چشمان اسب را گرفته بود اسب بجای اینکه به سمت خیمه ها برگردد به سمت لشکر دشمت حرکت کرد... اينجاست كه جمله عجيبى نوشته اند: «فاحتمله الفرس الى عسكر الاعداء فقطعوه بسيوفهم اربا اربا» ا▪️▪️🔲▪️▪️ا الا لعنة الله على القوم الظالمين ا▪️▪️🔲▪️▪️ا
🔹سپه سالار لشکر امام بود 🔸همه ی لشکر دشمن دوست داشتند بگویند ما هم در قتل عباس شریک بودیم 🔹بهانه های مختلفی داشتند،جایزه، اسم و رسم ، مقام و... 🔸هرکس میتوانست و هرچقدر میتوانستند جسمش را زدند و غارت کردند. علیه السلام @majmaozakerine ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈