نوحه راه شام از ناقه افتادن حضرت رقیه (س)
الله بوقلب زاری
پیکان غم بولوبدی
شامین یولی رقیه
آواره دی سولوبدی
ائللریندن آرالی
گزور حسین مارالی
قولوندا قمچی ردی
ایاقلاری یارالی
سه ساله قیز ، گزور یاقیز، آدامسیز یوخ پناهی
بو غم کشین ، بلا کشین ، ندور مگر گناهی
او خوردا قلبی غمدن دوشوبدی پیچ و تابه
الی ئورک باشیندا یوزون قویور ترابه
دیور منی خدایا یتور آنام ربابه
باتوبدی آی یئتیشدی ستاره نین زوالی
قرا گئجه اسیر دیار پر خطردی
ائلیندن آشنادن نه وقتدی بی خبردی
گهی دوروب ایاقه گهی یئره دوشردی
قولی قانادی سئنمیش پرنده نین مثالی
امان الله ، آدامسیزلیق، چتیندی هر محندن
سه ساله قیز ، قالوب چولده ، دوشوب آیری چمندن
قویوبلا چولده آی بابا آنام باجیم ملر منی
سالوبلار اوزگه لر کیمی گوزوندن عمه لر منی
بو آیدا چخمور از قضا بیر آز ایشیقدا آغلیام
ایاقیمون تیکانلارون چکوب جهانی داغلیام
آچوب بو کهنه معجری بولوب یارامی باغلیام
#الله_بو_قلب_زاری
#رقیه
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
✔️راه شام .....
شیعه بی باک ترین مکتبی ایجاد ایلیوب
شیعه ویرانه حریتی اباد ایلیوب
شیعه حزب شرفی قانیله بنیاد ایلیوب
شیعه چوخدان قوشولوب بیعت پروانه لره
اگمیوب اگمیجک باشینی بیگانه لره
شیعه مستکبر و طاغوتیله پیکاریده دور
رمز پیروزی بی وقفه سی ایثاریده دور
اوج پرواز و تجلاسی سر داریده دور
قلب میداندا گزر جاهد نستوه کیمی
شیعه ظلمین قاباقیندا دایانار کوه کیمین
شیعه بوینون نه سلاطینه نه تهدیده بورار
قاف غیرتده ابوالفضل کیمین خیمه قورار
شیعه نون باشیده گئتسه سوزونون اوسته دورار
شیعه تاریخ بشرده حرکت باعثی دی
یعنی یتمیش ایکی وارسته قانین وارثیدی
شیعه عالمده گرک عاطفه فریادی اولا
یتیشه بیر یره کی معرفت استادی اولا
ئوز زمانینده پیام آور آزادی اولا
دوشه زینب کیمی چولدن چوله حقدن دانیشا
گلمیه قمچی الیندن دیله حقدن دانیشا
کوفه دن شامه وورا باشه حسین وای چاغیرا
توش اولاندا آقاسی داشه حسین وای چاغیرا
باخا سر نیزه ده قارداشه حسین وای چاغیرا
دئیه ای فاطمه ریحانی فدا گوزلروه
اوخی قرآن باجوون جانی فدا گوزلروه
ای قلم شام یولوندان سوز آچیلدی غمه باخ
گئچمه سوزدن دایانوب بو محن اعظمه باخ
کاروان اسراده علم ماتمه باخ
ناگهان گوردیله گویده مه روشن دایانوب
نیزه شاه شهیدان حرکتدن دایانوب
نیزه ترپنمدی سعی ایلدی دشمن نه قدر
هامی حیرتده قالوب بیربیرینه ائتدی نظر
دئدیلر راز امامی تک امام اوغلی بیلر
گلدی سجاد باخوب وضعه اولوب حالی غمین
اسرادن دئدی یولدا ایتنی واردی یقین
اسرادن سان آلوب فورا او دم زینب زار
گوردی اول غم زده پروانه لرین هاموسی وار
جمع ماتم ده فقط یوخدی بیر اوچ یاشلی نگار
مضطرب اولدی اوشاقلار اوجالوب آه و نوا
زجر مامور اولوب آهوی گریزانی تاپا
گئتدی تاپسون دل ظلمت ده رقیه خانمی
دئمورم گوردی نه حالت ده رقیه خانمی
قیتروب فورا او ساعت ده رقیه خانمی
گلدی دوز گئتدی خانم راس شهیدانه طرف
باخدی نه زینبه نه جمع اسیرانه طرف
ئورگین قهریله دریای بلایه ووردی
راس سلطان جنانیله مقابل دوردی
گوردی بیر ایش کی هامی قلبیلری یاندیردی
محفلی محفل عشقیله صفا فرض ائله دی
چوخ ادبلن یارالی باشه سلام عرض ائله دی
دئدی ای شاه سنه روح و روانیم قربان
قوریان لبلروه سوز نهانیم قربان
باخ منه دردیم آزالسون سنه جانیم قربان
تیتریئن دل دوداقیم مشگله سالمیش ئوزومی
دانیشا بیلمیورم سن اوخی گوزدن سوزومی
آتسا هر بلبلی گر باغ و چمن والله ئولر
کیمی صحراده اسیر ائتسه محن والله ئولر
قورخودان من کیمی احواله دوشن والله ئولر
ئولمدیم گلدیم ئوزونلن بابا صحبت ائلیم
زجریدن محضر پاکونده شکایت ائلیم
وار یادوندا دئیریدون منه مرضیه مرام
ایندی بیر دقت ائله ای ئورگی داغلی امام
هر جهتدن باخاسان فاطمیه اوخشیورام
عمری تک خارین الیلن گل عمریم سولدی
بیر گوزوم قانی آزیدی اودا تکمیل اولدی
ثانی ِ ثانی بیابانیده تاپدی منی تک
من دئدیم یوخدی الیمده سند ملک فدک
دئدی تکرار اولا یثربده کی برنامه گرک
ووردی بیر سیلی او دم جانیمی سالدی خطره
یوخودی دوره ده دیوار یوزوم دگدی یره
اوچ گئجه سن ساچیمی هورمدون الان منه باخ
آخی آغوشیده یر وئرمدون الان منه باخ
کوچه ده گر آنووی گورمدون الان منه باخ
سپمیشوک حق یولونا هر ایکیمیز قان یارالی
فاطمه سینه دن اما من ایاقدان یارالی
سرنوشتی عجب اوخشور بو ننه ایلن نوه نین
اودا اللرده ئولوب ئولملیم منده یقین
ولی بیر فرق ائدروک عاقبت ای سرور دین
اونا حیدر ائلیوب غسل کفن بوکدی گئنه
من قرا معجر ایچینده گئدرم قبر ائوینه
#شیعه_بی_باک_ترین
#راه_شام
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین
كتاب ابو مخنف نیز دقیقا متن لهوف وارد شده است و ترجمه آن از ابومخنف چنين است:
زينب دختر علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ برخاست و گفت: «سپاس خداي را كه پروردگار جهانيان است و درود خدا بر پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و همه خاندان او باد. راست گفت خداي سبحان كه فرمود: سزاي كساني كه مرتكب كار زشت شدند زشتي است، آنان كه آيات خدا را تكذيب كردند و به آن ها استهزاء نمودند. اي يزيد آيا گمان مي بري اين كه اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتي و راه چاره را بر ما بستي كه ما را به مانند كنيزان به اسيري برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و داراي مقام و منزلت شده اي، پس خود را بزرگ پنداشته به خود باليدي، شادمان و مسرور گشتي كه ديدي دنيا چند روزي به كام تو شده و كارها بر وفق مراد تو مي چرخد، و حكومتي كه حق ما بود در اختيار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آيا فراموش كرده اي قول خداوند متعال را گمان نكنند آنان كه كافر گشته اند اين كه ما آنها را مهلت مي دهيم به نفع و خير آنان است، بلكه ايشان را مهلت مي دهيم تا گناه بيشتر كنند و آنان را عذابي باشد دردناك»
آيا اين از عدالت است، اي فرزند بردگان آزاد شده [بردگان آزاد شده ی رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله] ، كه تو، زنان و كنيزگان خود را پشت پرده نگه داري ولي دختران رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ اسير باشند؟ پرده حشمت و حرمت ايشان را هتك كني و صورتهايشان را بگشايي، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومي و غريب چشم بدانها دوزند، و نزديك و دور و وضيع و شريف چهرة آنان را بنگرند در حالي كه از مردان و پرستاران ايشان كسي با ايشان نبوده و چگونه اميد مي رود كه مراقبت و نگهباني ما كند كسي كه جگر آزادگان را جويده و از دهان بيرون افكنده است، و گوشتش به خون شهيدان نمو كرده است. (كنايه از اين كه از فرزند هند جگر خوار چه توقع مي توان داشت) چگونه به دشمني با ما نشتابد آن كسي كه كينه ما را از بدر و احد در دل دارد و هميشه با ديدة بغض و عداوت در ما مي نگرد. آن گاه بدون آن كه خود را گناهكار بداني و مرتكب امري عظيم بشماري اين شعر مي خواني:فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا يا يزيد لا تشل
و با چوبي كه در دست داري بر دندانهاي ابو عبدالله ـ عليه السّلام ـ سيد جوانان اهل بهشت مي زني. چرا اين شعر نخواني حال آن كه دل هاي ما را مجروح و زخمناك نمودي و اصل و ريشة ما را با ريختن خون ذرية رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و ستارگان روي زمين از آل عبدالمطلب بريدي، آن گاه پدران و نياكان خود را ندا مي دهي و گمان داري كه نداي تو را مي شنوند. زود باشد كه به آنان ملحق شوي و آرزو كني كاش شل و گنگ بودي نمي گفتي آنچه را كه گفتي و نمي كردي آنچه را كردي. بارالها بگير حق ما را و انتقام بكش از هر كه به ما ستم كرد و فرو فرست غضب خود را بر هر كه خون ما ريخت و حاميان ما را كشت. اي يزيد! به خدا سوگند نشكافتي مگر پوست خود را، و نبريدي مگر گوشت خود را و زود باشد كه بر رسول خدا ـ صلي الله عليه
و آله ـ وارد شوي در حالتي كه بر دوش داشته باشي مسئوليت ريختن خون ذرية او را، و شكستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامي كه خداوند جمع مي كند پراكندگي ايشان را، و مي گيرد حق ايشان را «و گمان مبر آنان را كه در راه خدا كشته شدند مردگانند، بلكه ايشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزي مي خورند.» و كافي است تو را خداوند از جهت داوري و كافي است محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ تو را براي مخاصمت و جبرئيل براي ياري او و معاونت.
و بزودي آن كس كه كار حكومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند كه پاداش ستمكاران بد است و در يابد كه مقام كدام يك از شما بدتر و ياور او ضعيف تر است. و اگر مصايب روزگار مرا بر آن داشت كه با تو مخاطبه و تكلم كنم ولي بدان قدر تو را كم مي كنم و سرزنش تو را عظيم و توبيخ تو را بسيار مي شمارم، اين جزع و بي تابي كه مي بيني نه از ترس قدرت و هيبت توست، لكن چشمها گريان و سينه ها سوزان است. چه سخت و دشوار است كه نجيباني كه لشكر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) كه حزب شيطانند، كشته گردند و خون ما از دستهايشان بريزد، و دهان ايشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد هاي پاك و پاكيزه را گرگهاي بيابان سركشي كنند، و كفتارها در خاك بغلطانند (كنايه از غربت و بي كسي آنها). اي يزيد! اگر امروز ما را غنيمت خود دانستي زود باشد كه اين غنيمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامي كه نيابي مگر آنچه را كه از پيش فرستاده اي، و نيست خداوند بر بندگان ستم كننده، به خدا شكايت مي كنيم و بر او اعتماد مي نماييم.
اي يزيد! هر كيد و مكر كه داري بكن، هر كوشش كه خواهي بنماي، هر جهد كه داري به كار گير، به خدا سوگند هرگز نتواني نام و ياد ما را محو كني، وحي ما را نتواني از بين ببري، به نهايت ما نتواني رسيد، هرگز ننگ اين ستم را از خود نتواني زدود، راي توست و روزهاي قدرت تو اندك و جمعيت تو رو به پراكندگي است،در روزي كه منادي حق ندا كند كه لعنت خدا بر ستمكاران باد.
سپاس خداي را كه اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت كرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا مي خواهيم كه ثواب آنها را كامل كند و بر ثوابشان بيفزايد، و براي ما نيكو خلف و جانشين باشد، كه اوست خداوند رحيم و پروردگار ودود، و ما را كافي در هر امري و نيكو وكيل است.»[4]
به گزارش ابنا٬ مخاطبان گرامی میتوانند برای مطالعه بيشتر به "منتهي الامال شيخ عباس قمي"٬ "تاريخ الرسل و الملوك طبري" و "نفس المهموم، شيخ عباس قمي" مراجعه نمایند.
پینوست:[1] . جعفري، سيدحسين محمد، تشيع در مسير تاريخ، مترجم سيدمحمدتقي آيت اللهي، چاپ10، ص80.[2] . فاطمه دختر حسين ـ عليه السّلام ـ فرموده هنگامي كه ما را با آن وضع رقت بار وارد مجلس يزي
ترجمه خطبه حضرت سجاد علیه السلام در شام
اى مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران فضيلت بخشيده است.
به ما ارزانى داشت علم، بردبارى، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنين را. و ما را بر ديگران برترى داد به اينكه پيامبر بزرگ اسلام، صديق، جعفر طيار، شير خدا و شير رسول خدا(ص)، و امام حسن و امام حسين(ع) عليه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اكرم(ص) را از ما قرار داد.
(با اين معرفى كوتاه) هر كس مرا شناخت كه شناخت، و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان مىشناسانم.
اى مردم! من فرزند مكه و منايم من فرزند زمزم و صفايم.
من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود.
من فرزند بهترين طواف و سعى كنندگانم.
من فرزند بهترين حج گزاران و تلبیه گويان هستم.
من فرزند آنم كه بر براق سوار شد.
من فرزند پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سير كرد.
من فرزند آنم كه جبرئیل او را به سدرة المنتهى برد و به مقام قرب الهی و نزديكترين جايگاه مقام بارى تعالى رسيد.
من فرزند آنم كه با ملائكه آسمان نماز گزارد.
من فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او وحى كرد.
من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند.
من پسر آن كسى هستم كه برابر پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مىرزميد.و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد، و در بدر و حنين با كافران جنگيد، و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد.
من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم.
من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پيامبر هستم.
من پسر آنم كه جبرئيل او را تأييد و ميكائيل او را يارى كرد.
من فرزند آنم كه از حریم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد.
من فرزند بهترين قريشم.
من پسر اولين كسى هستم از مؤمنين كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت.
من پسر اول سبقت گيرندهاى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم.
من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و يارى كننده دين خدا و ولى امر او، و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود.
او جوانمرد، سخاوتمند، نيكوچهره، جامع خيرها، سيد، بزرگوار، ابطحى، راضى به خواست خدا، پيشگام در مشكلات، شكيبا، دائما روزهدار، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار نماز میخواند.
او رشته نسل دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه گروههای كفر را از هم پاشيد.
او داراى قلبى ثابت و قوى و ارادهاى محكم و استوار و عزمى راسخ بود وهمانند شيرى شجاع كه وقتى نيزهها در جنگ به هم در مىآميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراكنده مىساخت.
او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى است، كه در همه اين صحنهها حضور داشت.
او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسين.
آرى او، همان او (كه اين صفات و ويژگيهاى ارزنده مختص اوست) جدم على بن ابى طالب است.
آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم.
من فرزند حسين شهيد كربلايم، من فرزند على مرتضى و فرزند محمد مصطفى و پسر فاطمه زهرايم، و فرزند خديجه كبرايم، من فرزند سدرة المنتهى و شجره طوبايم، من فرزند آنم كه در خون آغشته شد، و پسر آنم كه پريان در ماتم او گريستند، و من فرزند آنم كه پرندگان در ماتم او شيون كردند.
و آنقدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد!
یزید نگران شد و براى آنكه مبادا انقلابى صورت پذيرد به مؤذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد عليهالسلام را به اين نيرنگ ساكت كند!!
مؤذن برخاست و اذان را آغاز كرد.
همين كه گفت: الله اكبر، امام سجاد عليه السلام فرمود: چيزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد.
و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام عليه السلام فرمود: موى و پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مىدهد.
و هنگامى كه گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام عليه السلام به جانب يزيد روى كرد و فرمود: اين محمد كه نامش برده شد، آيا جد من است و يا جد تو؟ ! اگر ادعا كنى كه جد توست پس دروغ گفتى و كافر شدى، و اگر جد من است چرا خاندان او را كشتى و آنان را از دم شمشير گذراندى؟!
سپس مؤذن بقيه اذان را گفت و يزيد پيش آمد و نماز ظهر را خواند.
ترجمه منظوم خطبه حضرت سجاد علیه السلام
خطبه اما زین العابدین علیه السلام در شام ⏫⏫⏫⏫⏫
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💚دوشنبه های امام حسنی و امام حسینی
💚عالمی طائر دربار شه بی کفن است
💚آفتابیست که روشنگر هر انجمن است
💚این حسینی که زداغش دل وجان پرمحن است
💚هر دوشنبه به خدا زائر قبر حسن است
💚اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍوَآلِ مُحَمَّدٍ
🌺وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ💚
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین