⚜سه بند زمینه ی جدید شهادت حضرت زهرا س:
#سبک_های_فاطمیه
بند اول:
پاشو ببین دلم خونه زهرا
تاریکه نباشی خونه زهرا
از بعد کوچه حسن توو خوابم
می بینی که پریشونه زهرا
یه کم دیگه دووم بیار عزیزم
چشاتو روی هم نزار عزیزم
روتو نگیر ازم پناه دلم
من و صدا بزن یه بار عزیزم
چه دنیای بی وفایی
عجب روزا و شبایی
چرا مرگت آرزوته
تویی که حاجت روایی
نرو زهرای جوانم
بند دوم:
رمقی نداره دیگه زانوت
بالا که نمیاد از سر بازوت
از اثر میخ و دیواره که
آروم نمیگیره زخم پهلوت
میباره روی گونه اشک چشات
چه غربتیه توی سوز صدات
میون بسترت نفس میزنی
به سختی میگذره روزا و شبات
بهارم رنگ خزونه
میگیره زینب بهونه
نداری خانم خونم
تو از موندن یک نشونه
نرو زهرای جوانم
بند سوم:
بُرده تو رو دیگه زخما از حال
آرزوهای منم شد پامال
حالا که داری میری باشه پس
قرار من و تو توی گودال
اونجایی که نداره سر به تنش
یه بوریا فقط میشه کفنش
یه عده بی حیا تو کرب و بلا
رحمی نمی کنن به پیروهنش
میره انگشتر به غارت
میشن دستا پُر جسارت
جدا میشه از حسین و
میره زینب به اسارت
آه و واویلا حسین جان
شعروسبک:
#علی_علی_بیگی
🏴#شهادت_حضرت_فاطمه_س
🏴#سبک_زمینه
🎤مداح :کربلایی جواد مقدم
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
از چه مادر سر تو بر زانو گرفتی
از چه مادر سر تو بر زانو گرفتی
پیش من از چهره ی خود رو گرفتی
در سحر وقت نماز شب به ناله
دست خود آهسته بر پهلو گرفتی
یادم آمد بودی با عَدو رو در رو
اشک چشمت جاری همچو خون پهلو
خون پهلو دارم خود حکایت از غم
گوئیا میبندی بار رفتنم
گریه ها با چشم تارت ، از دعا بگذشته کارت
آرزوی مرگ داری از خدا با حال زارت
... مهربان ای مادر من ، مهربان ای مادر من ...
با چه رویی زد عَدو سیلی به رویت
با غلاف و تازیان آمد به سویت
چادرت خاکی ، تنت مجروح و زخمی
بوی آتش میدهد هر تار مویَت
بر سرم با دستت بی رمق زن شانه
بوسه زن بر روی دختر دُردانه
خون پهلو دارم خود حکایت از غم
گوئیا میبندی بار رفتنم
ای تمام هست و بودم ، مادر صورت کبودم
در فشار درب و دیوار کاش من شاهد نبودم
... مهربان ای مادر من ، مهربان ای مادر من ...
میکنم بر تو وصیت جان مادر
میزنی آتش به من با دیده ی تر
یاریَم کن بشنو از من این سفارش
زینبم جان تو و جان برادر
امتداد این غم کربلا پا برجاست
دِه حسینم یاری ، او غریب و تنهاست
روی صحرا پیکر او ، بر سر نیزه سر او
جای زهرا مادری کن بوسه زن بر حنجر او
... مهربان ای مادر من ، مهربان ای مادر من ...
کربلا منظومه ی احساس داری
یک رقیه کودکی چون یاس داری
حفظ معجر کن مخور تا که مادر
شیرمردی همچو یک عباس داری
روی تل میبینی خنجری بر حنجر
شمر دون میبُرَد از حسین من سر
غرق در خون خسته بی حال ، ناظری بر حال و احوال
کـن مرا یاری میان ازدحام و حول گودال
... مهربان ای مادر من ، مهربان ای مادر من ...
@majmaozakerine
#کانال_نوحه_مجمع_الذاکرین