eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
40.9هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
379 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ خوب ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 مدیریت 👇 @khadeem110 @majmazakerinee لینک کانال👆 https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
⬛️🎤متن روضه وفات حضرت ام البنین (س)   بسته ام احرام خون تلبیه ام زمزمه زمزم من تشنگى، کعبه ى من علقمه حضرت زهرا قبول کرده به فرزندى ام زاده اى ام البین شد پسر فاطمه!   یکدفعه دید یکى در علقمه داه مى گه دادش! جگر حسین آتیش گرفت… آخر یک روز صدا زد: عباسم! مگر من برادرت نیستم؟ چرا به من داداش نمى گى؟! سرش پائین است مقابل ابى عبدالله. خداى ادب است عباس. بغض کرد، خجالت کشید عرق شرم به پیشانیش نشست… آقا جان! سیدى و مولاى! من کجا، شما کجا؟! مادر شما فاطمه(س)… مادر من کنیز فاطمه (س)! مادرم گفته غلامت باشم… آقا جان! دستور باشه به چشم! اما: مادرم گفته غلامت باشم خودم درگه مامت باشم به احترام مادرش ابى عبدالله چیزى نمى گفت. آخه این مادر، کسى است که وقتى وارد خانه ى حضرت امیر شد – اسمش «فاطمه ى کلابیه» بوده – آقا دید بغض کرده فاطمه ى کلابیه… عرضه داشت: آقا جان یه خواهش ازتون دارم… این خواهش خیلى مهمه! جا داشت امیر المؤمنین یاد حضرت زهرا سلام الله علیها بیفته! چون پیغمبر به فاطمه فرموده بود چیزى از على نخواد مبادا یه وقت على نتونه و خجالت بکشه. فاطمه هم سعى مى کرد چیزى از على نخواد… اما فاطمه کلابیه همون روزاى اول گفت: آقاجان! یه خواهش ازتون دارم… خوب فاطمه ى کلابیه باید سائل درگاه على باشه! همه ى عالم سائل درگاه على اند… امیر المؤمنین فرمود: بگو! عرضه داشت: آقاجان! مى شه خواهش کنم دیگه به من فاطمه نگید… امیر المؤمنین بغض کرد – یاد زهراى مرضیه – فرمود: این اسم به این قشنگى! چطور؟! عرضه داشت: افتخارم اینه همنام دختر پیغمبرم اما اینجا خونه ى دختر پیغمبره! شما که به من مى گى فاطمه، من از زینب، خجالت مى کشم! مى ترسم زینب، غصه دار بشه! من کنیز فاطمه ام! امیرالمؤمنین وقتى این اظهار و ابراز همدردى رو که شنید خیلى خوشحال کرد و دعا کرد براى همسرش. فرمود حالا که اینجوره دیگه بهت مى گم «ام البنین»؛ گفت: آقا جان! ام البنین یعنى مادر پسران؛ من که هنوز فرزندى ندارم؟ فرمود: صبر کن! خدا چهار تا پسر بهت مى ده؛ تو این چهار تا پسر، یه گلى سرسبده!… همچین که عباس را داد دست آقا، دید امیرالمؤمنین گریه مى کنه و دستهاى عباس رو مى بوسه…گاهى دست رو مى بوسه گاهى مچ دست شو مى بوسه گاهى چشم ها شو… این حالت رو دید غصه دار شد… آقا جان فرزند من مگه عیبى داره؟ فرمود نه! ام البنین این بچه – به قول ما – گله! اگه مى بینى دستا شو مى بوسم سرى داره، این بچه ات فدایى حسینمه! این فرزندت علمدار حسین منه! اینجاها رو که مى بوسیدم جاى شمشیر بود. یه روزى این دستارو مى برن این فرق، شکافته مى شه… اینقدر خوشحال شد که شنید فرزندش فدایى زینب و حسینه. قنداقه شو برداشت دور حسین مى گردونه… زبان ساده بخونم:   من بلاگردون تو    چون من قربون تو عباس جان! الا مادر به قربون جمالت    رخ چون بدر و ابروى هلالت شنیدم کام عطشان جان سپارى   گل ام البنین! شیرم حلالت!   خیلى خودش را نگه داشت؛ در سخت ترین شرایط به حسین نگفت برادر! همش مى گفت مولاى من! آقاى من! آقا خیلى بده آدم فامیل بد داشته باشه! وقتى شمر ملعون امان نامه آورد، همه مى دونن عباس، پارکاب حسینه و جداشدنى نیست اما عباس خجالت کشید… خدا! این دیگه کى بود اومد؟! امام حسین فرمود: عباس دشمنته اومده، مى دونم اما بى جواب نگذارش… رفت و آنچه سزاوارش بود بهش گفت… دست تو نگرفت امان نامه را… حالا شب عاشورا ست داره دور خیمه ها مى گرده یه وقت دید یک سیاهى از دور نمایان مى شه هى مى گه داداش جونم عباسم! دید بى بى زینبه! خانم! شما کجا اینجا کجا؟! فردا خیلى کار دارین امشب نوبت منه – زبان حال مى گم – فردا کسى نیست همه ى کارها دست شماس… فرمود عباس جان! اومدم باهات حرف بزنم. شنیدم برات امان نامه آوردن… حسین غریبه! عباس خجالت زده شده بدنش مثل بید مى لرزه… فرمود عباس جان! مى خوام برات یه خاطره بگم ؛ عباس جان! مادرم از دنیا رفته بود بعد از مدتى بابام به عموم عقیل فرمود علم النساب دارى در عرب بگردى همسرى برام انتخاب کنى از او صاحب نسلى بشم که اونا یاور حسین باشن. فاطمه کلابیه را براى بابام گرفت. اول پسرى که بابام مى گفت یاور حسینه، تویى… گریه اش گرفت عباس… بى بى جان! من نوکر حسینم! غلام شمام! تو که مى دونى دست از حسین بر نمى دارم خیالت راحت باشه تا من هستم نمى ذارم کسى به این خیمه ها تعدى کنه… تا من هستم آقام حسین، غریب نیس… حالا مى بینه تو علقمه، یکى داره مى گه داداش – روضه ى ما اینجا بود – حضرت زهرا قبول کرده به فرزندی ام زاده ى ام البنین شد پسر فاطمه العطش کودکان قلب مرا پاره کرد ورنه ز شمشیرها نیست مرا واهمه کاش همان دم که تیغ آمد و بر مشک خورد تیغ اجل داده بود عمر مرا خاتمه @majmaozakerine
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مقتل وفات حضرت ام البنین(س)   على بن‏ ابى طالب(ع) آنگاه که قصد ازدواج دارد به برادر خویش، عقیل بن‏ ابى طالب که در علم «انساب‏» معروف بود و ذهن و سینه‏ اش گنجینه‏ اى از اسرار خاندان گوناگون عرب بوده مى‏ فرماید:  «زنى را براى من اختیار کن که از نسل دلیرمردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برایم پسرى شجاع و سوارکار به دنیا آورد.» (قمر بنى‏ هاشم، مقرم، ص ۱۵)  و عقیل در پاسخ برادر گفت:  «با ام‏ البنین کلابیه ازدواج کن زیرا در عرب شجاعتر از پدران و خاندان وى نیست.»  و سپس در مورد جد مادرى ام‏ البنین، ابوبراء عامر بن‏ مالک، که در آن روز از جهت دلاورى و شجاعت کم‏ نظیر بود مى‏ گوید:  «ابوبراء عامر بن‏ مالک جد دوم فاطمه کلابیه از شجاعت در میان قبایل عرب بى‏ نظیر است و کسى را شجاعتر از او جز حضرتت نمى‏ شناسم از این‏رو او را بازى‏ کننده با شمشیرها (ملاعب الاسنه) مى ‏نامند.» (تنقیح المقال، علامه مامقانى، ج‏۳، ص ۷۰ با ترجمه) وقتى عقیل به خواستگارى ام‏ البنین براى مولایش على بن ‏ابى طالب آمد با حرام بن‏ حالد، پدر او، در این باره صحبت کرد و «حرام‏» با کمال صداقت و راستگویى گفت: «شایسته امیرالمؤمنین یک زن بادیه‏ نشین با فرهنگ ابتدایى بادیه ‏نشینان نیست. او با یک زن که فرهنگ بالاترى دارد باید ازدواج کند و این دو فرهنگ با هم فرق دارند.»  عقیل پس از شنیدن سخنان وى گفت:  امیرالمؤمنین از آنچه تو مى‏ گویى خبر دارد و با این اوصاف میل به ازدواج با او دارد.  پدر ام‏ البنین از عقیل مهلت‏ خواست تا از مادر دختر، ثمامه بنت‏ سهیل، و خود دختر سؤال کند و به او گفت:  «زنان بیشتر از روحیات و حالات دخترانشان آگاه هستند و مصلحت آنها را بیشتر مى‏ دانند.»  وقتى پدر ام‏ البنین به نزد همسر و دخترش برگشت دید همسرش موهاى ام‏ البنین را شانه مى‏زند و او از خوابى که شب گذشته دیده بود براى مادر سخن مى‏ گفت:  «مادر خواب دیدم که در باغ سرسبز و پردرختى نشسته‏ ام. نهرهاى روان و میوه‏ هاى فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان مى‏ درخشیدند و من به آن‏ها چشم دوخته بودم و در باره عظمت آفرینش و مخلوقات خدا فکر مى‏ کردم. در مورد آسمان که بدون ستون بالا قرار گرفته است و همچنین روشنى ماه و ستارگان … در این افکار غرق بودم که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نورى از آن ساطع مى‏ شد که چشمها را خیره مى‏ کرد. در حال تعجب و تحیر بودم که سه ستاره نورانى دیگر هم در دامنم دیدم. نور آنها نیز مرا مبهوت کرده بود. هنوز در حیرت و تعجب بودم که هاتفى ندا داد و مرا با اسم خطاب کرد من صدایش را مى‏ شنیدم ولى او را نمى‏ دیدم گفت:  «فاطمه مژده باد تو را به سیادت و نورانیت. به ماه نورانى و سه ستاره درخشان پدرشان سید و سرور همه انسانهاست ‏بعد از پیامبر گرامى و اینگونه در خبر آمده است.»  پس از خواب بیدار شدم در حالى که مى‏ ترسیدم. مادرم! تاویل رؤیاى من چیست؟!» مادر به دخترک فهیمه و عاقله خود گفت:  «دخترم رؤیاى تو صادقه است اى دخترکم به زودى تو با مرد جلیل‏ القدرى که مجد و عظمت فراوانى دارد ازدواج مى‏کنى. مردى که مورد اطاعت امت‏ خود است. از او صاحب ۴ فرزند مى‏ شوى که اولین آنها مثل ماه چهره‏ اش درخشان است وسه تاى دیگر چونان ستارگانند.»  پس از صحبتهاى دوستانه و صمیمانه مادر و دختر، حزام بن‏ خالد وارد اتاق شد و از آنها در مورد پذیرش على(ع) سؤال کرد و گفت:  آیا دخترمان را شایسته همسرى امیرالمؤمنین(ع) مى‏ دانى؟ بدان که خانه او خانه وحى و نبوت و خانه علم و حکمت و آداب است اگر او را (دخترت را) اهل و لایق این خانه مى‏ دانى – که خادمه این خانه باشد – قبول کنیم و اگر اهلیت در او نمى‏ بینى پس نه؟  همسر او که قلبى مالامال از عشق به امامت داشت گفت:  اى «حزام‏» به خدا سوگند من او را خوب تربیت کردم و از خداى متعال و قدیر خواستارم که او واقعا سعادتمند شود و صالح باشد براى خدمت‏ به آقا و مولایم امیرالمؤمنین(ع) پس او را به على بن ‏ابیطالب، مولایم، تزویج کن(مولد عباس بن‏ على(ع)، محمد على الناصرى، صص ۳۸ -۳۶) @majmaozakerine
متن مقتل وفات حضرت ام البنین(س) روایت است که امیر المؤمنین علیه السلام پس از شهادت حضرت زهرا علیه السلام به برادرش عقیل که انساب عرب را خوب می ‏دانست و از احوال خانوادگى آنها آگاه بود فرمود : مى خواهم زنى برایم خواستگارى نمایى که از خاندان شجاعت باشد تا فرزند شجاعى برایم به دنیا آورد.عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را به ایشان معرفى نمود و گفت: در بین عرب خاندانى شجاعتر از خانواده وى سراغ ندارم.این مادر پسرانش عباس، جعفر، عبد الله و عثمان را چنان تربیت کرد که همه شیفته برادر بزرگوارشان حضرت امام حسین علیه السلام بودند و در رکاب آن حضرت شهید شدند. حضرت ام البنین در واقعه کربلا حضور نداشت، هنگامى که بشیر به مدینه بازگشت و ام البنین را ملاقات کرد، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وى دهد ام البنین گفت: رگ قلبم راپاره کردى بچه ‏هایم و آنچه زیر آسمان است فداى ابا عبد الله علیه السلام، از حسین برایم بگو . ام البنین براى عزادارى هر روز همراه نوه ‏اش عبید الله (فرزند عباس علیه السلام) به بقیع م‏ی رفت و نوحه می ‏خواند و می ‏گریست و این اشعار را زمزمه می ‏کرد: منم که سایه نشین و جود مولایم کنیز خانه غم ؛ خاک پای زهرایم منم که خانـــه به دوش غــم علی منم که همقدم محنت ولی هستم منم که شاهد زخم شکسته ابرویم انیس گریه به یاس شکسته پهلویم منم که در همه جا در تب حسن بودم منم که شاهد خون لب حسن بودم منم که جلوه حق را به عین می دیدم خدای را به جمال حسین می دیددم منم که بوده دلم صبح و شام با زینب منم میان همه ؛ هم کلام با زینب منم که سوگ گلستان و باغبان دارم به سینه زخم غم کربلائیان دارم منم که ظهر عطش را نمی برم از یاد چهار لاله بی سر ز من به خاک افتاد منم که مادر عشق و امید و احساسم فدای یک سر موی حسین عباسم @majmaozakerine
متن روضه وفات حضرت ام البنین (س)حاج منصورارضی یا امّ بنین حال گرفتار ندیدی دستان قلم، اشک علمدار ندیدی بر پیکر بی دست علمدار رشیدت آشفتگیِ سیّد و سالار ندیدی مادر به خدا بس که وفا داشت اباالفضل غوغای مُواسات سپهدار ندیدی گر آب نیاورد نگو آبرویش رفت خون بارش آن دیده و رخسار ندیدی شق القمر کوفه که در علقمه رخ داد تکرار رخ حیدر کرار ندیدی آنقدر ادب داشت که با سر به زمین خورد سجاده ی خون بر بدن یار ندیدی پس داد هر آن درس که در نزد تو آموخت بالندگی مکتب ایثار ندیدی مادر که شود امّ بنین هیچ غمی نیست در عهد و وفای پسرش هیچ کمی نیست شنیدید وقتی می اومد تو قبرستان بقیع چهار صورت قبر درست می کرد، شروع می کرد گریه کردن، طوری گریه می کرد که دشمنُ به گریه می انداخت، بعضی ها تو تاریخ نوشتند مروان می اومد گریه می کرد، همه می گفتند عجب مادری! می گفت مادر بمیرم برات شنیدم عمود به سرت زدند، کی جرأت کرده به پسر ام البنین ضربه بزنه؟! بعد می گفت راستی شنیدم اول دستاتُ قطع کردند، آخه آدم بی دست که نمی تونه دفاع کنه از خودش…  @majmaozakerine
سبک 8 سبک سنتی من کنیز زینبینم مادر یار حسینم بعد زهرا شدم یار حیدر باغبانی به گلزار حیدر جواب: جان فدای تو یا امّ العباس 🌸🌸🌸🌸🌸 کشته شد سه اختر من لاله های اطهر من بر علی گرچه ام البنینم بعد کرب وبلا بی بنینم 🌸🌸🌸🌸🌸 شد جفا بر ماه حیدر شد گلم از کینه پرپر راه او از سر کینه بستند بازوی یاس من را شکستند 🌸🌸🌸🌸🌸 مشک آبش گشته پاره از دل او رفته چاره با عمودی شکستند سرش را کرده اند غرق خون پیکرش را ✍علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) .@majmaozakerine
🏴سبک زمینه یا شور روضه ای وفات بی بی حضرت ام البنین سلام الله علیها و حضرت عباس علیه السلام 🏴بند اول مادر عباس و ببین توی بقیع نقش زمین با ناله میخونه منم،ام بی بنین دلش شده زار و حزین میچکه اشکاش رو زمین با گریه میخونه منم،ام بی بنین خورده نگیرید از منه مادر آخه یه روزی تاج سر داشتم حق بدید اینجور بزنم ناله آخه چهار تا گل پسر داشتم شنیدم که نصیبشون شهادت شد به سرها و به جسمشون جسارت شد حالا دیگه یه مادر شهیدم من پیش زهرا قیامت رو سفیدم من (واویلا واویلا وای ام بی بنین) 🏴بند دوم تمام آیات خدا گرفته بوی کربلا خون و پریشان دله،ام بی بنین ناله او تا به سما رفته و از غم و بلا جاریه اشک دیده ی،ام بی بنین با چه عذابی تورو میدیدم روخـاکـا افـتـادی ابـالفـضلم جـلـوی چـشـمـای منـه مادر تشنه تو جون دادی ابالفضلم تورو دیدم که داری میکِشی پاتو رو این خاکو دریده تیری چشماتـو تنت ای وای به زیر نـیزه هاشونه رو پیشونیت یه رد سرخی از خونه (واویلا واویلا وای ام بی بنین) 🏴بند سوم وفای دنیارو ببین زدن عمود آهنین به فرق سقای حسین،افتاد رو زمین وفای عباس و ببین جونشو داد برای دین معلومه که رسیده بود،به اوج یقین دستاشو داد تا آسمون پر زد خدا بهش مقام بالا داد غبطه به حالش میخورن شهدا طبق حدیثی از امام سجاد براش زهرا عزا گرفت و مضطر شد دیگه عباس پسر خونده ی مادر شد براش زینب عزا گرفت و مضطر شد بعد عباس نوبت غارت معجر شد نوبت هجوم لشکر شد (واویلا واویلا وای نرو علمدار) ۱۳۹۸/۱۱/۱۴ 🙏التماس دعای خیر ✍♩کربلایی امیرحسین سلطانی ✍کربلایی مجید آقاجانی @majmaozakerine
4_5899910606449803296.mp3
3.83M
🎤🎤 حاج محمود کریمی 💠 وفات ✍ نوحه زمینه بسیار زیبا و جانسوز ❤️ مددی ابالفضل مددی ابالفضل @majmaozakerine