نوحه زمینه شب عاشورا.m4a
11.68M
🔶نوحه زمینه شب عاشورا🔶
#شب_عاشورا
چقــــدَر حرفِ/ نگفــــته دارم
مونده تو قلبم/قــــراره زینب
بـــی تو میگیره/نفس خواهر
بی تو دل خوش/نداره زینب
میشه بمونی/نــــری عزیــزم
یه لحظه هم از/ کناره زینب
میدونم، میدونی، بودنت همه خواهشمه
بــــاره، آخــــره کــــه، بغــــلت آرامــــشمه
پناه زینب باش/تکیه گاه زینب باش
قرص ماه زیــنب باش/ داد از زمونه
میخوام پیشت باشم/میترسم که تنهاشم
آواره ء صحـــــراشــــــم/ داد از زمــــــونه
((ای.... داد از زمــــــــونــــــــه))
_____
درست یه عمره/که یاره زینب
قراره زینب / تو بودی داداش
تمام عــــمرو/ هرجــــا که رفته
هرجاکه بوده/ تو بودی همراش
بعد تو دیگه/ دنیاش تباهـــه
آخه تو بودی / تمــوم دنیاش
تــــورو تـــوو/بغلــــم/میگیرم،باچشم ترم
آخه حیف /که دیگه / بــــاره آخر برادرم
کی یاورم میشه؟/سایهء سرم میشه؟
کی همســــفرم میشه/داد از زمــــــونه
وقتی علم میره/حُرمت از حرم میره
معجر از سرم میـــره /داد از زمــــونه
((ای.... داد از زمــــــــونــــــــه))
_____
بعد تو زینب/ میشه گرفتار
میبینه دستاش/ردّ طناب و
خدا میدونه/حتی تو خوابم
نمیـــدیدم این/همه عذاب و
خودت دعا کن/دنیا تموم شه
زینب نبیـنه/بــــــزم شراب و
میدونی/چی میگم/که توام گریونی برام
بعد تو /میبرن/ خواهـرات و اسارت شام
فکرشو کن تووشام/من وسط نامردام
سرت روبـــــرو چشمـــام /داد از زمونه
سهم من آزار شه / نگاهای بازار شه
زینبت گرفــــــتار شه/ داد از زمونه
((ای.... داد از زمــــــــونــــــــه))
نغمه:برادر عزیزم محمدرضامحمدزاده
شعـــر:الاحــــــقر مجتبــــــی نامور
🔶نوحه زمینه شب تاسوعا🔶
_____________
ای یاوره حسین//آب آوره حسین
بی تو برادرم // بی لشکره حسین
پاشو مشکتُ برادر ای خــوش غیرت من
میشه رحمی کنی به مصیبت وغربت من
(پاشو ای خوش غیرت من)
پشت و پناه حسین/همه خیمه هامنتظرن که تو برگردی
پاشو برادر من/تاکه وانشه ســـمت حـــرم پـــای نامردی
((برگرد به حرم//چشم انتـــظاره توء دخترم))
((برگرد به حرم//بـــخاطــر غربـــت خواهرم))
((برگرد به حرم // تورو به جون زهرا مادرم))
____
آرامـــش حـــرم//ســـردار لشـــگرم
هر طور شده تورو//تا خیمه میبرم
همه خیمه منتظرن برگردی حرم
تویی امّیده دل بی تابـــه دخترم
(کاش میشد برگردی حرم)
تو که بری بی تو/ اهل حـــرم میشـه حیرون وآواره
بعد توخواهر من/ دیگه راهی ویرونه وکوچه بازاره
ای جونم فدات//روضه خونـت شـــده خود فرات
ای جونم فدات//تو بودی قرص بود دل خواهرات
ای جونم فدات//پـــاشــــــو بـــرا دل مـــخـــدرات
((برگرد به حرم//چشم انتـــظاره توء دخترم))
((برگرد به حرم//بـــخاطــر غربـــت خواهرم))
((برگرد به حرم // تورو به جون زهرا مادرم))
__________
پشت و پــناه من // ای تـــکیه گاه من
رفتی و چاره رفت // از خیمه گاه من
بی تو اهل حرم همه فکر اسارتند
یه سپاه منــتظر به فکر جسارتند
(لشگری فکر غارتند)
یل دلاور مـــن /خبـــر تــو الان هـــمه خیـــمه رو پـــر کرده
پاشوکه لشگر شمر/پیش چشم توخیمهء زینب و دور کرده
فکر خیمه باش//شروع میشه ازبعدتو غماش
فکر خیمه باش// فکر سنان و دار و دسته هاش
فکرخیمه باش//زینب چطور بگذره این روزاش
((برگرد به حرم//چشم انتـــظاره توء دخترم))
((برگرد به حرم//بـــخاطــر غربـــت خواهرم))
((برگرد به حرم // تورو به جون زهرا مادرم))
_____________
شعر و نغمه:الاحقر مجتبی نامور
اشعار_شب_اول_محرم
مینویسم رویِ هر دیوار واویلا حسین
مینویسم با لبی خونبار واویلا حسین
هرقدم تکرار در تکرار واویلا حسین
مینویسم زیرِ این آوار واویلا حسین
وای از کوفه از این آزار واویلا حسین
من که دنیایم تویی ؛ معنایِ دنیایم علیست
من که غمهایم تویی آشوبِ شبهایم علیست
دردِ امروزم تویی اندوهِ فردایم علیست
آمدم در کوفه و گفتم که آقایم علیست
بارها گفتم علی ، اینبار : واویلا حسین
از علی گفتم ولیکن قلبِ طفلانم شکست
از علی گفتم ولی یک سنگ دندانم شکست
از علی گفتم ولی پهلوم میدانم شکست
آنقدر خوردم که این بازویِ بی جانم شکست
میزنم با دستِ بسته زار واویلا حسین
دستگیرم کردهاند از بام میبینم تو را
با تَنی پُر خون همین احرام میبینم تو را
میرسی با دختری آرام میبینم تو را
بِینِ کوفه در میانِ شام میبینم تو را
آه آه از زینب و انظار واویلا حسین
کوفه و در سینهها بُغضِ غدیرش را ببین
وایِ من زنجیرهای سختگیرش را ببین
کوچهها را بامهایش را اسیرش را ببین
بوریایش را ببین تکه حصیرش را ببین
دارم اینجا قبلِ تو یک کار : واویلا حسین
جز غمت اینجا کسی دیشب پناهم داد نه
غیر طوعه هیچ کس در خانه راهم داد نه
پاسخی بر التماسم بر نگاهم داد نه
نه به من ، جا بر دو طفل بی گناهم داد نه
دخترم را بر حرم بسپار واویلا حسین
هرکه اینجا بود حتی اندکی میزد مرا
آن یکی میبُرد من را این یکی میزد مرا
پیرمردی میکشید و کودکی میزد مرا
کاشکی جایِ یتیمت کاشکی میزد مرا
دخترت هست شب است و خار واویلا حسین
یک نفر آمد نوک نیزه به پهلویم کشید
یک نفر با چکمهاش بدجور بر رویم کشید
خنجرش را کافری آمد به اَبرویم کشید
حلقهی زنجیر آورد و به بازویم کشید
نالهام شد با تَنی خونبار واویلا حسین
مَردم اما گریهام تقصیرِ تیرِ حرمله است
جانِ تو ذهنم فقط درگیرِ تیر حرمله است
بین کوفه صحبتِ تاثیرِ تیر حرمله است
گرچه عُمری تیر دیدم ، تیر ، تیر حرمله است
دیدم و گفتم ولی دشوار واویلا حسین
جان من حتی برای آب اینجا رو مزن
یا برای کودکی بی تاب اینجا رو مزن
شرمگین از مادری بی خواب اینجا رو مزن
پیش این لبخندها ارباب اینجا رو مزن
رو مزن ، آبی ولی بردار واویلا حسین
آب نه از صبح تا حالا فقط غم خوردهام
آتش و سنگ و عصا و نیزه درهَم خوردهام
هرچه خوردم کم نیاوردم ولی کم خوردهام
با دو دستِ بسته سیلیهای محکم خوردهام
وای من از کوچه و بازار واویلا حسین
(حسن لطفی)
#حضرت_مسلم_ع_
#شب_اول_محرم
@majmaozakerine
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
اشعار_و_روضه_شب_اول_محرم
«السلام علیک یا سفیر الحسین»
مینویسم رویِ هر دیوار واویلا حسین
مینویسم با لبی خون بار واویلا حسین
هر قدم تکرار در تکرار واویلا حسین
مینویسم زیرِ این آوار واویلا حسین
بینِ کوفه بینِ این آزار واویلا حسین
من که دنیایم تویی معنایِ دنیایم علیست
من که غم هایم تویی آشوبِ شبهایم علیست
دردِ امروزم تویی اندوهِ فردایم علیست
آمدم در کوفه و گفتم که آقایم علیست
بارها گفتم علی این بار ، واویلا حسین
از علی گفتم ولیکن قلبِ طفلانم شکست
از علی گفتم ولی یک سنگ دندانم شکست
از علی گفتم ولی پهلوم میدانم شکست
آنقدر خوردم که این بازویِ بی جانم شکست
میزنم با دست بسته زار واویلا حسین
دستگیرم کرده اند از بام میبینم تورا
با تنی پر خون در این احرام میبینم تورا
میرسی با دختری آرام میبینم تورا
بین کوفه در میان شام میبینم تورا
آه آه از زینب و انظار واویلا حسین
کوفه و در سینه ها بغض غدیرش را ببین
وای من زنجیر های سختگیرش را ببین
کوچه هایش بام هایش را اسرش را ببین
بوریایش را ببین تکه حصیرش را ببین
دارم اینجا قبل تو یک کار واویلا حسین
هرکه اینجا بود حتی اندکی میزد مرا
آن یکی میبُرد من را این یکی میزد مرا
پیرمردی میکشیدُ کودکی میزد مرا
کاشکی جایِ یتیمت کاشکی میزد مرا
دخترت هستُ شب استُ خار واویلا حسین
یک نفر آمد نوکِ نیزه به پهلویم کشید
یک نفر با چکمه اش بدجور بر رویم کشید
خنجرش را کافری آمد به اَبرویم کشید
حلقۀ زنجیر آورد و به بازویم کشید
ناله ام شد با تنی خون بار واویلا حسین
مَردَم اما گریه ام تقصیرِ تیرِ حرمله ست
جانِ تو ذهنم فقط درگیرِ تیرِ حرمله ست
بینِ کوفه صحبتِ تاثیرِ تیرِ حرمله ست
گرچه عمری تیر دیدم ، تیر تیره حرمله ست
دیدم و گفتم ولی دشوارواویلا حسین
جانِ من حتی برای آب اینجا رو نزن
یا برایِ کودکی بی تاب اینجا رو نزن
شرمگین از مادری بیخواب اینجا رو نزن
پیش این لبخند ها ارباب اینجا رو نزن
رو مزن آبی ولی بردار ، واویلا حسین
آب نه از صبح تا حالا فقط غم خورده ام
آتشُ سنگ و عصا و نیزه در هم خورده ام
*حریفِ مسلم نبودن ،مرحوم شیخ عباس مینویسد روایت داره انقدر حضرت قوی بود لشکرِ کفر رو میگرفت با دست رویِ بام ها می انداخت.عبیدالله چند بار برایِ ابنِ اشعثِ ملعون لشکر فرستاد ،بعد گفتن بابا مگه شما به جنگِ یه لشکر رفتید ،بابا یه نفرِ ..؟ پیغام داد عبیدالله ما رو به بقالِ سرکوچه حواله ندادی ،اینا خونِ علی تو رگ هاشونِ ،اینا از طائفۀ حیدرِ کرارند .. دیدن حریفِ مسلم نمیشن گودالی کندن ، روشُ با حصیر پوشوندن، بهش وعده دادن تسلیم شو امانت میدیم .. حضرتُ همینجور کشوندن کشوندن یه مرتبه زیرِ پاش خالی شد، با سر تو گودال سقوط کرد .. ریختن سرِ مسلم .. نی هایِ آتش زده رو از بالا ریختن رو سرش .. انقد سنگ بارانش کردن .. سر شکست ، دندان شکست .. دستگیرش کردن بردنش پیشِ عبیدالله سلام نکرد،گفتن چرا به امیر سلام نمی کنی گفت امیری حسینٌ و نعم الامیر گفتن مسلم چرا گریه میکنی عبیدالله گفت آخرِ حکومت خواهی همینه "گفت بیچاره من برا خودم گریه نمیکنم من نامه نوشتم یه پیکی بفرستید به آقام بگه کوفه نیادببریدش بالایِ بام سرِ مسلمُ از بدنش جدا کنن ؛ گفت صبر کن من یه سلامی به آقام بدم « السلام علیک یا اباعبدالله » حسین جان به کوفه نیا .. همینجور داشت نجوا میکرد نانجیب بی هوا ضربه رو زد .. بدنشُ از بالایِ دارالعماره به زمین انداختن .. خاکِ عالم به سرِ دنیا کنن.. سفیرِ حسینُ ریسمان به پاهاش بستن .. گفتن بدنشُ رو خاک بکشید ببرید بازارِ قصابا ، از پا آویزانش کنید.انقد بالایِ دروازۀ کوفه سرِ مبارکش موند تا سرِ حسین واردِ کوفه شد .. دو تا سر مقابلِ هم قرار گرفتن .. اما این سر کجا اون سر کجا .. این سر بالایِ نیزه رفت هی رو زمین افتاد ..این سرِ رو نیزه رفت زیرِ دستُ پا افتاد .. این سر رو نیزه رفت تنورِ خولی رفت .. رفقا منو ببخشید .. این سر رو نیزه رفت راوی میگه دیدم زلفِ حسینُ به یالِ اسب گره زدن .. این اسب هی سر پایین می آورد ، صورت رو زمین میخورد .. آی حسین .. مسلم جان دیگه با سرِ تو این کار رو نکردن .. اماقربانِ اون سری که گذاشتن داخلِ یه گونی ... آی حسین حق داشت دخترت نشناسه .. گفت عمه این سر برام آشنا نیست .. عمه سرِ بابام رو کجا برده بودن ... ای حسین
#حضرت_مسلم_ع_
#شب_اول_محرم
@majmaozakerine
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
اشعار_و_روضه_شب_اول_محرم
«السلام علیک یا سفیر الحسین»
مینویسم رویِ هر دیوار واویلا حسین
مینویسم با لبی خون بار واویلا حسین
هر قدم تکرار در تکرار واویلا حسین
مینویسم زیرِ این آوار واویلا حسین
بینِ کوفه بینِ این آزار واویلا حسین
من که دنیایم تویی معنایِ دنیایم علیست
من که غم هایم تویی آشوبِ شبهایم علیست
دردِ امروزم تویی اندوهِ فردایم علیست
آمدم در کوفه و گفتم که آقایم علیست
بارها گفتم علی این بار ، واویلا حسین
از علی گفتم ولیکن قلبِ طفلانم شکست
از علی گفتم ولی یک سنگ دندانم شکست
از علی گفتم ولی پهلوم میدانم شکست
آنقدر خوردم که این بازویِ بی جانم شکست
میزنم با دست بسته زار واویلا حسین
دستگیرم کرده اند از بام میبینم تورا
با تنی پر خون در این احرام میبینم تورا
میرسی با دختری آرام میبینم تورا
بین کوفه در میان شام میبینم تورا
آه آه از زینب و انظار واویلا حسین
کوفه و در سینه ها بغض غدیرش را ببین
وای من زنجیر های سختگیرش را ببین
کوچه هایش بام هایش را اسرش را ببین
بوریایش را ببین تکه حصیرش را ببین
دارم اینجا قبل تو یک کار واویلا حسین
هرکه اینجا بود حتی اندکی میزد مرا
آن یکی میبُرد من را این یکی میزد مرا
پیرمردی میکشیدُ کودکی میزد مرا
کاشکی جایِ یتیمت کاشکی میزد مرا
دخترت هستُ شب استُ خار واویلا حسین
یک نفر آمد نوکِ نیزه به پهلویم کشید
یک نفر با چکمه اش بدجور بر رویم کشید
خنجرش را کافری آمد به اَبرویم کشید
حلقۀ زنجیر آورد و به بازویم کشید
ناله ام شد با تنی خون بار واویلا حسین
مَردَم اما گریه ام تقصیرِ تیرِ حرمله ست
جانِ تو ذهنم فقط درگیرِ تیرِ حرمله ست
بینِ کوفه صحبتِ تاثیرِ تیرِ حرمله ست
گرچه عمری تیر دیدم ، تیر تیره حرمله ست
دیدم و گفتم ولی دشوارواویلا حسین
جانِ من حتی برای آب اینجا رو نزن
یا برایِ کودکی بی تاب اینجا رو نزن
شرمگین از مادری بیخواب اینجا رو نزن
پیش این لبخند ها ارباب اینجا رو نزن
رو مزن آبی ولی بردار ، واویلا حسین
آب نه از صبح تا حالا فقط غم خورده ام
آتشُ سنگ و عصا و نیزه در هم خورده ام
*حریفِ مسلم نبودن ،مرحوم شیخ عباس مینویسد روایت داره انقدر حضرت قوی بود لشکرِ کفر رو میگرفت با دست رویِ بام ها می انداخت.عبیدالله چند بار برایِ ابنِ اشعثِ ملعون لشکر فرستاد ،بعد گفتن بابا مگه شما به جنگِ یه لشکر رفتید ،بابا یه نفرِ ..؟ پیغام داد عبیدالله ما رو به بقالِ سرکوچه حواله ندادی ،اینا خونِ علی تو رگ هاشونِ ،اینا از طائفۀ حیدرِ کرارند .. دیدن حریفِ مسلم نمیشن گودالی کندن ، روشُ با حصیر پوشوندن، بهش وعده دادن تسلیم شو امانت میدیم .. حضرتُ همینجور کشوندن کشوندن یه مرتبه زیرِ پاش خالی شد، با سر تو گودال سقوط کرد .. ریختن سرِ مسلم .. نی هایِ آتش زده رو از بالا ریختن رو سرش .. انقد سنگ بارانش کردن .. سر شکست ، دندان شکست .. دستگیرش کردن بردنش پیشِ عبیدالله سلام نکرد،گفتن چرا به امیر سلام نمی کنی گفت امیری حسینٌ و نعم الامیر گفتن مسلم چرا گریه میکنی عبیدالله گفت آخرِ حکومت خواهی همینه "گفت بیچاره من برا خودم گریه نمیکنم من نامه نوشتم یه پیکی بفرستید به آقام بگه کوفه نیادببریدش بالایِ بام سرِ مسلمُ از بدنش جدا کنن ؛ گفت صبر کن من یه سلامی به آقام بدم « السلام علیک یا اباعبدالله » حسین جان به کوفه نیا .. همینجور داشت نجوا میکرد نانجیب بی هوا ضربه رو زد .. بدنشُ از بالایِ دارالعماره به زمین انداختن .. خاکِ عالم به سرِ دنیا کنن.. سفیرِ حسینُ ریسمان به پاهاش بستن .. گفتن بدنشُ رو خاک بکشید ببرید بازارِ قصابا ، از پا آویزانش کنید.انقد بالایِ دروازۀ کوفه سرِ مبارکش موند تا سرِ حسین واردِ کوفه شد .. دو تا سر مقابلِ هم قرار گرفتن .. اما این سر کجا اون سر کجا .. این سر بالایِ نیزه رفت هی رو زمین افتاد ..این سرِ رو نیزه رفت زیرِ دستُ پا افتاد .. این سر رو نیزه رفت تنورِ خولی رفت .. رفقا منو ببخشید .. این سر رو نیزه رفت راوی میگه دیدم زلفِ حسینُ به یالِ اسب گره زدن .. این اسب هی سر پایین می آورد ، صورت رو زمین میخورد .. آی حسین .. مسلم جان دیگه با سرِ تو این کار رو نکردن .. اماقربانِ اون سری که گذاشتن داخلِ یه گونی ... آی حسین حق داشت دخترت نشناسه .. گفت عمه این سر برام آشنا نیست .. عمه سرِ بابام رو کجا برده بودن ... ای حسین
#حضرت_مسلم_ع_
#شب_اول_محرم
@majmaozakerine
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
روضه_شب_اول_محرم
شب اول محرمه شب مسلمه بیاییم امشب با این آقا وارد روضه بشیم، با این آقا خودمون رو به خیمه برسونیم. سلام من به این آقایی كه سلام دادن به ابی عبدالله رو به من و تو یاد داد.سلام دادن رو یاد داد بالای دارالاماره، اول حرفی كه زد به ابی عبدالله سلام داد.عظمت داشت این آقا، جانم فدات، این روزها تو كوفه غریب شدی، یادت نره اول روضه خون مسلم پیغمبره، چرا؟. گفتند:آقا علاقه ی شما به عقیل زیاده، چرا؟ پیغمبر فرمود:به دو دلیل، دلیل اول اینكه،ابوطالب، عقیل رو دوست داره، منم به واسطه ی او دوستش دارم، اما دلیل دوم:فرزندی از این عقیل به دنیا میآد، یه روزی پسر من حسین رو یاری میكنه، شهید تو ركاب و راه حسین میشه.پیغمبر روضه ی مسلم رو خوند، ابی عبدالله هم برا مسلم گریه كرد، این عظمت ِ مسلم ِ. حالا این آقا تو كوچه های كوفه سرگردانه. (ان شاءالله هیچ مردی تو دیار غربت،غریب نشه)خیلی مسلم عذاب میكشید تو كوفه، بیا مسلم رو یاری كن، تو هم با مسلم هم نوا شو، فكر كن داری تو كوچه های كوفه قدم میزنی، هی دست هاشو به هم فشار می داد،هی در و دیوار رو نگاه می كرد هی صدامیزد
حسین میا به كوفه، كوفه وفا ندارد
كوفی ِ بی مُروّت، شرم و حیا ندارد
جار و جنجالی عذاب آور به گوشم می رسد
نعره ی مستانه ی لشکر به گوشم می رسد
چی میگه مسلم
هر دقیقه کوفه از این رو به آن رو می شود
تا صدای سکّه های زر به گوشم می رسد
این جماعت کینه دارند از عمو جانم علی
ناسزاها از سر منبر به گوشم می رسد
از دو ماه پیش که مهمان ِ کوفی ها شدم
ضربه های پُتک آهنگر به گوشم می رسد
نمی دانم، چرا اینجا مسلم درگیر شده،چرا مسلم اینجا به هم ریخته،مگه تو بازار آهنگرها چه خبره؟آقا شلوغ ترین بازار، بازار آهنگرهاست. می دونی چرا؟ چه كار دارند می كنند
یک عمود آهنی را هم سفارش داده اند
نقشه پاشیدن یک سر به گوشم می رسد
مسلم یه سر رفت توی بازار، دید همه دارند شمشیرهاشون رو تیز می كنند،یكی عمود می سازه، دید حرمله داره تیر سه شعبه آماده میكنه. ببین مسلم داره كجا رو می بینه
قبل مقتل رفتنت انگشترت را دربیار
صحبت انگشت و انگشتر به گوشم می رسد.
مسلمودستگیرش کردن همچین كه از این پله های دارالاماره مسلم بالا می رفت، دید مسلم داره گریه میكنه، نانجیب زخم زبان زد. چیه مسلم ترسیدی؟ داری گریه میكنی؟ مگه تو سردار نبودی؟چرا داری گریه می كنی؟ برگشت مسلم یه نگاه بهش كرد:نانجیب من برا خودم گریه نمی كنم من براآقای غریبم حسین گریه میکنم دست زن وبچه هاشوگرفته داره میادبه دیدن شمامردم بی وفا
من اگر چه نیستم در عصر عاشورا ولی
ناله جانسوز یک مادر به گوشم می رسد
كشتند مسلم رو، خبر پیچید تو كوفه مسلم رو كشتند، بدنش رو از بالای دارالاماره انداختند، طوئه یك شب از مسلم پذیرایی كرده، اون زن ِ عارفه، بین این همه مرد یه زن پیدا شد. ای نامرد مردم، این زن جور همه رو كشید.یك شب مسلم مهمانش بود، اما یه دل نه صد دل عاشق این آقا شد بواسطه ی امام حسین، بوی حسین رو از مسلم می فهمید، تا خبر دار شد مسلم رو كشتند، اومد تو كوچه های كوفه ، هی سراغ مسلم رو می گرفت اَینَ مُسلم. كجاست آقام؟كجا پیداش كنم؟ گفتند:
خواهید اگر عاقبت عشق ببینید
فردا چو شود روی به بازار بیارید
رفت تو بازار، یه وقت دید بچه ها دور یه بدن جمع شدند، یه بدن رو برهنه كردند؟نه، نه اشتباه نكن،فقط سر و جدا كردند، پاشو به اسب بسته بودند، این بدن بی سر رو روی خاك ها میكشیدند، یه مرتبه نگاه كرد، آقاشو شناخت، گفت:این مسلم بن عقیل ِ،چرا شناخت؟ بدن كه سر نداشت، تا نگاهش افتاد به پیراهن مسلم. حالا بریم كربلا اینجاطوعه مسلموازرولباس شناخت امامن بمیرم براحسین تازینب اومدکناربدن داداش هی صدامیزد
گل من یك نشانی در بدن داشت
یكی پیراهن كهنه به تن داشت
شاعر:محمدفردوسی
یادم نمیرود که همه عزتم تویی
من پای سفرۀ تو شدم محترم حسین
لطفی که کردهای تو به من مادرم نکرد
ای مهربانتر از پدر و مادرم حسین
الا لعنة الله علی القوم الظالمین
#حضرت_مسلم_ع_
#شب_اول_محرم
@majmaozakerine
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
اشعار_و_روضه_شب_اول_محرم
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ
دوزانو دست ادب به سینه بگذارید شب اول مُحرمه
هر که دارد به سرش شور و نوا بسم الله
هرکه دارد هوس کرب وبلا بسم الله
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن یا ربَّ الحُسَین بِحَقِّ الحُسَین اِشفِ صَدرِ الحُسَین بِظُهورِ الحُجَّة
"یا رب الحجه بحق الحجه اشف
صدر الحجه بظهور الحجه
مُحرمی که نباشی در آن مُحرم نیست
بدون تو ضربان زمین منظم نیست
چقدر ساده گرفتیم بی تو بودن را
هزار سال بدون تو زندگی…کم نیست
اینقدر این فراق بینما طولانی شده دیگه برامون عادی شده ندیدنت ونبودنت ،چقدر محرما بیاد و بره نبینمت
آقا"عَزیزٌ عَلَّیَ اَنْ اَرَی الخَلْقَ وَ لا تُری
خدا نکنه این فراق عادی بشه عادتکنم به نبودنت آدم باید محرم بی قرار باشه برا امامش از همین امشب یاد بگیریم این بیقراری رو
مسلم هر وقت که میگذشت بیشتر بی قرار امامش بود ..آقا خودت بخواه ما که هرچه خواستیم نشد خودت بخواه که دست از گناه بردارم از گناه خسته شدم به جدت قسم اومدم با این پیرهن مشکی دست از گناه بردارم آقا جان خودت بخواه که دست از گناه بردارم که عهدهای منِ روسیاه محکم نیست
هرچی عهد بستم هرچی بهت قول دادم همه رو شکستم اما امسال اومدم بگم: یا صاحب الزمان میخوام به واسطه محرم عهد ببندم عهدی که زیر خیمه عزای جدت میبندم فرق داره آقا جان
هزار بار خودت را به ما نشان دادی
ولی چه فایده چشمان ما که مَحرم نیست
اومدم یه چشمی بهم بدی مَحرم بشه لایق بشه این چشمی که پر از گناهه لیاقت نداره، اومدم چشمم رو شستشو بدم،واقعا هم همینه هرچیزی که بخواد پاکبشه باید شستشه بشه ...من از شما سؤال میکنم چی بهتر از اشکبرحسین برای شستشه شدن
آقا جان هیچجا بهتر از روضه پیدا نکردم حرف دلت هست یا نه
خودم به چشم خودم دیده ام که در روضه
حلاوتی ست که در هیچ جای عالم نیست
یه شبِ روضه ی شمارو با عالم عوض نمیکنم یک ساله منتظر شب اول محرمم
حوائجم همه در بین روضه یادم رفت
کی میگه حاجتی ندارم، مگه میشه کسی بی حاجت اومده باشه خیلی حاجت داشتم خیلی درد دارم گفته بودم شب اول میامکلی حاجت میارم وسط، اما تا اومدم نگام به این پرچمِ یا حسین افتاد تمام یادم رفت
حوائجم همه در بین روضه یادم رفت
غمت چه کرده…غم روزگار یادم نیست
خوشا به حال اونی که فقط غم امامش رو بخوره غم خودش یادش نیاد شهدای کربلا اینجوری بودن از غموغصه خودشون هیچوقت گریه نکردن وحرف نزدن فدای اون آقایی بشمکه توکوفه خیلی غمداشت خیلی بلا داشت خیلی مصیبت دید اما یه لحظه غمخودش یادش نیومد، فقط برا غم امامش گریه کرد فدات بشم آقاجان ..چهچوری مسلم توکوفه اسیرشد ..چهجوری غریب شد ..یه بار برا غمخودش گریه نکرد فقط میزدتو سینه اش میگفت حسین نیا کوفه
اصلا خودش رو ندید فقط با آقاش نجوامیکرد
سرم رو شکستند فدا سرت
اینا نقشه دارند برا سرت
میترسم که رو نیزه ها سرت
قرآن بخونه قرآن بخونه
میترسم بازم مثله مادرت
یه دستی بلند شه رو دخترت
همه ترسم از اینکه خواهرت
غریب بمونه
فرقی نمیکنه، تو کوفه مرد و زن
دیدم با این چشام، اینا غریب کُشن
گودال میکنند، بد جور میزنند
حتی زنا شونم، از دور میزنند
یه جوری زدنش، گفت: منو اینجور میزنید با حسینم چه میکنید
یه گودال برام کندن و زدن
یه عده میخندیدن و زدند
غریب گیرم آوردن و زدن
همه دور گودال نشستنُ
زدند دندونم رو شکستنُ
توی کوچه دستم رو بستنُ
*من نایبت بودم اینجوری میزنند، موندم که با خودت میخوان چیکار کنن
سیلی که میزدن از پا میوفتادم
یاد مدینه و زهرا میوفتادم
#حضرت_مسلم_ع_
#شب_اول_محرم
@majmaozakerine
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
روضه_شب_اول_محرم
روضه شب اول شروع شد، امشب شب اولین فدایی حسینِ، میخوام اسم یه فدایی دیگه رو ببرم، دونفر اولین فدایی امام شدن ..قرآن میگه: "السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِک الْمُقَرَّبُونَ"این دونفر السابقون السابقونن روضه،روضۀ این دو نفره، هر دو نفر تنهایی چشیدن ، هر دو نفر غربت چشیدن، هر دو نفر رفتن در خونه هارو زدن اما کسی در رو وا نکرد، هر دو نفر پشت در بسته افتادن، هر دو نفر واسۀ خودشون گریه نکردن، هر دو نفر برا امامشونگریه کردن ..یه کلمه هایی توی روضه هر دو نفر مشترکه این کلمه ها خودش یه روضه است اولیش کوچه است،دومیش آتیشه سومیش تازیانه است یا صاحب الزمان یه چیز دیگه ام توروضه این دونفر مشترکه، تو روضه این دونفر چند نفر ریختن سر یه نفر مدینه همچند نفر ریختن سر یه مادر، میخوامبگم اگه ریختن سر مُسلم،مُسلم مرد بود،شجاع بود،دلیر بود،فرمانده بود جنگجوبود،سردار بود، کسی بود جنگهای زیاد دیده بود، اگه ریختن سرش چهارتا زدن چهارتا خوردن، جنگه مَرد با مَرد.اما مادرِ ما یه خانم هجده ساله بود، مادر ما خانومی بود دفاع نداشت، مدافعی نداشت، مادر ما بارشیشه داشت، یکی نیومد بگه این خانوم نباید بین در و دیوار باشه نانجیب تا فهمید فاطمه است خودش نوشته چند قدم اومدم عقب، یا صاحب الزمان وقتی مسلم توخونۀ طوعه گیر افتاد فهمید خونه محاصره شده ریختن دور خونه، تا دید آتیش آوردن خونه محاصره شد، زد از خونه بیرون، میدونی چرا از خونه زد بیرون؟ فهمید یه زن تو خونه است گفت اینا مرد و زن نمیفهمن یادش افتاد گفت یه زن تو مدینه توخونه گیر کرددیگه نمیخوام تکرار بشه توی مدینه، نانجیب میگه برگشتم یادِ علی افتادم هرچی کینه داشتم چنان لگدی به در زدم
#حضرت_مسلم_ع_
#شب_اول_محرم
@majmaozakerine
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
مناجات_شب_اول_محرم
عاشقانت میفروشند عيش را، غم ميخرند
دل به پاى روضه میریزند ماتم ميخرند
باز هم شير حلال مادران تأثیر کرد
بچهها دارند از بازار پرچم ميخرند
مثل خاروخس در اين سيل به راه افتادهايم
باز درهم آمديم و باز درهم ميخرند
ماهها در يک طرف، ماه محرم يک طرف
بيشتر از ماهها ماه محرم ميخرند
اشک ما اينجا فقط اينقدر قيمت يافته
ورنه جاى ديگرى عرضه کنى کم ميخرند
تا تو را داريم ما، داراترين عالميم
بچههاى ما درِ اين خانه حاتم ميخرند
اين طرف گريان شديم و آن طرف آباد شد
اشک کالايىست که در هر دو عالم ميخرند
گريه بر مظلوم تکويناً تقربآور است
در حسينيه مرا حتى نخواهم، ميخرند
مطمئنا روضهاى يا گريهاى در کار هست
هرکجا عصيانى از فرزند آدم ميخرند
عدهاى دم میدهند و عدهاى دم میزنند
پنج تن هم اين وسط دارند از دم ميخرند
گريهکن زهراست، ما تنها سياهى لشکريم
باز با اين حال شکل گريه را هم ميخرند
اولین گریهکن مسلم رسولالله بود
گریه بر دندان مسلم را مسلّم میخرند
شاعر :علی_اکبر_لطیفیان
#حضرت_مسلم_ع_
#شب_اول_محرم
@majmaozakerine
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین
اشعار_شب_اول_محرم
سلام ای نازنین شاه و حبیبم
بیابانگرد تنهای غریبم
نوشتم که بیا شرمنده هستم
من از این نامهها شرمنده هستم
تمام قولها از دم دروغ است
سر آهنگران خیلی شلوغ است
نوشتند و تو را ای یار خواندند
ولیکن پای این پیمان نماندند
ولایت در وجودم منجلی بود
گناهم بردنِ نام علی بود
هر آنچه کوشش و همت نمودند
شنیدی که حریف من نبودند
تمام دشمنان را خوار کردم
شبیه مرتضی پیکار کردم
امان دادند، عهد خود گسستند
به کعب نیزه دندانم شکستند
از اولاد زنا نیرنگ خوردم
من از زنهای کوفه سنگ خوردم
صدای العطش آمد به گوشم
خبرداری نشد آبی بنوشم
خدارا شاکرم آبی نخوردم
فدای کام خشکت کام خشکم
سرِ دارالعماره گریه کردم
به یاد شیرخواره گریه کردم
تنم را بین هر کوچه کشیدند
به روی سینهام طفلان دویدند
همه داراییام را غصب کردند
سرم را روی نیزه نصب کردند
در این شهر جفا و ناامیدی
کنار مزبله ماندم شنیدی
نگویم مابقی ماجرا را
نگویم کوچهی قصابها را
به زیر نور مهتاب و ستاره
تنم آویخته شد بر قناره
#حضرت_مسلم_ع_
#شب_اول_محرم
@majmaozakerine
#کانال_متن_روضه_مجمع_الذاکرین